آموزش: جمعه‌های کاربردی (هر آن چه می‌خواستید …) / هفت نکته‌ای که از «مارلون» آموختم

۲۴ فریم – سرویس آموزش: سرویس آموزش ۲۴ فریم از زمان آغاز به کار خود تلاش کرده است تا با ارائه مجموعه متنوعی از مطالب، سهمی در ارتقای دانش سینمایی مخاطبان خود داشته باشد؛ دانشی که به باور ما می تواند نقش مهمی در بالا رفتن کیفیت فیلم های تولیدی داشته باشد. در کنار این دسته از مطالب، توجه به نکات کاربردی در زمینه فیلمسازی نیز قطعاً نقش به سزایی در آگاهی بخشی به فیلمسازان، به ویژه فیلم سازان فیلم کوتاه، خواهد داشت. در همین راستا، سرویس آموزش ۲۴ فریم تا بدین جا با مجموعه مطالب کاربردی خود، تحت عنوان «جمعه های کاربردی: هر آن چه می خواستید درباره فیلمسازی بدانید، اما می ترسیدید بپرسید»، سعی داشته است تا گام هایی در این جهت بردارد. در راستای گسترش فعالیت های این بخش از سرویس آموزش، از این پس سری جدیدی از پست های آموزشی را فراهم خواهیم کرد که در هر یک از آن ها از یکی از فیلمسازان موفق فیلم کوتاه خواسته ایم تا هفت نکته ای را که از ساخت فیلم شان آموخته اند با مخاطبان ما به اشتراک بگذارند. امیدواریم این نکات برای مخاطبان مفید واقع شده و مورد استقبال قرار گیرند.

امروز سومین پست از این مجموعه را به شما تقدیم می کنیم که درباره تجربیات «درناز حاجی ها» از ساخت فیلم موفق «مارلون» است.

هفت نکته که از «مارلون» آموختم

درناز حاجی‌ها

اين هفت نكته، تجربه‌هایی هستند كه به پيشنهاد ٢٤فريم درباره فيلم كوتاه «مارلون» نوشته‌ ام و نوشتن آن ها بسیار به خود من کمک کرده است؛ این نوشته ‌ها دوباره به من یادآوری کرده اند كه چه نکاتی را با ساختن «مارلون» ياد گرفته‌ام و آن ‌ها را در فیلم بعدی ‌ام هم استفاده خواهم کرد، و كجاها اشتباه كرده‌ ام، اشتباهاتی که هیچ‌ وقت نمی‌ خواهم دوباره تکرارشان کنم.

یک. ساخت ماكت

در تمرين های دسته جمعی در لوكيشن از فيلمبردارم خواسته بودم كه با يك دوربين معمولی حضور داشته باشد كه همزمان بتوانيم به دكوپاژ فكر كنيم. با ديدن راش هايی كه در تمرين گرفتيم، تصميم بر اين شد تا يك روز به طور خطی فيلم را فيلمبرداری كنيم. همان را تدوین كرديم و يك ماكت در آورديم كه خيلی به ما كمك كرد؛ در دكوپاژ، طراحی صحنه، لباس، رنگ و هر چيز ديگری كه مربوط به تصوير و لوكيشن مي شد. ماكت باعث شد كه من حتا لوكيشن فیلمبرداری را تغيير بدهم؛ چيزي كه مطمئناً روز فيلمبرداری امكان پذير نبود. لوكيشن اتاقی كه مارلون در آن تست می‌داد،در تمرين ها به نظر خوب می‌آمد، اما بعد از ديدن همان سكانس در ماكت، با رنگ های سفيد و تخت پشت سر مارلون مواجه شدم و اين شد كه به اتاق ديگری با رنگ های قرمز تغيير مكان داديم. كه به نظرم خيلی به نشان دادن درونِ مارلون كمك كرد. نكته مهم اين بود كه تمام ماكت را در لوكيشن های خود فيلم گرفتيم. اگر غير از اين بود آنقدری كمك نمی‌كرد كه انتظارش را داشتم. با ساخت ماكت نه تنها يک دور فيلم را می‌سازيم، بلكه به تمام امور دیگر نیز با تمرکز کافی می‌پردازیم؛ از لنز گرفته تا لباسِ بازيگر.

دو. ساخت مارلون با ٨٠ پوند

مارلون فيلمی بود كه تصميم گرفته بودم قبل از برگشتنم به ايران بسازم. زمان كم بود و پول هم نداشتم. مطمئن بودم كه در اين وقتِ كم اگر بخواهم دنبال تهيه كننده باشم، فقط زمان را از دست داده ام. مهمترين چيز اين بود كه لوكيشن مدرسه خودم همان جايی بود كه مي خواستم. اول شروع به جمع كردن چند نفر به عنوان يك گروه كردم كه قبلاً با هم كار كرده بوديم و انگيزه آن ها هم به اندازه من بود. يعنی دنبال يك تيم صد در صد حرفه اي نبودم. همه دانشجو بوديم و با حدود شش نفر پشت دوربينِ فيلم جمع شدیم. بازيگرها هم همه كسانی بودند كه قبلاً با من كار كرده بودند و به من اعتماد داشتند؛ يعني سراغ فرد جديدی نرفتم و همه گروه با هم آشنا و در حال همكاري بوديم. از اول همه را جمع كردم و گفتم كه بودجه نداريم و ممكن است خيلي زمان ها همه مجبور شويم بيشتر از مسئوليتمان انرژي بذاريم. چون از قبل همه شرايط را صادقانه توضيح دادم، همه كمك كردند و توقع شرايط حرفه اي تر با يك ميزان پول را نداشتند و فيلم ساخته شد. البته اين را هم بگويم كه اين بخش را با انرژي گذاشتن بيشتر روی فيلمنامه و تمرين ها جبران مي كردم، يعنی گروه می‌ديدند كه در كار پول نداريم ولی بقيه بخش ها حرفه‌ای جلو می‌رود و اين خودش انگيزه اصلی بود كه بيشتر همراهی كنند.

سه. رابطه با فيلمبردار

از زمان فيلمنامه، فيلمبردارم را درگيرِ داستان فيلم كرده بودم. به نظرم هر قدر فيلمبردار مرحله به مرحله با فيلم جلو بيايد، با ذهن كارگردان بهتر آشنا می‌شود و رابطه درستی‌بين آن‌ها شكل می‌گيرد. بعد از داستان و فيلمنامه، با فیلمبردارم شروع به صحبت كردن در مورد استوری‌بردها کردم. سر تمرين‌ها هم حضور داشت، البته آن‌هایی كه نمی‌خواستم خصوصی برگزار شود. به نظرم اگر او در دوران پيش توليد انقدر در تمام مراحل حضور نداشت، نمی‌توانست با تمام ذهنيات من به عنوان كارگردان و حس هایی كه حتا از بازيگرها می‌خواستم آشنا بشود. اين مساله باعث شد سر صحنه با يك نگاه، ذهن هم را می‌خوانديم كه در كار با بچه بسیار كمك می‌كرد.

چهار. كار با بچه‌های زير ٥ سال

در صحنه اي كه دختر بچه حضور دارد، تنها راهی كه توانستم از او بازي بگيرم كنترل كردنش به صورت غير مستقيم بود. تا حدودي داستان صحنه و ديالوگ های كليدی را می‌دانست، ولی سعی كردم به شکلی عمل کنم که كارگردانی مستقيم روي مارلون و مادرِ خارج از قاب باشد و دختر بچه از مسیر خارج نشود. برای بچه هاي خيلي كوچك بهتر است از عواملي كه می‌توانند بيرون از اتاق فيلمبرداری باشند خواهش كنيم كه حضور نداشته باشند تا كمتر حواس بچه پرت شود. سعي كردم كه بچه انقدر فيلمبردار را در تمرين ها ببيند كه برايش تبديل به آكسسوار شود. لحظه های غير از فيلمبرداری در كارگردانی بچه ها خيلی مهم هست. مثلاً من سعی كردم عادات مارلون دستم بيايد و بفهمم اگر در صحنه ای می‌خواهم كسل باشد، بايد آن پلان را صبح زود بگيرم كه تازه از خواب بيدار شده، سير باشد يا گشنه و چيزهای ديگر.

پنج. روی نور و مدلِ دوربين كمتر حساسیت به خرج بدهید

این نکته در اصل به خاطر اين بود كه پول نداشتم و به فيلمبردارم كه دوستم بود گفتم: ببين هر دوربينی توانستی جور كن. او يک دوربین 5D كنون پيدا كرد كه خوشبختانه برای كار من درست ترين انتخاب بود. انقدر دوربين كوچك و ساده و معمولی بود كه در فضا گم مي شد و دقيقاً اتفاقی می‌افتاد كه ترجيح مي دادم؛ يعني پشت صحنه و عوامل كمرنگ می‌شدند و در فضا گم می‌شدند. اين باعث می‌شد كه حواس بازيگرها پرت نشود، مخصوصاً اين كه بچه بودند. مثلاً تمام صحنه‌های تست بازيگري مارلون بدون نورپردازی خاص، شايد در حدِ يكی دو تا نور با فاصله از مارلون گرفته شده بود. با اين كه فيلمبردار خيلی به مارلون نزدیک بود، چون نمی‌خواستم لنز تله استفاده كنم، اما دوربين كوچك كمك كرد كه پسر بچه اذيت نشود. حضور فيلمبردار در تمرين ها هم او را برای مارلون عادی كرده بود.

شش. كارگردانی پشت صحنه

حتا اگر چيزی در صحنه ديده نمی‌شود، باید در جای درست قرار بگیرد. بازيگر به رو به رو نگاه می‌كند و همه چيز در عکس العمل بازيگر مشخص می‌شود. درست است كه ما فقط مارلون را می‌گرفتيم و دوربين خيلی به او نزديک بود، ولی همه چيز داشت عيناً مثل یک تست واقعی رو به روی مارلون اجرا می‌شد. حتا ميز، لباس و كاغذهای كارگردانی كه مثلاً در فيلم از مارلون تست می‌گرفت هم چيده شده بود.

هفت. يک استوری‌بردِ ساده

استوری بردهای كاملاً ساده فقط در حدی كه قاب و جای بازيگرها مشخص شود و منطق پلان ها را خودم و فيلمبردارم بفهميم. اين خيلی به من كمك كرد. دليل اصلی اين بود كه فهميدم همه توجه قرار است روی مارلون باشد و فقط تن های بی سر از آدم بزرگ ها در قاب باشد؛ به جز آدم هايی كه در دنيای مارلون وارد می‌شوند مثل دختر بچه، فيلمبردار و نوازنده ديجيريدو.

نظر شما !!
  1. معین

    آموزنده و عالی. برای ساخت فیلم خوب همیشه نیاز به بودجه های انچنانی و دوربین الکسا نیست!