آموزش: معرفی کتاب «گفت‌وگو با جارموش»

۲۴ فریم – مصطفی خانی پور: در این نوشته به معرفی کتاب «گفت‌وگو با جارموش» می پردازیم. این کتاب نوشته لودویگ هرتزبرگ و ترجمه آرمان صالحی است و از سوی نشر شور آفرین در ۲۶۲ صفحه روانه بازار شده است. کتابی که سعی دارد به کنکاشی در شخصیت و فیلم‌های این فیلمساز شاخص سینمای مستقل بپردازد.

جیم جارموش فیلمساز آمریکایی است و به عنوان یکی از مشهورترین و تواناترین فیلمسازان مستقل آمریکا کار خود را در دهه­ ۸۰ و با فیلمی دانشجویی آغاز کرد. این فیلمساز در فیلم ‌هایش که به داشتن نشانه‌های منحصر به فرد مشهورند، بیشتر به شخصیت ‌ها می‌پردازد. شخصیتهای فیلم‌های او افرادی خاص با رفتاری متفاوتند. آن‌ها معمولاً اصولی دارند که بدان پایبند هستند. نمونه­‌هایی از این اصول در فیلم­‌های «گوست ‌داگ، راه و روش یک سامورائی» و «تنها عشاق زنده می ‌مانند» به روشنی دیده می‌شوند. مینیمالیسم سبکی و فیلمنامه‌ای در آثار جارموش به وضوح دیده می‌شوند. هر چند خود او اعتقاد دارد که مینیمالیسمی که به وی نسبت می‌دهند شاید برخاسته از سبک و حال و هوای فیلم باشد؛ هر چند شخصیت‌های فیلم‌هایش آن طور که تصور می‌شود تقلیل یافته نیستند. اگر به لوکیشن‌های فیلم‌ های او توجه کنید، متوجه می‌‌شوید که با آن چه در بسیاری از فیلم‌های تجاری دیده‌اید، تفاوت دارند. نه خبری از استیلیزاسیون است و نه خبری از جلوه‌‌های گوتیک و عجیب و غریب و اغراق شده! اکثر مواقع با خانه‌ای روبرو هستیم که اعضای آن را تنها یک فرد یا یک زوج تشکیل می‌دهند. هر چند این ادعا وجود دارد که جارموش نسبت به فیلم‌های اولش کمی از این مینیمال بودنِ سبکی فاصله گرفته است به خصوص شاید اشاره‌ شان به حرکت دوربین چرخشی (در ابتدای فیلم تنها عشاق زنده می‌مانند) باشد؛ اما باز نمی‌توان با قاطعیت گفت که جارموش مینیمالیسم خود را کنار گذاشته است. چون در واقع متعهد بودن به این مینیمالیسم، به خود او و سلایق و شخصیتش باز می‌‌گردد. جارموش طبق صحبت‌‌هایش به جزئیات امور علاقه ویژه‌ای دارد و منطقاً مینیمالیسمِ موجود در فیلم‌‌هایش را می‌‌توان تا حدودی به طرز تفکر و نگاهش به امور اطرافش دانست. برای مثال شاید برای یک فیلمساز گرفتن یک صحنه از یک تاکسی این گونه باشد که در یک پلان با ماشین پَن انجام می دهد تا از کادر خارج شود و یا در صورت وجود دیالوگ با برخی پلان ‌ها آن ‌ها را پوشش می‌دهد و سپس اجازه می‌ دهد که از آن عبور کنیم. اما جارموش همان جزئیاتی را که دیگر فیلمسازان ترجیح می ‌دهند از آن‌ها عبور کند، دوست دارد.  همین اتفاق به زیبایی در فیلم اپیزودیک وی «شب روی زمین» به تصویرکشیده می‌شود. این پرداختن به جزئیات با دوربینی آرام و مینیمال و غیر نمایشی در سری فیلم‌‌های کوتاه او «قهوه و سیگار» هم به خوبی دیده می‌شود. کتابی که قصد معرفی آن ‌را داریم، نه یک کتاب تحلیلی که به تفسیر و تحلیل فیلم‌های جیم جارموش بپردازد، بلکه کتابی است که به شیوه‌ای پویا، بیننده را در جریان سبک جارموش و شخصیت وی قرار می‌دهد. در این کتاب، به جای استفاده از روشی تحلیلی-تفسیری، از طریق مصاحبه و با کمترین حذفیات ‌(حتی مکث ها نیز آورده شده ‌اند)، می‌توان تا حدودی به عمق آن چه جارموش فکر می‌کند دست یافت.

این کتاب به روش پرسش و پاسخ و از سوی لودویک هرتزبرگ گردآوری شده و از ابتدای فعالیت جارموش تا دوره قبل اکران فیلم «تنها عشاق زنده می‌مانند» را در بر می‌گیرد و طبیعتاً آخرین فیلم وی «پترسن» را شامل نمی ‌شود. البته نشانه‌ها و لحن جارموشی در این فیلم نیز به خوبی دیده می ‌شود. مینیمالیسم ویژه او باز ما را به یاد آثار اولیه ‌اش همچون «عجیب تر از بهشت» می‌اندازد. البته باید اشاره کرد که سبک جارموش از فیلم‌ های اول تا آخرین فیلمش دچار کمترین تغییرات شده است و او همچنان به عنوان یکی از بهترین فیلمسازان مستقل شناخته می‌شود.

کتاب ابتدا با خلاصه ‌ای از زندگی جارموش آغاز می‌کند و وقایع نگاری زندگی‌اش را به شکلی مختصر در اختیار خواننده می‌گذارد. هر بخش این کتاب، گفتگویی است که با یکی از فیلمسازان و متفکران سینما انجام گرفته است که از میان آن‌ ها به میکا کوریسماکی برادر بزرگتر آکی کوریسماکی فیلمساز مشهور فنلاندی و همچنین هارلن یاکوبسن منتقد نامی‌ای که سابقه مصاحبه با کارگردانانی چون مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ، فرانسیس فورد کاپولا و مایکل مور را در کارنامه دارد، می‌توان اشاره کرد. گفتگوی وی با مایکل مور راجع به فیلم «راجر و من» در فیلم کامنت، منجر به بحثی بین‌المللی شد.

بخش اول کتاب حول محوریت فیلم «تابستان معمولی» می‌‌چرخد و مصاحبه ‌ای که رالف ایو و ولفگانگ استوکن بروک با جارموش انجام می‌دهند. در این گفتگو، جارموش راجع به شخصیت اول فیلم «آلویسیوس پارکر» توضیحاتی ارائه می ‌دهد. وی به نوعی «خودش» را بازی می‌کند. در واقع از او خواسته نشد که نقشی خاص را بازی کند.

جارموش: «او نه در فیلم و نه در زندگی واقعی، هیچ اعتقاد راسخی ندارد. او با آدم ‌هایی آشنا می‌شود، اما از همان اول می‌داند که از این آدم ‌ها عبور می‌ کند، آن ها را فراموش خواهد کرد و به سراغ آدم ‌های دیگری خواهد رفت. من در این فیلم سعی کردم این مساله را نشان بدهم.» (ص ۱۸)

قسمت دوم کتاب، گفتگوی هارلن یاکوبسن با جارموش است. فیلمی که یاکوبسن آن را بررسی می‌کند، یکی از شاهکارهای جیم جارموش «عجیب تر از بهشت» است. فیلمی که توانست جایزه ویژه جشنواره کن را از آن خود کند و اعتبار خوبی برای جارموش به ارمغان بیاورد. از آن لحظه، جارموش به عنوان یکی از کارگردانان خوش فکر سینمای مستقل شناخته ‌شد و پیشنهادات بسیاری برای کار با سینمای بدنه و تجاری سینما به او داده شد، هر چند تمامشان از سوی جارموش رَد شدند.

پ: «نام شما در حال حاضر مشهورترین نام این شهر است. آیا تهیه کنندگان و سرمایه گذاران با شما تماس می‌گیرند؟»

ج: «بله. اما من در حال حاضر قصد ندارم مطابق شیوه آن‌ها کاری بسازم.»

پ: «چرا؟»

ج: «زیرا مایل هستم کنترل آثارم را در دست داشته باشم. و البته ترجیح می‌دهم قدم‌های کوتاه‌تری بردارم. دوست ندارم از اینجا به جایی بپرم که جای من نیست.»

«عجیب تر از بهشت» فیلمی است از آمریکا که با نگاه یک بیگانه بدان نگریسته می شود. شخصیت ایوا از بوداپست به این کشور می آید، اما با جلوه ای متفاوت از آن روبرو می شود. تصویری که با کلیشه های موجود آمریکا در دید مردم دنیا تفاوت دارد.

پ: «به نظر شما آمریکایی که شما نشان داده اید از آن آمریکای دولتمند و قدرتمند کلیشه‌ای، صداقت بیشتری دارد؟»

ج: «خوب مطمئناً آن چه من نشان داده ‌ام کاملاً صادقانه است. اما تصویر آمریکا در فیلم به سمت انتزاع پیش رفته و آن چه ما برای نشان دادن انتخاب کرده‌ایم تقلیل یافته و به صورت محدود به نمایش درآمده است. به هر حال فکر می کنم این نگاه صادقانه ‌تر است… » (ص ۳۷).

بخش ‌های بعدی کتاب به مصاحبه‌ های دیگر با جارموش از سوی افرادی چون پیتر بلسیتو، پیتر فان باو و میکا کوریسماکی، مارک موردو، لوک سانته، پیتر کو، جاناتان رزنبام، مارجری بومگارتن، کریس‌کمپیون، سایمون هاتنستون، دیو شولمن و بیلجه ابیری می‌پردازد. مصاحبه ‌هایی که به نوعی هرکدامشان به یک فیلم و یا دوره ‌ای از فیلمسازی او مربوط می شوند.

«در نظر من عجیب تر از بهشت نیز در این مجموعه جای می‌ گیرد. این فیلم در طول شصت و هفت نمای خود که با دیزالو سریع به تاریکی از‌هم جدا شده ‌اند، سفر اِوا (استر بالینت) از بوداپستِ مجارستان به آمریکا و ورود ناخواسته ‌اش به زندگی عموزاده اش یعنی ویلی (جان لوری) و دنباله ‌روی چشم و گوش بسته ‌اش ادی (ریچارد ادسون) را دنبال می کند…. »

یک فیلم نئورالیستی و یک کمدی سیاه به سبک یک فیلمساز اروپای شرقی خیلی مجذوب ازو و آشنا با سریال تلویزیونی آمریکایی دهه ۱۹۵۰ با عنوان «ماه عسل روندگان». » (ص ۴۱)

این بخشی از صحبت ‌های ابتدایی پیتر بلسیتو راجع به فیلم «عجیب ‌تر از بهشت» است. بلسیتو در نیویورک به دنیا آمد و فارغ التحصیل فیلمسازی از مدرسه معتبر UCLA است که به عنوان یک فیلمبردار حرفه ای چندین فیلم بلند داستانی و مستند نیز ساخته است. یکی از آنها «دره اشک ها» نام دارد که از سوی شرکت هنر هفتم توزیع شد. بعد از جدایی از IMDB (ابتدا دو شرکت Filmfinders  و Withoutabox  نامبرده ادغام و سپس به IMDB فروخته شدند)، بلسیتو حرفه‌ اش را به صورت مستقل و به عنوان یک Blogger حرفه ای ادامه می ‌دهد. بلسیتو در این مصاحبه به صورت خیلی دقیق تر به فیلم عجیب تر از بهشت و زندگی جارموش و چگونه به شهرت رسیدنش با وی صحبت می‌ کند.

پ: «در آن دوره با چه آدم‌ هایی در ارتباط بودی؟ منظورم آدم‌ هایی است که برشما تاثیر می‌ گذاشتند.»

ج: «خوب، بیشتر اعضای گروه ‌های موسیقی بودند. البته با شماری از فیلمسازها هم آشنا شدم. در همان زمان بود که با اموس پو، اریک میچل، و بِت بی آشنا شدم. و البته اسکات بی، چارلی ایهرن، جیمز نیرس، بت گوردون و البته شماری از موزیسین‌ها.» (ص ۵۱)

یکی از بخش های کتاب، مصاحبه پیتر کو با جیم جارموش راجع به یکی از فیلم‌های متهورانه سینمای اوست: فیلم «شب روی زمین». فیلمی که به گفته کارگردانش، تنها در هشت روز فیلمنامه‌اش نوشته شد و در لوکیشن ‌های متفاوتی فیلمبرداری شد. این فیلم به روایت‌های مختلف از رویدادهایی که همزمان در پنج نقطه دنیا در حال وقوع هستند می‌پردازد. فیلمی اپیزودیک که البته این اپیزودها همچون زنجیر به یکدیگر به لحاظ مضمونی متصل‌اند.

پ: «به نظر می‌رسد نابینایی یک درون مایه تکرار شونده در همه اپیزودهاست.»

ج: «بله، اما در سطوح مختلف و از زوایای گوناگون. می‌ دانید شاید من برای تحلیل این فیلم آدم خوبی نباشم، اما باید اعتراف کنم که این مساله را نه در زمان کارگردانی و یا نوشتن، بلکه در اواسط مرحله تدوین متوجه شدم.» (ص ۱۱۹-۱۱۸)

کتاب «گفتگو با جارموش» متاسفانه تمام آثار این فیلمساز را پوشش نداده است. و آخرین اپیزود این کتاب به فیلم «تنها عشاق زنده می ‌مانند» وی اختصاص دارد. مصاحبه‌ای که از سوی بیلجه ابیری صورت گرفته است. بیلجه ابیری دانش آموخته دانشگاه ییل (Yale) است. وی با فیلم پایان‌نامه‌اش بنام «Bad Neighborhood»  برنده جایزه Lamar شده‌است. وی بعد از فارغ التحصیل شدن به عنوان دستیار کارگردان، به همکاری با نیکیتا میخالکووف در فیلم The Barber of Siberia پرداخت.  فیلم «تنها عشاق زنده می‌مانند» فیلمی راجع به زندگی خون آشامان، اما با نگاهی متفاوت است. جارموش در این فیلم باز هم به تعداد شخصیت‌های کم اما پیچیده می‌پردازد.

«یا عیسی مسیح! جیم جارموش ۶۱ ساله شده است… »

جارموش نیز همچون شخصیت‌های نامیرای فیلم، آدام (تام هیدلستون) و ایو (تیلدا سوئینتون) درگذر این سال‌ها شاهد پدید آمدن جریان‌ها و جنبش ‌های اجتماعی و مدهای زود‌گذر بوده است و خود از این جریان‌ها دور مانده و فیلم‌هایی به شدت مالیخولیایی با صورت‌های سرد و بی‌حس ساخته است.(ص ۲۴۷)

تنظیم و خلاصه: مصطفی خانی‌پور