یک نقد مفصل درباره‌ فیلم کوتاه «Stutterer»، برنده اسکار سال ۲۰۱۶: بازی‌های زبانی آقای ویتگنشتاین!!

سرویس نقد ۲۴ فریم – مهرشاد گلکاریان: «مرزهای زبان من، نشانگر مرزهای جهان من‌اند». این جمله که برگرفته از «رساله‌ی منطقی-فلسفی» اثر مشهور لودویگ یوزف یوهان ویتگنشتاین، فیلسوف نامدار اتریشی، است؛ هسته‌ی فلسفه متقدم او پیرامون زبان را آشکار می‌سازد. ویتگنشتاین تنها فیلسوفی است، که تمامی آراء و آثار وي بر محور زبان استوار است. او در «رساله‌ی منطقی-فلسفی» که به سال ۱۹۲۱ انتشار داد، از «نظریه‌ی تصویری زبان» سخن می‌گوید. براساس نظریة تصویری، زبان صرفاً یک کارکرد دارد: تصویرگری واقعیت. ما می‌توانیم با شناخت حقیقت زبان، حقیقت جهان را دریابیم. زبان مفهومی است، که فیلم کوتاه«Stutterer»در زیر داستان به ظاهر ساده‌ی خود سعی در اندیشیدن پیرامون آن دارد. این اثرِ تحسین شده، که برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین فیلم کوتاه سال ۲۰۱۶ است، در پرداختن به مفهوم زبان، از ویتگنشتاینِ متقدم نیز فراتر می‌رود!!.

«Stutterer» زبان را از دیدگاه ذات‌گرایانه‌ی «رساله‌ی منطقی-فلسفی» فراتر برده، به ساحت بازی‌های‌ زبانی ـ کارکردهای زبانی وارد می‌کند. داستان در مورد پسری جوان است، که به علت لکنت زبانی از ارتباط برقرار کردن با دیگران ناتوان است. سرعت سخن گفتن او با ریتم سریع انتقال اطلاعات در عصر ارتباطات!!، و در روابط انسانی روزمره، همخوانی ندارد. بنابراین گاهی برایش راحت‌تر است، که با لال معرفی کردن خود، «ترحم» را جایگزین «قضاوت» نموده و خود را از مخمصه برهاند. پسر جوان که کارسن گرین‌وود نام دارد رابطه‌ای ۶ ماهه و اینترنتی با دختری به نام الی برقرار کرده. این استفاده‌ی مجازی از زبان که به تعبیر ویتگنشتاینِ متاخر به مثابه بازی زبانی با شکل زندگی کارسن منطبق است، قابل فهم‌ترین بازی‌ها برای کارسن می‌باشد. چون او به واسطه‌ی ناتوانی‌اششکلی از زندگی را تجربه می‌کند، که بازی زبانی مورد نظر در بستر آن واقع می‌شود. وابستگی غریب الی به قواعد این بازی، بیننده‌ی هوشیار را به سمت این پیش‌بینی سوق می‌دهد، که شاید الی هم از ناتوانی مشابهی رنج می‌برد. اما بنجامین کلیریِفیلمساز، هوشمندانه این پیش‌بینی را به رغم درست بودن، غلط جلوه می‌دهد. الی برای گرین‌وود سورپرایزی دارد. او قرار است به لندن بیاید و دلش می‌خواهد دوست مجازی طولانی مدت خود (۶ ماه در این بازیِ زبانی زمانی طولانی‌ محسوب می‌شود!) را رو در رو ببیند. این برای کارسن اتفاقی هولناک است. بنابراین آن را پس می‌زند، تا درام فیلم پیش رود و کشمکش زاده شود. کشمکشی که در یک حالت ذهنی نچندان فکر شده و دمِ دستی حل و فصل می‌شود.

قهرمان ناگهان تصمیم می‌گیرد، که بر ترس خود غلبه کرده و  به دیدارِ محبوب برود. اما آنچه بیشتر از این خط داستانی ساده و گاهی بد پرداخت شده، به فیلم ارزش می‌بخشد، خرده داستان‌هاست. این‌ها همه از جنس بازی‌های زبانی هستند، و بشدت هوشمندانه طراحی شده‌اند. اول ارتباط پسر با پدرش، که بر خلاف او به لحاظ تکلم ناتوان نیست. در یک فالوشات با نریشنی بسیار زیبا، کارسن جمله‌ای فلسفی که می‌خواهد به پدرش بگوید، را با خود تمرین می‌کند.این نریشن به مانند دیگر واگویه‌های ذهنی قهرمان در طول فیلم، که کشمکش‌های ذهنی و درونیِ فردی مبتلا به لکنت را نشان می‌دهند، توانایی فیلمساز در ورود به عمیق‌ترین لایه‌های ذهن قهرمانش را به اثبات می‌رساند. کارسن این جمله را تمرین می‌کند: «موسیقی همان لذت است، روح انسان محاسبه کردن و شمارش را در این لذتِ ویژه بدون آگاهی از فعل محاسبه کردن تجربه می‌کند!!». این جمله را به تعبیر فروید، «فیلسوف ناخودآگاهِ»وجود کارسن می‌گوید. اما این فیلسوف از «نظریه بازی‌های زبانی» آگاه است. زیرا در شکلی از زندگی شرکت دارد، که این تجربه‌ی ویژه از موسیقی برای ذهن انسان مبتلا به لکنت، در بستر آن واقع می‌شود. دوم کاری که کارسن می‌کند، یعنی حروف‌چینی و سوم نگاهی که به آدم‌های پیرامونش دارد. او نمی تواند با آنها ارتباط برقرا کند، بنابراین برای خود یک بازی وضع کرده است. او به این بازی‌ «قضاوت شتابزده» می‌گوید.

قضاوت‌های شتابزده عبارتند از: ساختن خصوصیات شخصیتی، رفتاری و ذهنی برای افراد تصادفی، اما نکته‌ی بسیار مهم انتخاب این خصوصیات بر مبنای ظاهر این افراد و برگرفته از تجربیات زندگی خودش است. آخرین بازی در فیلم زمانی است، که کارسن به دلیل عدم پاسخالی به پیغام عذرخواهی‌اش، در اوج نا امیدی قرار دارد.«قضاوتشتابزده»‌ی آخر در مورد خودش است.دوگانه‌ی گفتگوی فیس بوکی و واگویه‌های درونی، انتخاب‌های هوشمندانه‌ی کارگردان برای انسجام بخشیدن به ساختار دراماتیک اثر است. به این شکل که پیرنگ خطی فیلم به وسیله‌یروایت زندگی درونی قهرمان در تعامل با جهان پیرامونش به کمک واگویه‌ها و در فواصل بین رسیدن پیغام‌های فیس‌بوکی که پیش‌برنده خط اصلی داستان هستند، شکل می‌گیرد. کارگردانی فیلم نیز از چند جهت قابل توجه است، اول تنوع دکوپاژی صحنه‌هایِ مهمِ کار با لپ‌تاپ. بعنوان مثال اندازه‌ی نمای پسر، پشت صفحه‌ی لپ‌تاپ، متناسب با جنس گفتگوی در حال انجام و تاثیرات احساسی متقابل، متفاوت است. دوم خلاقیت‌های هوشمندانه‌ای که وحدت کلی‌ای به ذهنیت دکوپاژی فیلم می‌دهد. بعنوان مثالاستفاده از دوربین روی سه پایه برای ثبت لحظات با ثبات و خوب رابطه‌ی الی و کارسن و استفاده از دوربین روی دست برای ثبت لحظات پس از رسیدن خبر نگران‌کننده‌ی حضور الی در لندن، که با کشمکش‌های درونی قهرمان همراه است.و در انتهامی‌توان به فصل درخشان آماده شدنکارسن برای روبرویی با الی اشاره کرد. این فصل توسط نماهای تعقیبی با دوربینِ روی دست روایت ‌شده است. در این نماها ما با بمباران واژه‌ها و کلمات در ذهن کارسن مواجه هستیم. در واقع این فصل جانمایه‌ی نگاه فلسفی فیلمساز به مقوله‌ی «زبان» است.

۲۴ فریم