en
چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - آموزش: چهارشنبه‌های بینامتنی (مکالمه) / رابطه سینمای مستند و انیمیشن (داکیومیشن) – (بخش دوم: امکانات)

۲۴ فریم – علی فیضی: عنوان کلی پست‌های روز چهارشنبه سرویس آموزش ۲۴ فریم، چهارشنبه‌های بینامتنی (مکالمه) است و چارچوب مطالب آن بر هم کنش‌های میان سینما و سایر هنرها و تاثیر و تاثرات متقابل در ایجاد کیفیت‌های بکر می‌باشد. مقاله حاضر بخش دوم از نگاهی است به رابطه سینمای مستند و انیمیشن در قالب گونه نویافته ای به نام «داکیومیشن».

امکانات مستند انیمیشن

با زیر سوال رفتن امکان بیان واقعیت به طوری که هست، چه از طریق نظریات پساساختارگرایان که معتقدند امکان دستیابی به واقعیت وجود ندارد، چون ذهن انسان نمی تواند از حوزه زبان خارج شود، و چه از طریق نظریات نظریه پردازان پست مدرن که جهان را فرورفته در ابرواقعیتی می دانند که از امور واقعی بازآفرینی شده و واقعی نیست، و نیز چه از طریق رد اعتبار مستند به دلیل مراحل تدوین و فیلمبرداری و امکانات دیجیتال، راه برای انتخاب مستند انیمیشن به عنوان شیوه بیانی تازه و نوین در برخی زمینه ها بازتر می شود.

با به رسمیت شناخته شدن انعکاس ذهنیات کارگردان در اثر مستند خود، که بیل نیکولز این گونه مستندها را «اجرایی» نامیده است، بر امکانات مستند برای نمایش ذهنیات و تصورات کارگردان افزوده شده است. با تمام این ها و با به رسمیت شناخته شدن این گونه، کارگردان خود را با گستره وسیعی از انتخاب ها و امکانات و همچنین تکنیک های مختلف بیانی روبرو می بیند و به بیان موضوعاتی که به تشخیص خود با انیمیشن گویاتر شوند،‌ می پردازد.

بیل نیکولز

در ادامه به بیان امکاناتی از مستند انیمیشن اشاره می کنیم:

مشارکت

از خواص مهمی که می توان برای مستند انیمیشن برشمرد، مشارکت است. مشارکتی که در این جا از آن نام می بریم، چیزی ورای شیوه ای است که بیل نیکولز در دسته بندی خود از آن نام می برد. در دسته بندی نیکولز مستندهای مشارکتی،‌ به معنای حضور فیزیکی کارگردان و فیلمساز در جهان روبروی دوربین و انتقال تجربیات و احساسات کسب شده توسط کارگردان به مخاطب مستند است. چیزی که در مستند انیمیشن نیز وجود دارد. اما مشارکتی که در این جا از آن نام می بریم مشارکت کسی که با او مصاحبه می شود یا فیلم در مورد او ساخته می شود و استفاده از آثار و صدای او در فیلم است. در فیلم «او مثل اوتیسم» (A Is for Autism) ساخته تیم وِب (Tim Webb)، مشارکت سوژه در روند ساخت انیمیشن، وسعت نظر بیشتری به فیلم می دهد و در واقع درِ دیگری را به سوی واقعیت به روی ما می گشاید.

به عبارت دیگر، احساساتی که در آثار سوژه جریان دارد، به نحوی ردپای سوژه را در فیلم مستند انیمیشن به مخاطب نشان می دهد که این نوع دیگری از مواجهه با واقعیت است. همچنین مشارکت سوژه در تصویرگری، به نوعی ما را به دانستن و فهمیدن هرچه بیشتر دنیای درون او رهنمون می سازد. کارگردان فیلم گفته است:

«اتفاقی نیست که او مثل اوتیسم از نقاشی های خود مبتلایان به اوتیسم به عنوان اساس کار استفاده می کند. این یکی دیگر از خصوصیات مستند انیمیشنی است که ارزش برجسته کردن دارد.»

او مثل اوتیسم

همین طور فیلم «سیانوزه» به کارگردانی رخساره قائم مقامی در مورد مرد نقاشی است که با بیماری سیانوزه به دنیا آمده است و در کنار خیابان نقاشی هایش را می فروشد که داشتن این بیماری بر روابط اجتماعی او تاثیر گذاشته است. فیلم یک روایت زندگی نگارانه است که در آن از نقاشی های خود نقاش برای ساخت فیلمش استفاده می شود. انیمه کردن نقاشی های خود سوژه به مخاطب کمک می کند تا خود را در جایگاه سوژه حس کند و جهان را از دید او ببیند.

با درنظر گرفتن موضوعات این فیلم ها که دقیقاً فکرها و مفاهیم غیر قابل بیانی در مورد اوتیستیک بودن یا سیانوزه داشتن را به تصویر می کشند، و یا این که امکان بازنمایی تصورات فرد بیماری را که از اختلالات روانی رنج می برد، از اطرافیان و جهان پیرامونش، به ما می دهد، خاصیت مشارکت بسیار ارزشمند می شود. بدون دخالت افرادی که در مورد آنها حرف زده می شود این فیلم ها وجود ندارند. این نمایش خاصیت مشارکت است که امکانات و گستره مرزهای بیانی مستند انیمیشن را وسیع تر می کند.

سیانوزه

رخساره قائم مقامی

انعکاس

انعکاس از دیگر خصوصیاتی است که مستند انیمیشن از آن برای بیان حقایق بهره می برد. شیوه انعکاسی یکی دیگر از شیوه های رده بندی نیکولز است که به درگیر شدن بیننده با مباحث بازنمایی آن فیلم منجر می شود. مستند انیمیشن هم از این خاصیت برای ساختار شکنی در مورد احساس دستیابی به واقعیت استفاده می کند، به این طریق که بیننده مستند انیمیشن را بخاطر اینکه یک سازه یا یک بازنمایی است نگاه می کند و نه نمایش دقیق واقعیت. در مستند انیمیشن به خاطر شکسته شدن مرزهایی که مخاطب از یک مستند انتظار دارد، یعنی دستیابی واقع گرایانه به جهان، همانگونه که هست، بدون اینکه خدشه کوچکی به آن وارد شود، به شکل مطلوبی در جریان یک بازنمایی از جهان واقعیت قرار گرفته است و این ساختار شکنی به شکل آگاهانه ای بیننده را درگیر این که واقعیت چه بوده است و چه اتفاقاتی در این پروسه بازنمایی می تواند افتاده باشد، قرار می دهد و این شرایط بیننده را به بالاترین شکل آگاهی درباره رابطه اش با مستند و آنچه که می نمایاند سوق می دهد.

برای مثال می توان تابلوی مشهور «خیانت تصاویر» (The Treachery of Images) اثر رنه مارگریت (René Magritte) را نام برد که در آن تصویری از یک پیپ کشیده شده و در زیر آن عبارت «این یک پیپ نیست» نوشته شده است. انکاری را که در این تابلو وجود دارد، می توان شیوه بازنمایی دانست. انیمیشن هم از آن رو که در همه شکل های خود علی رغم آن که ما به ازاهایی از دنیای واقعی را نمایش می دهد، از سوی بیننده به عنوان انیمیشن و نه ضبط عین به عین جهان واقعی درک می شود، ذاتاً انعکاسی است و مستند انیمیشن قسمت های بیشتری از واقعیت را نسبت به مستندهای زنده آشکار می کند.

خیانت تصاویر

امکان نفوذ

خاصیت نفوذ در مستند انیمیشن امکانات گسترده بیانی ای را در اختیار هنرمند قرار می دهد و توانایی انیمیشن را در نمایش لایه های زیرین واقعیت نشان می دهد. یکی از کاربردهای انیمیشن در تشریح ساز و کار دستگاه هاست، به شیوه ای که به صورت عادی قابل دیدن نیست. وقتی از یک خط تولید فیلمبرداری می کنیم، قادر به دیدن آنچه درون لوله ها، برج ها و راکتورها اتفاق می افتد نیستیم، اما از طریق مدلسازی انیمیشنی می توانیم آن چه را که درون یک خط تولید اتفاق می افتد، به صورت علمی و بدون هیچ مانعی ببینیم.

با خاصیت نفوذ می توان آن چه را که در دسترس حواس بیننده نیست، و آن چه را که سوژه از آن به عنوان یک واقعیت در ذهن خود یاد می کند، آشکار کرد. خاصیت نفوذ به تجربه هایی که در فرم های دیگر امکان تجلی ندارند، فرصت نمود می دهد. انیمیشن شیوه ایست که می تواند به درون یک موقعیت نفوذ کند، لایه های آن را بیرون بکشد و نشان بدهد.

– ناخودآگاه بصری

منظور از ناخودآگاه در عنوان ناخودآگاه بصری، وجود برخی باورهای اشتباه در جامعه است که برخی مستند انیمیشن ها سعی در آشکار کردن این باور های غلط و نشان دادن آن چه که درست است می کند و قضاوت را بر عهده بیننده می گذارد.

اندیشه به پیش زمینه آوردن ناخودآگاه بصری می تواند فقط به عنوان استراتژی ای میان دیگر استراتژی ها نگاه شود. کاربرد چنین خاصیتی این است که مشخص و تفهیم می کند که دنیا به راستی چگونه عمل می کند، نه این که فقط آن را بقبولاند و آن را ارزش گذاری کند. با در ذهن داشتن چنین چیزی، تکنیک های انیمیشن را برای نشان دادن جوانب دنیای واقعی می بینیم.

در انیمیشن مستند «خوشبخت ترین دانه دنیا» (The Luckiest Nut In The World) در نگاه اول تجارت جهانی را از دید یک بادام زمینی می بینیم. دانه ای که نماد اقتصاد و ثروت کشور امریکاست. سیاست اقتصادی امریکا از زبان این دانه کوچک به نحوی بیان می شود که به شکل مطلوبی لایه های زیرین این پروسه برای مخاطب آشکار می شود. بیننده در این روند می بیند که چگونه قیمت کالاهایی که در دیگر کشورهای جهان سوم به فروش می رسد پایین نگاه داشته می شود و کالاهای امریکایی با قیمت بالاتر به فروش می رسند. در این اثر، امیلی جیمز (Emily James) از کلاژی استفاده می کند که ترکیبی است از فیلم های یافت شده انیمیشن، عروسک ها و دیگر تکنیک های استاپ موشن برای این که نقدی از تجارت نابرابر جهانی را در خوشبخت ترین دانه دنیا بنا نهد.

مثال دیگر هم می تواند «گلدان چینی کوچولوی بابا» (Daddy’s Little Bit of Dresden China) ساخته کارن واتسون (Karen Watson) با موضوع کودک آزاری باشد که طیفی از تکنیک های انیمیشن را با استفاده از ترکیبی از صدای واقعی و بازی شده به کار می برد تا دورویی و تناقض های نهفته در باورهای متعارف در مورد این تابوی اجتماعی را کشف کند. در واقع این اثر افشا می کند که امنیت ظاهری خانواده جز دروغ و دغل چیزی نیست.

گلدان چینی کوچولوی بابا

تحلیل فیلم کوتاه «خطوط سفید»

فیلم خطوط سفید (White Lines) محصول سال ۲۰۱۵ و ساخته «جسی پوستوماس» (Jessie Posthumus) مستندساز کاناداییست که به موضوع اعتیاد یک پسر جوان می پردازد. این فیلم چهار دقیقه ای،که موفق شده در بسیاری از جشنواره های آمریکای شمالی خوش بدرخشد و جوایز زیادی را هم نصیب سازنده اش بکند، بر اساس یک مصاحبه مستند و تلفنی ساخته شده است و با ارائه یک فضای سیاه و سفید و شبیه به عکس های پوزیتیو، سعی کرده است که بیگانگی و تقابل پسر جوان معتادی را با محیطی که در آن زندگی می کند به تصویر بکشد. روایت فیلم با صدای بوق تلفن آغاز می شود و سپس صحبت های پسری را می شنویم که با صدایی بم و قوی و لحنی صادقانه مشغول شرح دادن دوره ای تاریک از زندگی خودش است. این که چگونه از جوانی ورزشکار و درسخوان به یک معتاد به هرویین تبدیل می شود که موتیف استنشاق کردن خطوط سفید هرویین وضعیت وخیم او را متذکر می  گردد. در پایان زنی که پشت تلفن است از او تشکر می کند و این روایت چند دقیقه ای به پایان می رسد. جسی پوستوماس برای اثر خودش از تصاویر دو بعدی متحرکی استفاده کرده است که البته دوربین این امکان را دارد که در عمق تصویر حرکت کند و لایه های طراحی شده را یکی یکی پشت سر گذاشته و نهایتاً به انتهای تصویر برسد. حتی چند بار دوربین از داخل اشیایی که در جلوی تصویر قرار دارند عبور می کند تا به لایه بعدی برسد و این نمونه به خوبی امکان استفاده از قابلیت نفوذ را در این شکل از سینما آشکار می کند. اشاره به این نکته حائز اهمیت است که جسی پوستوماس خودش را یک مستند ساز می داند و اثر دیگری را هم با نام «به سگ شلیک نکن» (Don’t Shoot the Dog) ساخته است که در یک باغ وحش فیلمبرداری شده است و دیگر خبری از انیمیشن هم در آن نیست. در واقع اثر این ذهنیت مستندگرایی در فیلم خطوط سفید خود را در این مورد نشان می دهد که اصل بار دراماتیک فیلم و حلقه واصل بین مخاطب و اثر بر صدای تاثیرگذار و روایت قوی آن و صدای شخصیتی است که با وی مصاحبه انجام می شود و تصاویر ساده و دو بعدی تا حد زیادی در خدمت آن هستند و وظیفه تصویر کردن صدا را دارند و به همین خاطر می توان این اثر را یک (مستند انیمیشن) و نه یک (انیمیشن مستند) دانست و به دنبال ویژگی های داکیومیشن در آن گشت.

 

 

نوشته: علی فیضی

 

منابع:

  • کتاب (مستند انیمیشن، شیوه بیانی تازه)، رخساره قائم مقامی
  • پایان نامه (ذهنیت های انیمه شده: انیمیشن مستند و تجارب شخصی)، وجیهه کریمی، سال ۱۳۹۱، دانشگاه هنر
  • پایان نامه (تاثیر عنصر خیال و تصویر شاعرانه در جذابیت و پیام رسانی بهینه در انیمیشن مستند)، زینب تسبندی، ۱۳۹۱، دانشگاه هنر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه