en
یکشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۰

صفحه اصلی - مقاله و گفت گو - آپاراتوسِ سینمایی و مسأله‌ی آفرینش: فرآیند خلق در سینما چه تفاوتی با هنرهای دیگر دارد؟

۲۴ فریم – مصطفی خانی‌‍پور: «در عکاسی برای نخستین بار میان خودِ موضوع و بازتولید آن وساطت یک عاملِ غیرزنده حائل شده است. برای نخستین بار تصویر جهان واقعی به صورت خودکار و بودن دخالت خلاقه‌ی انسان شکل می‌گیرد. شخصیت و فردیت عکاس فقط از طریق گزینشِ موضوع و هدفی که در ذهن دارد وارد کار می‌شود. گرچه در محصول نهایی می‌توان نشانی از فردیت عکاس یافت، ولی همان کارکردِ فردیت نقاش ندارد. همه‌ی هنرها بر حضور انسان استوارند، فقط عکاسی است که از غیبت او سود جوید.» (سینما چیست؟، ص۱۳)

همه‌مان می‌دانیم که هنر را می‌توان فرآیندی از خلق دانست. به عبارت دیگر هنرمند سعی دارد چیزی را از طریقِ مدیومِ خود که شامل شاخه‌های متعددی می‌شود، به منصه‌ی ظهور برساند. مطابق با آن‌چه گفته شد، یکی از رایج‌ترین نگرش‌ها در این زمینه، دریافت ماده‌ی مورد نیاز از طبیعت (جهان) و سپس استفاده از آن، متناسب با امکاناتِ موجود است. بلابالاش با این رویکرد موافق بوده و معتقد است که هنرمند می‌بایست آن‌چه را که نیاز دارد، از جهان اطراف گرفته و با استفاده از تمهیدات و ابزارهای مدیومِ خود، آن را تغییر داده و خروجی‌ای متفاوت از آن‌چه دریافت نموده را به عنوان اثری جدید ایجاد نماید.

«هر هنری به شیوه‌ی خاص خود با واقعیت روبرو می‌شود و تنها آن جنبه‌هایی از واقعیت را که با روش ویژه‌اش به آسانی قابل دگرگونی است، به عنوان موضوع برمی‌گزیند. قصه‌نویس، نقاش، فیلمساز هر سه شاهد رویداد تاریخی واحدی هستند، اما هریک، این رویداد را به روش خاص خود در اثرش دگرگون می‌کند. روشی که در اصل، رسانه‌ای که هنرمند با آن سر و کار دارد، آن را تعیین می‌کند.» ” بلا بالاش”

در نتیجه و طبق این دیدگاه، ماده‌ی خامِ مورد استفاده از هنر دست نخورده باقی نمانده و در معرض تغییر و دگرگونی توسط هنرمند قرار می‌گیرد. تلقی‌ای که با دیدگاه بازن در این رابطه در تقابل قرار دارد. بازن معتقد است: هنرمند در هنگام خلق اثری هنری، می‌بایست خود را در خدمت طبیعت قرار داده و آن را از تغییر و دگرگونی بوسیله‌ی زبانِ خود محفوظ نگه دارد. با کمی دقت می‌توان به  این نکته دست یافت که مطابق با دیدگاه نخست، هنرمند دست به نوعی آفرینش می‌زند و در دیدگاه دوم چنین امری کم‌رنگ‌تر به نظر می‌آید. (هرچند به زعم بعضی‌ها، می‌توان مورد دوم  را نیز مشمولِ خلق و ایجاد کردن دانست. سوالی که پیش می‌آید این است: آیا چنین دیدگاه‌هایی آفرینش محسوب می‌شوند یا خیر؟

اولین مفهومی که با شنیدنِ واژه‌ی «خلق و آفرینش» به ذهن‌مان متبادر می‌شود، ساختن چیزی است متفاوت از اصلِ آن در طبیعت. به دیگر سخن، بازنمایی‌ای از یک شئ درونِ این جهان، خلق نبوده زیرا ما همچنان آن شئ را می‌بینیم تنها با این تفاوت که حالا دیگر از بندِ زمان و مکان خارج شده است. از طرفی با توجه به آن‌چه‌ آرنهایم در بابِ عکس و ماده‌ی خام سینما بیان می‌دارد می‌توان بر درست بودنِ چنین نگرشی صحه گذاشت. آرنهایم می‌گوید: «اگر پای مردی به طرف دوربین دراز شده باشد، در عکس حاصل، پاهایش بزرگ‌تر از سرش نشان داده می‌شوند اما وقتی ذهن انسان عکس را می‌نگرد، نمی‌تواند جبرانی را که ذهن در عالم واقع انجام می‌دهد را محقق سازد. به این دلیل که عکس شیئی دو بعدی است.» با توجه به عقیده‌ی آرنهایم، می‌توان نتیجه گرفت که عکس نه تنها  در خلق جهانی مستقل تا حدودی با مشکل روبرو است، بلکه در بازنمایی نیز با محدودیت‌هایی مواجه است. از طرفی نمی‌توان امکاناتِ شکل‌گرایانه‌ی دوربین در عکاسی و سینما را نادیده گرفت. امکاناتی از قبیلِ امکان تغییر زاویه‌ی دوربین، ارتفاع دوربین، میزانسن و چیدمان، رنگ (و الیته در سینمای امروز استفاده از تصاویرِ سیاه  سفید) و بسیاری موارد دیگر که به هنرمند اجازه می‌دهند به دست یافتن به آن‌چه در ذهن دارد نزدیک‌تر شود. مثالِ بارزِ این امر را می‌توان در آثار اکسپرسیونیست‌های آلمان ردیابی نمود. مکتب یا جنبش و یا بهتر است بگوییم هیچکدام از آن‌ها، که قصد داشت تقلید ارسطویی را (در کنارِ ناتورالیسم و نقاشی امپرسیونیستی) کنار بگذارد. آن‌ها معتقد بودند که تاریخ تقلید از طبیعت (جهان) به سر آمده و تجرید (آبستراکسیون) اماکن ظهور دارد.

در فیلمسازی نیز با توجه به استفاده از زوایای کج و غیرمتعارف برای ارائه‌ی درونیاتِ شخصیت‌ها، خلق تصویری متقاوت با آن‌چه بیینده با آن آشناست، غیرقابل انکار است. آبستراکسیونِ مد نظرشان را در کارهای فیلمسازانِ تجربی‌ای چون هانس ریختر آلمانی می‌بینیم و این خبر از نگاه تجربیِ فیلمسازان اکسپرسیونیست برای خلق اثری متفاوت می‌دهد. گرایشی که می‌توان آن را قیاس با آثار امپرسیونیستی این‌گونه عنوان نمود: «برای امپرسیونیم، نقطه‌ی قاطع آفرینش اثر هنری لحظه‌ای است که هنرمند از طبیعت تأثیر می‌پذیرد، برای اکسپرسیونیسم لحظه‌ی بعدی مطرح است، یعنی لحظه‌ای که آن تأثیرِ درونی شده، با ترکیبی تازه ظاهر می‌شود» (مکتب‌های ادبی، جلد دوم، ص۷۰۵) این رویکرد یادآورِ نگرش بلابالاش در استفاده از ماده‌ی خام از طریق شکل-زبان سینمایی است. به دیگر سخن اکسپرسیونیست‌ها نیز در نمایی لانگ‌شات (خوانش پذیری بالا) فیلمسازانی تجربی محسوب می‌شوند که سعی در ارائه‌ی شکلی نو از دنیای بیرون‌ از طریق ترکیبی تازه دارند. حتی در نگرشِ افراطی استن براکیج (فیلمساز تجربی آمریکا) که در آثارش از مهارت فیلمسازی برای رسیدن به مفهوم دوربین-قلم آستروک (بیان احوالات شخصی) بهره می‌برد، شاهد حرفه‌ای زدایی-امتناع از فوکوس عمیق و استفاده از تکه فیلم‌های نوردیده هستیم. بنابراین در این نگرش نیز همان وابستگی به دنیای خارج مشاهده می‌شود.

این نگرش ما را بیشتر به جبهه‌ی شکل‌گرایان و مفاهیم مورد نظرشان من جمله «آشناسازی» و «پیش‌نماسازی» هدایت می‌کند که هدف از آن‌ها نمایش شئ به گونه‌ای دیگر و سعی در دشوار نمودنِ فرآیندِ درک بود. هر چند شکل‌گرایان هم معتقد بودند که می‌بایست در این زمینه جنبه‌ی تعادل را رعایت نمود. (موکاروفسکی) عکاسی و به تبع آن سینما برای خلق و آفرینش با توجه به مقتضیات آپاراتوس سینمایی نیازمند ضبط دنیای خارج‌اند و این ضبط و به چنگ آوردنِ مواد خام از جهان بیرونی غیرقابل اجتناب بوده و در مراحل بعد به دو دسته تقسیم می‌شود. گروهی قائل به وفاداری به تصاویر ضبط شده بدون هیچ دخالتی‌اند و گروهی دیگر قائل به تغییر و از شکل‌اندازیِ آن برای رسیدن به جلوه‌ای ورای بازنمایی صرف آن ماده‌ی خام‌اند. بنابراین می‌توان اینگونه بیان کرد که آفرینش به آن معنایی که در «نقاشی» و «نویسندگی» با آن روبروایم در سینما و عکاسی رخ نمی‌دهد. در نقاشی هنرمند امکان خلقِ دنیایی ورای وابستگی به دنیای بیرونی را دارد همان‌طور که نویسنده توانایی آفرینشِ دنیایی خارج از چنین محدودیتی را در خود می‌بیند. شاید نقدی که به این دیدگاه می‌تواند وارد باشد ارجحیت دنیای ذهنی بر دنیای عینی است. بدین معنا که چنین تعبیری از خلق مبتنی است بر آن‌چه درونِ ذهنِ او ایجاد شده و او توانسته آن را بر بومِ نقاشی حاضر سازد در حالیکه در عکاسی و سینما آن‌چه ما در حال مشاهده‌شان هستیم، همگی زمانی جلوی دوربین حاضر بوده‌اند و  تنها از طریقِ ابزاری تکنولوژیک روی نوار سلولوئید ضبط شده‌اند. حتی اگر در فرآیندِ ضبط هنرمند با استفاده از خلاقیت ذهنی‌اش آن را به شیوه‌ای ناآشنا ثبت و ضبط کرده باشد. در واقع آفرینشی که منظور ماست، خلق جهانی مستقل از متریالِ خارجی است. هر چند این تلقی نافیِ آن نیست که عکس‌ها و فیلم‌های ساخته شده- ازتجربی و مستند گرفته تا داستانی- را در زمره‌ی آفرینشِ اثری هنرمندانه ندانیم، بلکه مقصود ارزیابیِ آن‌چیزی است که فی‌الواقع در حال وقوع است و نه ارزش‌گذاری و صدور حکمی قطعی نسبت به مدیوم‌های هنری.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه