en
یکشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۰

صفحه اصلی - مقاله و گفت گو - از سینما دفاع کنید: گفت‌و‌گوی اختصاصی «۲۴ فریم» با فاتح آکین، فیلمساز تحسین شده سینمای اروپا و خالق Head-On و The Edge of Heaven / قصه‌گویی تنها راهی است که از طریق آن می‌توان به درک بهتری از رفتار و اعمال آدم‌ها رسید

۲۴ فریم – رکسانا طالبی: این گفت‌و‌گوی اختصاصی با فاتح آکین در دوران کرونا انجام شد و فرصتی بود تا پای صحبت یکی فیلمسازان مطرح و تحسین شده سینمای آلمان و اروپا بنشینیم و در مورد فیلمسازی، فیلم کوتاه، ارزش سینما و قصه گویی، زیر متن‌های اجتماعی و سیاسی در روایت و ارتباط هنر هفتم با دیگر هنرها گفت‌و‌گو کنیم.

از میان گفته‌های فاتح آکین در این گفت‌و‌گو: سینما رفتن یک تجربه جمعی زیبا، شریک شدن رویا با دیگران و بخشی از فرهنگ انسانی است / قصه‌گویی تنها راهی است که از طریق آن می‌توان به درک بهتری از رفتار و اعمال آدم‌ها رسید / عمیق‌ترین اعتماد یک فیلمساز باید به فیلمبردارش باشد / سینما یعنی اتصال به مخاطب و نه جشنواره‌ها / فیلمسازی یعنی ارتباط برقرار کردن میان اشکال هنری مختلف / فیلم کوتاه بخش مهمی از پروسه پیشرفت من بود.

۲۴ فریم شما را به خواندن متن کامل دعوت می‌کند:

دوران قرنطینه و پاندمی را چطور گذراندید؟ این دوران چه تاثیری روی نحوه کار شما و پروژه‌­های‌تان گذاشت؟

می­دونید … من داشتم می­نوشتم. و ایمیل­های زیادی داشتم که باید می­فرستادم. فیلمنامه نوشتم و مطالبی رو که در تمام این سال‌ها تهیه کرده بودم و هیچوقت زمانی نداشتم که روشون کار کنم رو سر و سامون دادم. به لطف قرنطینه یه فیلمنامه نوشتم و یه فیلمنامه دیگه رو هم بازنویسی کردم. علاوه بر این چند پروژه مختلف دیگر رو هم به سرانجام رسوندم. بنابراین قرنطینه برای استفاده کردن درست از زمان بود. دیر یا زود باید همه این کارهارو انجام می­دادم. بیشتر وقت‌ها شما این کارها رو زمانی انجام می­دهید که همزمان در حال کار روی یک فیلم هستید و کارهاتون با بی­نظمی همراه میشه. اما تو این روزا تونستم بهترین استفاده رو از این شرایط ببرم و از زمانم و سکوت و آرامش این روزها نهایت استفاده رو بردم.

موفقیت در فیلمسازی و مورد توجه قرار گرفتن در جشنواره ها برای شما با فیلم های کوتاه شروع شد و این فیلم های کوتاه به نوعی مقدمه‌ای برای برای فیلم های بلندتان بود. تجربه ساخت فیلم کوتاه چقدر شما رو برای پیدا کردن زبان سینمایی مد نظرتان کمک کرد؟

ما انواع مختلفی فیلم کوتاه داریم. گاهی فیلم­های کوتاه در تمام ژانرها بهترین راه برای گفتن موضوعی خاص هستند و از آنجایی که این روزها به سایت­ها و منابع چندرسانه ­ای مثل یوتوب دسترسی داریم، در نتیجه پلتفرم­ های مختلف و شیوه ­های ارائه متفاوتی هم برای فیلم­های کوتاه مان در اختیار داریم. در مورد من اوضاع کمی متفاوت بود. من همیشه می­خواستم فیلم بلند بسازم و فیلم­های کوتاه برای من شبیه­سازی یک فیلم بلند بود. مثل تمرین برای فیلم بلند. می­دونید … فیلم کوتاه برای من شبیه یک تمرین بود، یک تست. به هرصورت این چیزی بود که من در مورد فیلم­های کوتاهم فکر می­کنم. من فکر می­کنم که وقتی الان به فیلم­های کوتاه اولم نگاه می­کنم، عناصر خیلی شخصی رو در آنها می­بینم که در کارهای جدیدترم هم خودشون رو نشون دادند. اما در هرصورت شما پیشرفت می­کنید و کارهای خود رو جلو می­برید. بنابراین فیلم­های کوتاه من هم بخشی از پروسه پیشرفت من بودند. با این حال تولد من به عنوان یک فیلمساز، به کمک فیلم­های کوتاهم رقم خورد.

فیلمهای شما همواره در جشنواره‌های جهانی موفق بودند. حضور در این جشنواره‌ها از چه جهت می‌تواند به فیلمسازان کمک کند و اینکه آیا جشنواره پسند بودن یک امتیاز برای فیلمهاست؟ و یا کارگردانان نباید خودشان را محدود به تائید گرفتن از جشنواره‌ها بکنند؟

من فکر می­کنم فیلمسازان نباید برای جشنواره‌ها فیلم بسازند. به نظرم فیلمسازان باید برای مخاطب­ هایشان فیلم بسازند. کمی ریاکارانه است، اما فیلم های زیادی را دیده ام که صرفا برای منتقدان و جشنواره ها ساخته شده اند. انگار که این فیلم­ها طوری ساخته شده اند که جایزه بگیرند. اما آیا این فیلم­ها مخاطب گسترده خودشون رو دارند؟ شاید. شاید دارند. اما میدونی … من همیشه سعی میکنم تا جایی که ممکنه بیشترین و گسترده­ترین مخاطب رو برای فیلم­ هایم پیدا کنم و فستیوال­ ها بستری هستند برای پیشرفت و بیشتر دیده شدن فیلم­های من. بنابراین میشه گفت فستیوال­ ها در وهله اول پلتفرم­ هایی بهتر دیده شدن فیلم­ها هستند. اما باید گفت که اون‌ها بیشتر در مورد مفاهیمی مثل رقابت، خودخواهی و منیت و چیزهای پوچ و مغرورانه‌ای هستند که باعث ایجاد توهم در مورد ماهیت صحیح فیلمسازی می­شوند. درحالیکه ماهیت درست فیلمسازی، به تصویر کشیدن یک نمایش درست برای مخاطب است. در مورد خودم باید بهتون بگم که هیچوقت این کار رو نمی­کنم. من برای مخاطب­ هایم فیلم می­سازم و فکر می­کنم سینما ارتباط و اتصال با مخاطب است.

شما علاقه‌مند به ساخت فیلم‌های قصه گو با پس زمینه تاریخی و یا اجتماعی هستید. از طرفی همیشه نسبت به جغرافیایی که داستان در آن رخ می‌دهد نیز حساسیت داشتید. به عنوان کارگردانی که چند فیلم مستند هم در کارنامه‌اش دارد و معمولا نگاهی مستندگونه به سوژه های‌اش می‌کند، درباره چگونگی بروز مواضع اجتماعی و یا سیاسی در فیلم‌های داستانی توضیح دهید. زندگی مهاجران، قربانیان نژادپرستی، خشونت ناشی از تضادهای فرهنگی و لزوم توجه به هویت‌های بومی و اقلیمی از مضامین مورد علاقه شما بوده و هیچوقت نیز حساسیت خود را نسبت به ترکیه و تحول‌های‌اش از دست ندادید. چگونه دغدغه‌های سیاسی، اجتماعی و تاریخی خود را وارد جهان داستانی‌تان می کنید؟

من اغلب به دنبال محتوا برای فیلم­ هایم هستم. من روزنامه زیاد می­خونم و اخبار رو دنبال می­کنم. من تلاش می­کنم که جهان رو درک کنم. من در تلاشم انسانی رو که سعی در خلق دنیایی جدید داره درک کنم و علاوه بر این سعی می­کنم انسانی رو که این اخبار رو رقم می­زنه را هم بفهمم. منظورم کسانی هستند که باعث خلق این اخبار در دنیای ما می­شوند. من در تلاشم که خودمون رو به عنوان یک انسان درک کنم و قصه­ گویی تنها راهی است که از طریق آن می­توان به درک رفتار و اعمال انسان رسید. قصه‌گویی و روایت. بنابراین فکر می­کنم قصه­ گویی شیوه‌ای بسیار قدیمی­ است که در روند تکامل بشر نیز نقش داشته است. فکر می­کنم درست از لحظه ­ای که مغز، زبان و مهارت­ هایمان به سطحی می­رسند که ما توانایی خلق داستان را پیدا کنیم، این­کار را انجام می­دهیم و حدس می­زنم این شاید تفاوت ما با حیوانات باشد. نمی­دونم که اگر ما وال، دلفین یا حتی زنبور عسل هم بودیم می­توانستیم قصه­ تعریف کنیم یا نه. شاید آنها هم بتوانند این کار رو انجام بدهند. اما منظورم اینه که این انسان متکبر و خودسر است که قصه­ گویی بخشی از ژنتیک اوست. هرکسی هم منابع خودش را دارد. فکر کنم بستگی به شخصیت هر فیلمسازی دارد که منابعش را از کجا پیدا کند. مخصوصا زمانی که مثل من نویسنده/ فیلمساز باشید. من یه نویسنده­ ام. بیشتر وقتها من فیلمنامه ­های خارجی رو نمی­فهمم. منظورم اینه که آنها رو می­خونم و همچنان سعی می­کنم که بفهممشون، چون نویسنده خیلی تنبلی هستم. اما من مطالبم رو خودم می­نویسم، چون نمی­تونم چیزی رو که می­خواهم بگویم یا چیزی را که دنبالش هستم یا چیزی را که می­خواهم نشان دهم، در فیلمنامه­ های بقیه پیدا کنم. به همین دلیل خودم فیلمنامه می­نویسم و ترکیه همیشه منبع خوبی برای ایده­هاست. من در آلمان زندگی می­کنم و فکر می­کنم آلمان برای پیدا کردن داستان­ها واقعا جای خسته­ کننده­ای است. شایدم اشتباه می­کنم. فکر می­کنم اونجا هم به اندازه خودش داستانهایی دارد. اما علایق من همیشه در ترکیه است. چون اونجا رو کمتر می­شناسم و فکر می­کنم فیلم ساختن در ترکیه به من کمک می­کند که آن کشور را بیشتر درک کنم. خب … نژادپرستی… خشونت و تضادهای فرهنگی … همه اینها بخشی از تجربیات شخصی من هستند. تجربیات شخصی من منبع من برای داستان‌های‌ام هستند. به همین دلیل با آنها همراه می­شوم و از آن‌ها الهام می­گیرم. من پروپاگاندا ساختن از یک موقعیت سیاسی و اجتماعی در فیلم­ها را نمی‌پسندم. من نمی­خواهم در فیلم هایم دنبال این موضوعات بروم. اگر می­خواهید موضع من را به عنوان فیلمساز بدانید، باید بگویم که نمی­خواهم داستان­هایم را اخلاقی یا سیاسی کنم. دلیل اینکه قهرمان­ های من تصمیم ­های قطعی و معینی می­گیرند، نباید نشان­دهنده موضع سیاسی و اجتماعی فیلمساز باشد. من فکرم می­کنم این تصمیم باید به عهده شخصیت­ها باشد نه فیلمساز و فکر می­کنم که این تجربه درستی­ است. من فکر می­کنم این شیوه بیان درستی ­است. به نظر من منصفانه­ترین چیزی که می­توان به مخاطب ارائه داد این است که شخصیت­ها باید خودشان دست به تصمیم­گیری و عمل بزنند و فیلمساز نباید در آن نقشی داشته باشد. می­دونید … من در فیلم­هایم تلاش می­کنم که تبدیل به شخصیت­ها بشوم. من سعی می­کنم که در پروسه نوشتن تبدیل به آنها بشوم. علاوه بر این تلاش می­کنم که در جریان فیلمسازی نیز خودم را جای آن ها بگذارم و همزمان وقتی که با بازیگرانم راه می­روم و دوربین همراهم است، به این فکر می­کنم که چطور از آن ها فیلم بگیرم.

شما یک متخصص موسیقی هم هستید. از ساخت فیلم های مستند موزیکالی مثل گذر از پل: صدای استانبول (۲۰۰۵) تا انتخاب موسیقی­ های بسیار هوشمندانه‌ای که در فیلم­های داستانی­تان می‌شنویم. از رابطه تان با موسیقی و تاثیرش در فیلمسازی بگوید. فکر می‌کنید همنشینی با هنرهای دیگر تا چه اندازه می تواند به کار یه فیلمساز بیاید؟

من فکر می­کنم فیلمسازی ارتباط بین شکل­های مختلف هنری است. هنرهایی مثل عکاسی، تئاتر، مجسمه­سازی، معماری … و البته موسیقی. به نظرم یک فیلمساز مجبور نیست توانایی انجام همه این مهارت­ ها را داشته باشد. اگرچه او این احساس را دارد که فرم­های مختلف هنری را کنار هم جمع­آوری کند. یک فیلمساز باید واسطه و تعدیل­کننده این شکل­ های هنری کنار یکدیگر باشد. برخی از اشکال هنری هستند که من با آن‌ها بهتر می­توانم کار کنم، چون آنها را بیشتر دوست دارم. من موسیقی را بیشتر از تئاتر دوست دارم. من با موسیقی کار می­کنم. من فکر می­کنم چیزی که شما دیدید یا سوالی که از من پرسیدید نشان­دهنده این است که شما عشق من به موسیقی را در فیلم­هایم احساس کرده­اید. من عاشق موسیقی­ام. من در تمام زندگیم عاشق موسیقی بودم. من موسیقیدان نیستم. اگرچه نوازنده گیتار بیس هستم. اما با این حال موسیقیدان نیستم. من بیس می­نوازم برای اینکه موسیقی را بهتر درک کنم. اما موسیقیدان نیستم. ولی نوازندگی به من کمک می­کند که آن را بهتر درک کنم. بنابراین من عاشق موسیقی­ام. بقیه مردم آرشیو چیزهای مختلفی دارند. بعضی تمبر پستی جمع می­کنند. بعضی کلکسیون ماشین دارند یا هر چیز دیگری. من کلکسیون موسیقی دارم. من عاشق گوش دادن به موسیقی هستم. و همش همینه.

به عنوان یک فیلمساز که تجربه‌های بصری جذابی در فیلم­هایتان وجود دارد، از شیوه تعامل با فیلمبردارهای‌تان برای‌مان بگویید.

رابطه ­ای که من با فیلمبردارهایم دارم بسیار شخصی و صمیمی است. ما سر صحنه دوستان واقعی و خوبی برای هم هستیم. آنها معمولا همان کسانی هستند که من به آن‌ها بسیار اعتماد دارم. من به بازیگرهایم هم اعتماد دارم و آنها نیز به من اعتماد متقابل دارند. اما فکر می­کنم عمیق­ترین اعتمادی که باید به یک نفر داشته باشید، فیلمبردارتان است. اگر به فیلمبردارتان اعتماد نکنید یک جای کار می­لنگد و اگر فیلمبردار به کارگردان اعتماد نداشته باشد، اوضاع واقع سخت و پیچیده می­شود. بنابراین فیلمبردار به نوعی چشم شماست. فیلمبردار واقعا چشمهای شماست و شما یک رابطه قوی و محکم با چشمهایتان دارید. شما مراقب چشمهایتان هستید. اگر گرد و خاک به درون آنها برود، داخلشان قطره میریزید. شما عاشق چشم­هایتان هستید و فیلمسازی یک مفهوم بصری­ است. فیلمسازی چیزی نیست که آن را بشنوید. فیلمسازی مثل شنیدن موسیقی یا یک کتاب نیست. فیلمسازی یک تجربه بصری است. بنابراین شما برای فیلمسازی به چشمهایتان نیاز دارید و برای چشمهایتان نیز یک فیلمبردار لازم است. رابطه بین فیلمبردار و کارگردان بسیار اساسی، عمیق و پررنگ است و این تجربه از آنجایی می­آید که من می­توانم به راحتی خسته شوم. من نمی­توانم از خودم خسته شوم، بنابراین من یک فیلم می­سازم و بعد به سراغ فیلم بعدی می­روم و اگر در فیلم بعدی هم از زبان بصری مشابهی که قبلا استفاده کردم استفاده کنم، در نتیجه این تجربه برای من بسیار خسته­کننده خواهد شد. گاهی مجبورید که از کارهایی که قبلا کرده ­اید دوباره استفاده کنید، چون قصه­ تان همین را از شما می­خواهد. اما چاره این است که تجربه­ های متفاوتی در زبان بصری فیلم های خود داشته باشید. داشتن داستان متفاوت به شما کمک می­کند که به راحتی زبان­های بصری مختلف را تجربه کنید.

چه توصیه‌ای به فیلمسازان جوان دارید؟ 

من این حرف­ها را نه به عنوان فیلمساز بزرگتر، بلکه به عنوان یک فیلمساز به آنها می­گویم. به دنبال سینما بروید و از سینما دفاع کنید. دنبال پلتفرم­های آنلاین نروید. هرگز و هیچوقت. اگر می­توانید انتخاب کنید، هرگز سمت نمایش­های آنلاین نروید. تنها در صورتی آنها را انتخاب کنید که راه دیگری نداشته باشید. اتفاق­ های خوبی در این پلتفرم­ها می­افتد، اما ما باید از سینما دفاع کنیم. ما باید از این تجربه جمعی دفاع کنیم. این تجربه­ جمعی که آدم­های بسیار زیادی را تا جایی که ممکن است در یک اتاق تاریک دور خود جمع می­کند. آنها به پرده­ای دو بعدی خیره می­شوند و یک تجربه را با هم قسمت می­کنند. یک رویا را با هم شریک می‌شوند. یک فیلم را. و این فیلم است که همه ما را کنار هم جمع می­کند. و ما همگی روی آن تمرکز می­کنیم. یک تمرکز جمعی و این واقعا چیز زیبایی است. هیجان­انگیز است. ما مخاطب را احساس می­کنیم. ما یکدیگر را احساس می­کنیم و ما از قسمت کردن این احساسات خوشحالیم. وقتی در اتاقتان نشسته ­اید و تنهایی یک فیلم را در تلویزیون تماشا می­کنید، وقتی با دوستانتان در یک اتاق مشغول تماشای تلویزیون هستید، و یا وقتی با خانواده­تان تلویزیون نگاه می­کنید، هرگز این تجربه جمعی را درک نخواهید کرد. تجربه جمعی که بخشی از فرهنگ انسانی­ است. در همه این موقعیت­ ها هم تجربه ­ای به دست می­آورید و می­توانید از طریق آن چیزی را قسمت کنید. اما این تجربه اصلا قابل مقایسه با قسمت کردن چیزی با صدها آدم غریبه یا حتی بیشتر از آن در یک اتاق تاریک نیست. این ما هستیم. این همه آن چیزی است که محرک ما برای فیلمسازی است. من فکر می­کنم که ما به خاطر سینما فیلمساز شده ­ایم. پس ما یک وظیفه­ ای داریم. ما باید چیزی را به سینما برگردانیم. بنابراین اگر شانس دارید که دنبال فیلم بروید، آن را دنبال کنید و به دنبال سینما بروید. همین. ممنون.

۲۴ فریم – رکسانا طالبی

بهمن ۹۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه