en
جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹

صفحه اصلی - نقد - داستانی - امر زنانه هیولاوار: نگاهی به فیلم کوتاه آخرین بچه‌ بهشت به کارگردانی آنا رولر

۲۴ فریم – ابوالفضل غلامی: در سینمای وحشت، امر غریب به تجربه ناراحت کننده‌ی تنافر و ناسازگاری منجر می شود و آن جایی است که در آن چیزی همزمان جذاب و زننده باشد. این موضوع را می توان به وضوح در جن‌گیر دید که صحنه‌های بسیاری از استفراغ و چرخیدن سر دارد؛ در حالی که ایماژ بدن های وازننده را می توان در انواع فیلم های ترسناک پیدا کرد، شاید قید کردن این موضوع بد نباشد که هم جن‌گیر و بیشتر فیلم‌های ژانر وحشت بر بدن زنانه و تولید مثل متمرکزند.

باربارا کرید همین ایده را از منظر بحثی روانکاوانه، در مورد مطالعه‌اش در خصوص امر زنانه هیولاوار در سینمای وحشت، پرورش می‌دهد، کرید بحث می‌کند که امر زنانه هیولاوار شکلی از زنانگیِ عصیانگر است. متن چنین فیلم‌های ترسناکی نه درباره سرکوب جنسی زنان یا آزادی‌شان از سرکوب جنسی، که درباره واماندن سرکوب جنسی از مهار زنان است. کرید، در بحث خود از کار ژولیا کریستوای روانکاو بهره می‌برد، خاصه الگویی که کریستوا در کتاب قدرت‌های وحشت (۱۹۸۲) از وازنش ارائه می دهد. در الگویی که کریستوا پیش می‌نهد، وازنش مربوط به واکنشی ناساز همچون انزجار، تهوع و یا وحشت است که در مواجهه با ابژه‌ای که تشخیص «خود» از «دیگر» (یا از منظر لکانی، «سوژه» از «ابژه» را مخدوش می سازد پیش می‌آید. به همین وضعیتِ وازنش یعنی احساسِ اشمئزاز از مواجهه با ابژه‌هایی که تهدید به شکستن مرز می کنند (یا اصلا مرز را می شکنند). کریستوا معتقد است که این موجب نوعی از همپاشی معنا می‌شود که به احساس اشمئزاز می‌انجامد. وازنش به وضوح مربوط به ابژه‌ای است که بر مرز بین زندگی و خود مرگ ایستاده است، یعنی «جنازه‌» که می توان آن را در ظاهر هیولاهای گوناگون سینمای وحشت مشاهده کرد.

دختر نوجوان در فیلم «آخرین بچه‌ی بهشت» به همراه برادر کوچک ترش در وسط ناکجا آبادی در جنگل بازی می کند، زمانی که او به دنبال برادرش می‌گردد، اتفاقی و به شکلی پنهانی شاهد مغازله‌ای می شود؛ بعد از دیدن صحنه ی مغازله وقتی به خانه برمی‌گردد، جایی که به همراه مادربزرگ خود زندگی می‌کند، ناگهان دوره قاعدگی‌اش شروع می شود، او سعی می کند این مسئله را پنهان کند اما همزمان با شروع قاعدگی اش که براش به مانند عنصری وازننده است، دچار توهماتی می شود؛ این توهمات عمدتا بازسازیِ صحنه‌ی مغازله‌ای است که در ذهن وی جای دارد ولی گویی این قاعدگی و توهمات هم در فیزیک و هم در رفتارهای ذهنی دختر را تغییر می‌دهد اما به چه چیزی؟ به هیولا؟ به دیگری؟ به چه چیزی؟

به لحاظ تکامل روانی جنسی، وازنش ربطی نزدیک به زنانگی دارد و از آن جا که حولِ لحظه جدا شدن از مادر (همچون مورد عقده ادیپ که فروید مطرح می کند) و آگاهی از مرز بینِ «من» و «مادر/دیگری» سازمان می یابد. مادر/دیگری، و نه صرفا دیگری، این جا محل بحث است، چرا که به مفهوم مادر کهن ربط دارد. کریستوا می‌گوید نخستین ابژه وازنش، مادر پیشا ادیپی است که وقتی کودک به آگاهی از خویشتن می رسد (مرحله آیینگی لکانی) مفقود می‌شود. به این معنی، وازنش شامل نوعی فقدان (این جا فقدان مادر) است.

شخصیت دختر به نوعی دچار فقدان مادر است. ما در مقام بیننده اطلاعات کافی در اختیار نداریم اما فقط این نکته را می‌دانیم که به هر دلیلی مادر نیست و دختر در فقدان او زندگی می‌کند. فاصله‌ای که او به لحاظ روانی با مادربزرگ دارد باعث می شود که قاعدگی خود را پنهان کند. دختر در صحنه‌ای لکه‌ی خون روی لباسش را پاک می‌کند و ناگهان مادربزرگ به او می‌رسد، کنترل خود را از دست داده ناگهان با عصبانیت از او دور و خارج می‌شود؛ در صحنه ی دیگر دختر به شکلی پنهانی در خانه می‌چرخد و به گونه‌ای هراس انگیز مادربزرگ را نگاه می‌کند. مادر که او را در آغوش می‌گیرد، درست در این لحظه دختر آرام آرام غرق در توهم می‌شود؛ توهمات به گونه‌ای است که گویی وی مجذوب صحنه‌ی مغازله شده است اما هرچه که فیلم پیش‌تر می‌رود، توهمات او تبدیل به عنصری موجب ترس و اضطراب می‌شود، چیزی شبیه به یک کابوس.

گرچه میل به پر کردن این فقدان وجود دارد (بازگشت به زمانی که کودک با مادر یکی بوده و درکی از خویشتنِ مجزا نداشته است)، تهدیدی نیز در این بین است، چرا که این منجر به تلاشیِ خویشتن می شود. همین است که تمرکزِ عمده وازنش بین خویشتن و دیگری است، اما این به معنای آن نیز هست که این مرز جایی است هم نفرت انگیز، هم خواستنی(که البته بازتاب دهنده واکنش ها به ایماژ هیولاوارگی در سینمای وحشت است). با این حال، این بازنمایی از فقدان مادر، آن گونه که در دختر می بینیم، مبتنی بر فقدان نیست زیرا آن شکل از اضطراب اختگی نیست (یا در رابطه با رشک قضیب تعریف نمی شود، در بکرزایی نیاز به جنس مذکر نیست) در عوض، تفاوت جنسی را بدون اشاره به فقدان بازنمایی می کند (زهدان می تواند پُری یا تهی بودن را برساند، ولی فقط بر حسب معیارهای خودش) و همین است که تماما خارج از نظام پدرسالارانه می‌افتد (و البته، همین است که فقط از راهِ میزانسن می توان آن را بازنمایی کرد). این مادر است که در فیلم به شکل خودِ توهمات و مغازله در ذهن دختر بازنمایی می‌شود، با خوی درنده و خاصیت بلعنده‌اش؛ با دو مجموعه آرواره که یکی از دلِ دیگری پیش می آید، یعنی که دهان این توهمات هردو ویژگی جنس‌های مذکر و مونث را دارد. این بازنمایی‌ها اینجا کاملا مبسوط هستند، زیرا هنر(که سینمای وحشت را نیز شامل می شود) یکی از دو راهی است که به گفته کریستوا، امر وازننده تطهیر می شود. راه دوم مذهب است. وازنش دلیل آیین‌های تطهیری است که در دستورهای مذهبی مکررا بهشان برمی خوریم. این دو دستورها حاوی تابوها و مناسکی است متمرکز بر زدودنِ فضولات و دیگر زوائدِ بیولوژیکی (بعضی از مذاهب مثلا از تماس با زن مریض منع می کنند). این آیین‌ها یا ممنوعیت ها قصدِ آن دارد تا «تنِ پاک و شایسته» را برجسته سازند. هرچه (فضولات و خون و غیره) از مرزهای تن بگذرند به ناخویشتن می‌پیوندد و در نتیجه، بایستی دور انداخته شود تا تن «پاک و شایسته» بماند. در نتیجه از زمانی که دختر اولین دوره و خون قاعدگی خود را مشاهده می‌کند تن پاک و شایسته‌اش در معرض ممنوعیت‌ها که ریشه در وازنش دارد قرار می‌گیرد. ترومای مغازله، به شکلی کاملا ملموس و فیزیکی در روبروی دختر اتفاق می‌افتد، این جا کابوس ها که نشان از عدم تمرکز کافی ذهنی دختر است، بُعدی جسمانی به خود می گیرد، تو گویی این تروما نیست که در ذهن جریان دارد بلکه حقیقتی آشکار است از آن چه وی می‌خواهد، نوعی مرحله «بودگی»، مغازله ای به مثابه ی آیینگی سوژه لکانی.

ترومای مغازله که پی در پی به ذهن دختر حمله ور می شود به گونه ای طبیعت طعنه آمیز آن را مطرح می کند؛ این تروما برای دختر، مانند آینه، هیچ گاه نمی تواند نشان بدهد «ما» واقعا چه‌ کسی هستیم یا «او/دختر» واقعا چه کسی است؟ هیچ وقت هم نشان نمی دهد، همیشه تصویری از خودمان همچون چیزی دیگر، نه آنچه هستیم، کامل تر و بی نقض تر از آن چه واقعا بتوانیم باشیم بهمان می‌دهد. ما خود شیفته‌وار در جست و جوی آن تکرار از خود که کیستی‌مان را تایید کند غرق می‌شویم، اما همیشه چیزی کم می‌آوریم کمال کمتر، یکپارچگی کمتر، مطلوبیت کمتر و یا بیش پیچیدگی بیشتر، تناقض بیشتر، نامحدودیت بیشتر از هر ایماژ و ترومای ممکنی.

اگر چه خیرگی در آیینه بازنمایی قرار است مهر تایید بر آن چه فکر می کنم هستم بزند، دختر پی در پی صحنه ی مغازله را تصور می کند، پس بر آن چه فکر می کند هست، اما همیشه به این حس دل سر کننده نیز دامن می زند که، از همه چیز گذشته، من آنی نیستم که فکر می کرده ام هستم، دختر در پایان فیلم برخلاف تروماهای ذهنی اش، چیزی نیست که نشان می داد، گویی خود را در جای مادر می گذارد اما با سرکوب امیال جنسی اش، پس دراین صورت از خود «دیگری» می سازد که در تقابل با آن چه که هست می ایستد، در تقابل با وجه و سویه ی دیگری از خود که نیاز های خود را در تروماهای مغازله می یافت. کرید آن را «آیین ملوّت سازی مدرن» می خواند: فیلم ترسناک می کوشد مواجهه ای با امر وازننده (جنازه، فضولات بدنی، امر زنانه هیولاوار) پیش بیاورد تا بدین واسطه در نهایت، امر وازننده را دفع  و مرزهای بین انسانی و غیر انسانی را از نو رسم کند. به مثابه به شکلی از آیین ملوّت سازی مدرن، فیلم ترسناک سعی بر آن دارد تا نظم نمادین را از هر آن چه پایداری اش را تهدید می کند جدا کند، به ویژه از مادر و تمام آن چه هستیِ او دال بر آن است. چنان که او اینجا مطرح می کند، اگر مواجهه فیلم ترسناک، با امروازننده به خدمتِ تطهیرِ «نظم نمادین» در آید، لذات ناشی از تماشای این بازنماییه ای وازنش تحتِ «لذتِ اعاده و احیا» طبقه بندی می شود

فیلم‌های ترسناک برخوردار از ریتم‌اند و از عنصر تکرار بهره می برند. چنان که عنصر خون، مغازله، دست و حشرات ریتم خاص در این فیلم را شکل می‌دهند. همانطور که امر سرکوب شده،  پیش از آن که خودِ سرکوب در دختر از نو مستقر شود، اجازه بازگشت می‌دهد، به امر زنانه هیولاوار وازننده نیز اجازه می دهد تا پیش از آن که تطهیر شود، ظهور کند. با این حال مت هیلز اشاره می کند، «امر وازننده می تواند خود فرارویِ لذت بخش، و یا خود نابودگریِ دردناک را برساند، بسته به اینکه نقش این همه بردوتایی های ذهن/بدن یا روح/بدن چگونه شکلی گرفته باشد». 

«آخرین بچه‌ی بهشت» متمرکز بر ازهم پاشیِ تمایزات و مرزهایی است که در رابطه با آن ها، تهدیدِ هیولا وار صرفا خارجی نیست، بلکه از درونِ بدن انسان فوران می کند و در نتیجه شخصیت دختر در آن، تمایز بین خویشتن و دیگری، درون و بیرون، را به چالش می کشد. 

امر زنانه هیولاوار: نگاهی به فیلم کوتاه آخرین بچه‌ بهشت به کارگردانی آنا رولر

  1. farnam گفت:

    از کجا میشه فیلمو دید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه