en
جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹

صفحه اصلی - نقد - انیما (تام یورک / پل توماس اندرسون): بازیابی عشق از طریق نافرمانی ریتمیک

۲۴‌ فریم – نوید نوری: سبکی جان از نظر نیچه، بی‌وزنی یک بدن است برای این که بتواند خود را به صورت نامقید و نافرمان بیان کند، او می‌گوید قانون که بر سر‌ راه میل قرار می‌گیرد آن را بازتعریف می‌کند و جان‌ها را سنگین. برای سبکی و رستگاری باید یک بدن نامقید خلق کرد. بدیو با استناد به نظر نیچه در مورد دنیای معاصر ما می‌‌گوید که نافرمانی اساسی، نامقید بودن به ریتم وضعیت موجود است، او از اصل آهستگی صحبت می‌کند.

عشق تشدید بی اندازه‌ی میل برای رهایی موقت نیست بلکه اساسا یک نافرمانی ریتمیک است، عشق جدا کننده‌ی شخص از وضعیت تعریف شده است. عشق برای رستگاری خود و سوژه های عاشق باید از بدن فرمانبردار از وضعیت موجود، سنگینی جان آن را بکاهد. (سنگینی جان به معنای مورد نظر نیچه که در تضاد با سبکی و فیض است)

انیما با ریتم سریع زندگی آغاز می‌شود با هماهنگی هرچه بیشتر میان آدم‌هایی که در قطار نشسته‌اند، این اثر که ترکیب دنیای فرم‌های پل توماس اندرسون، تام یورک و دیمین یاله است؛ به واقع ترکیب تمام عیار آن‌ها در چگونگی فرم دادن به این نافرمانی و تخلف ریتمیک است.

پس از این که مرد، زن را در قطار می‌بیند همه چیز بهم می‌خورد و سیستم نیز او را از دایره‌ی جمعی بیرون می‌اندازد، او‌ به دنبال زنی که باعث برهم زدن نظم ساختاری او شده بازمی‌گردد و از درون، نظم موجود را برهم می‌زند. فیلم رفته رفته به آهستگی ختم می‌شود، لحظه‌ی رستگاری نه تنها از رسیدن آن‌ها به یکدیگر که از القای ریتمشان به تمام سیستم شکل می‌گیرد.

شاید نقطه‌ی اوج اثر لحظه‌ی چسبیدن سر زن‌ها و مردها به یکدیگر است. انیما در واقع شخصیت درونی زنانه‌ی یک مرد است، بخش ناهشیار و خودِ درونی راستین انسان. لحظه‌ی چسبیدن سرها به یکدیگر لحظه آشکار شدن و درآمیختن انیما و انیموس (عنصر مردانه در ناخودآگاه زن) است. موسیقی و ریتم کارگردانی تصاویر هم کم شدن تمپو و کند شدن ریتم را در داستان القا می‌کنند، حتی این موضوع در اشعار هم تا حدودی مشخص است (متن شعرها نیز نوعی نافرمانی است که در قطعه‌ی سوم انگار به یک تک گویی درونی با ناخودآگاه خود می‌رسد.)

پل توماس اندرسون در رشته‌ خیال این نافرمانی و تغییر ریتم را یکبار بکار بسته بود، جایی که شخصیت مرد ریتم وسواس گونه‌اش را کم کم بخاطر علاقه به زن از دست می‌دهد؛ دیمین یاله نیز با آن صفحه‌های اریب و کرئوگرافی‌هایش در کنار موسیقی تام یورک که همواره دچار این تغییرریتم‌های درونی است این تغییر وضعیت را تشدید می‌کنند.

اینجا ولی هر سه برای بازگفتن یک داستان عاشقانه و اسطوره‌ای فیلمی را ساخته‌اند که از پس تصاویر شگفت و اجراهای بی نظیر، و موسیقی قدرتمند یورک، در حال تعریف ساده‌ترین قصه هستند؛ قصه‌ای که در واقع برای ما یادآور سینمای صامت است. ژستها و ریتم‌ها و کنش‌های آن همگی شبیه مهمترین عناصر سازنده‌ی سینمای صامت هستند، که توماس اندرسون آن‌ها را به صورت خلاقانه در سینمای خود جای می‌دهد.چه شبیه بازی‌های ریتمیک و نافرمان چاپلین در عصرجدید یا فروریختن یک متروپلیس بخاطر یک داستان عاشقانه، داستانی که فریتزلانگ در سینما آن را جاودانه کرد. انیما قصه‌ی بازجستن درونی عشق و بازیابی عشق از طریق یک نافرمانی ریتمیک است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه