en
چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹

صفحه اصلی - نقد - مستند - درباره فیلم‌های جشنواره ۳۵ کوتاه تهران – ۶: مستند قلب زمین (کایزا آستیکانین – منتخب جشنواره تامپره) / زوال آرزوها در امر تحقق یافته

۲۴ فریم – آیدین ابراهیمی: در کشاکش بین امیال و آرزوها، آنچه زیستن را امید می‌بخشد و معنا می‌دهد، خلا و میل محقق نشده‌ای است که هنوز امکان‌های تحققش را در آرزوهای خویش از کف نداده‌ایم. گاهی یک نوستالژی و یک بازگشت به طبیعت و ماندن در کنار زیست بوم زمین چنان جذبه و کششی دارد که هر شهروند مدرنی را دچار وسوسه هجرت از شهر به روستا و فتح آن دروازه های بهشتی میکند. مستند قلب زمین تصاویر و قاب‌هایش شبیه رویاهای صادقانه کودکی ماست. در منطقه‌ای بکر و زیبا و سرشار از صلح پایدار و زندگی بر مبنای تولید و کشاورزی و دامداری و در خانه های زیبایی که دل را به شوق می‌آورد. کارگردان با هوشمندی تمام آنچه به مخاطب خویش القا میکند مستندی است که در آن زندگی در سکونی بی‌دغدغه و تماما طبیعی کنار گاوها و گندم‌ها و درخت‌ها سیر طبیعی دارد و این همان ناکجاآباد خواستنی و زیبای بشر امروز است که فریادش می‌زند. اما تراژدی از همین‌جا آغاز می‌شود. آنجا که میل محقق می‌شود و آرزو رنگ واقعیت می‌گیرد. کارگردان با انتخاب یک ایده دم دستی ابتدا همه چیز را نرمال و هنجارمند نمایش می‌دهد. زندگی در هوای پاک، کار کنار طبیعت، دامداری و گرایش به حیوانات به عنوان سبک زندگی بی خطر و پربار روستایی که بسته ای کامل از یگانگی و وحدت طبیعت و روح بشر است. اما نقص در کجاست؟ چرا این فضای پاکیزه و زیبا زن و شوهر فیلم را اقناع نمی‌کند؟ انگار چیزی در آنها مرده است. نه طعم فقر را چشیده‌اند نه دردسر زندگی در کلانشهر را. همه چیز آماده آرامشی ابدیست. درست از همین‌جاست که کارگردان با صبری قابل تامل نگاهش را به ما دیکته می‌کند. زن و شوهر کم کم از ناهمزبانی و دوری از دیگران گله می‌کنند. حتی از خستگی کار دامداری و کشاورزی می‌گویند. اما گره کار اینجا نیست. چون آنها حتی گاوهایشان را می‌فروشند. چیزی در آنها نابود شده و طبیعت هم نتوانسته آن را مهیا کند. چیزی که در قدم‌ها و بغض های این زوج در آخر فیلم ما را به فکر وا می‌دارد. چیزی شبیه این سوال همیشگی: آخر چه می‌شود؟ فقط می‌توانند بگویند تمام …

آری تمام شدن در جغرافیایی که دلبری می‌کند و در طبیعتی که بی‌منت است و دسترس پذیر. شاید به قول فیلسوفی که می‌گفت درست آنجایی که میل محقق می‌شود، تراژدی آغاز می‌گردد. جرا که بعد از این تحقق آنچه مهم است استمرار این زندگی است که دیگر نهایتش را به ما نشان داده است. شاید خوش‌بینانه اش این باشد: آنجا که زندگی پایان می‌یابد، انسان ادامه می‌دهد. اما کارگردان فیلم می‌گوید که ببینید چگونه در بهشت آرزوها انسان پایان می‌یابد. تراژدی همین است. این فیلم بی‌نهایت تاثیرگذار است. انگار روایتی ناتورالیستی از زوال آرزوهاست. درست آنجایی که همه چیز محقق است و‌ همه چیز زیباست. زوجی که با دقت و وسواس هر روز راس ساعتی مشخص کار کنار طبیعت و دام را آغاز می‌کنند و حتی اگر کمی مخاطب سهل انگار باشد احساس می‌کند مستندی درباره شیوه دامداری مردم‌ اسکاندیناوی و مناسبات تولید را نگاه می‌کند. زوایایی از دوربین و زندگی که کوچکترین طرحی از ناامیدی در آن‌ نیست. اما انگار سکوت زن و لبخندهای زورکی مرد ما را به ساحتی دیگر از معنا سوق می‌دهد. آنجا که طبیعت نیز دیگر ساکت می‌ماند و حرفی ندارد. آنجا انسان دیگر سرنوشت محتوم خویش را عریان تر از همیشه می‌بیند. حتی اگر فیلسوف نباشد. حتی اگر یک دامدار خوشبخت باشد. این زندگی و معنای زیستن است که با هیبت تمام بر ما چیره می‌شود. در قدم‌هایی که زوج فیلم برمی‌داشتند تا به ما بگویند …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه