en
سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

صفحه اصلی - نقد - داستانی - درباره فیلم‌های منتخب پانزدهمین دوره جشنواره نهال – ۷: «کروکودیل» / فیلمی که نمی‌توان آن را جدی گرفت

۲۴ فریم – علی فیضی: {هشدار اسپویلر: در این مطلب بخشی از داستان فیلم آشکار می‌شود} دختر و پسری داخل ماشین نشسته­‌اند، پسر دیگری از بالا (احتمالا از سقف ساختمانی) به روی سقف ماشین سقوط میکند. پلیس سر میرسد و آنها را به جرم مست بودن تحت فشار می‌گذارد و سپس جنازه پسر را با آمبولانس به بیمارستان میفرستد. پسر جوان داخل آمبولانس از روی تخت بلند میشود و پرستار داخل ماشین را خفه میکند و به خانه برمیگردد. در آخر متوجه میشویم که آن دو مامور پلیسی که اول فیلم دیده بودیم همکاران او هستند. او مقدار زیادی مواد در معده اش دارد که چون بخاطر خالی بودن معده­‌اش نمیتواند استفراغ کند و مواد را بالا بیاورد توسط یکی از همان پلیس قلابی­‌ها به قتل میرسد.

کروکودیل (ایمان خشنودی) داستانی را خلق می‌کند که با تماشایش میتوان حدس زد هیچکدام از مولفه­‌های داستانی‌­اش اعم از شخصیت­‌ها و حوادث، فکر شده نبوده‌اند. فیلمنامه مشخصا با هیجان ناشی از پیدا کردن یک ایده داستانی غافلگیر کننده (پلیس‌های قلابی) نگاشته شده و کارگردانی فیلم هم در همان حد و حدود انجام شده است. از روابط علی و معلولی آغاز کنیم. ماجرا با دختر و پسری آغاز می‌شود و تا اواسط فیلم هم ادامه می­یابد که به جز داشتن ماشینی که پسرجوان از بالا روی سقف آن سقوط کند، هیچ نقشی در داستان نداشته‌­اند. در این میان باید به شخصیتی فرعی هم در ابتدای فیلم اشاره کرد که به پسر صاحب فیلم میگوید که دیشب هم آن فرد روی ماشین او سقوط کرده و این کار همیشگی اوست! که برای نگارنده دلیل حضور این شخصیت و جمله‌ای که بر زبان می­‌آورد پوشیده است.

پسر خلافکار در حالی که از فاصله‌­ای احتمالا زیاد بر ماشین سقوط میکند، اما زنده می­ماند و آنقدر توان دارد که در نمایی به سبک خاویر باردم در فیلم جایی برای پیرمردها نیست با نگاهی سنگین و جدیتی حرفه‌ای، پرستار داخل آمبولانس را خفه کند. دیدن چنین نمایی و سپس دزدیدن آمبولانس، این انتظار را در مخاطب ایجاد میکند که حالا با ورود عنصر آمبولانس و همچنین زنده شدن پسر خلافکار که تا نیمه های فیلم مرده بود، حالا داستان خاصی رقم خواهد خورد و طبیعتا پسر و دختر ابتدای فیلم هم باید در این داستان نقشی داشته باشند. اما در کنار منفعل بودن آن پرسوناژها، ماجرای دزدیدن آمبولانس و خود آمبولانس هم به دست فراموشی سپرده میشود و حالا قرار است بیننده غافل گیر شود. سکانس جدید با نمایی از پسر خلافکار شروع میشود که سعی میکند بالا بیاورد، پلیس­‌های قلابی یکی یکی وارد قاب می‌شوند و از او میخواهند بالا بیاورد. او تضرع میکند که بهش رحم کنند و به خاطر خالی بودن معده‌­اش بپذیرند که او فعلا نمیتواند این عمل را انجام دهد. پلیسِ خوب او را سرگرم حرف میکند و پلیسِ بد هم او را خفه میکند. دو نفری پای جنازه‌­اش می‌نشینند و مشغول پاره کردن شکم او میشوند! جدای از بی منطق بودن عمل انجام شده توسط آنها، باید از رنگ خونی که دست‌های ماموران را قرمز کرده هم یاد کرد که به هر چیز قرمزی شبیه است به غیر از خون انسان!

در کروکودیل نور و تصویر­پردازی، صدا­­گذاری و موسیقی خوب و با حوصله انجام شده‌اند و اگر فیلم توانی برای نگاه داشتن مخاطب در طول بیست دقیقه زمانش در دست دارد، به خاطر همان­‌هاست. اما هنگامی این امتیازات موثرند که کارگردانی و فیلم‌نامه نیز کارشان را به خوبی انجام دهند. این فیلم را حتی تدوینگر هم نتوانسته از ورطه سقوط نجات دهد. داستان گنگ است و روایت بدون خلاقیت آن، به فیلمی خلق می‌شود که جز خستگی چیزی بر جای نمی‌­گذارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه