en
سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

صفحه اصلی - دسته‌بندی نشده - درباره فیلم‌های منتخب پانزدهمین دوره جشنواره نهال – ۸: مستند «دوزخ» / شاهدان حمله شیمیایی سخن می‌گویند

۲۴ فریم – علی فیضی: مستند دوزخ (برهان احمدی) ماجرای بمباران شیمیایی روستای زرده در استان کرمانشاه را برای‌مان بازگو میکند. سازماندهی درام مستند به شیوه شمارگانی و بر مبنای مصاحبه بوده ­است، بازماندگان جنگ، زخم­ خوردگان حمله شیمیایی صدام و معترضان به نحوه خدمت ­رسانی مسئولین به مصاحبه پرداخته‌­اند. اصولا هنگام مواجهه با مستندی که بر محور مصاحبه خلق شده است، اندکی جبهه گیری و سخت‌پسندی وجود دارد که اگر بیننده از میزان خلاقیت و بداعت و بلاغت کارگردان در فیلم راضی نباشد، آن فیلم را به هیچ عنوان نخواهد پسندید. دوزخ تلا­ش‌­هایی برای فرار از ساختار کهنه و مستعمل مستند شمارگانی داشته اما تا حدود زیادی ناموفق مانده است.

اول از جذابیت‌­های فیلم شروع کنیم. موضوع فیلم و به تبع آن بافت بصری فیلم خاصیت همراه کردن بیننده را با خود دارد. تاول‌­هایی که بر بدن پیرمرد­ها و پیر زنان روستای زرده جا­خوش کرده‌­اند، چشمانی که سویی ندارند و دست‌هایی که برای انجام روزمره‌­ترین کارها هم میلرزند و توان ندارند. انتخاب یک جغرافیای محروم و دور­افتاده و مردمی که اگرچه طبق کلیشه­‌های داستانی باید زندگی آرام و آرامشی ذهنی داشته باشند و به دور از شلوغی صنعتی شهر زندگی بگذرانند، اما در این فیلم مردم دغدغه دارو و مشکلات بیمه و به نوعی فراموش‌­شدگی از جانب مسئولین کشور را داشته و فغان میکنند. این جغرافیا امتیازاتی نظیر مراسم خاص و دراماتیک عزاداری برای مردگان، موسیقی محلی و طبیعتی بکر و البته کوهستانی و خشن را نیز به همراه داشته‌ ­است که البته استفاده چشمگیر و خلاقانه‌­ای هم از آن ها نشده است و تنها به عنوان نماهایی تنوع بخش و کنترل کننده ریتم در فیلم استفاده شده‌­اند. اما جذابیت سوژه و پتانسیل همذات پنداری موجود در فیلم از جایی به بعد دیگر خسته­‌کننده و حوصله­‌سر­ بر می‌شود. مهم­ترین ضعف دوزخ حضور پرسوناژهای پرشماری است که همگی شبیه هم هستند. دغدغه­‌ها، مشکلات جسمی، شیوه زندگی، کورئوگرافی آنها (حرف زدن، راه رفتن، نشستن و …) همه و همه شبیه هم است و هیچکدام یک ویژگی رفتاری و ظاهری متمایز و یا حرف جدیدی برای گفتن ندارد. پای حرف‌ها و درد و دل‌های آن‌ها مینشینیم اما به هیچ­کس نزدیک نمیشویم. هیچ­کدام شخصیت­‌پردازی نمی‌شوند، تا خصوصی‌­ترین مکان­‌های زندگی­‌شان میرویم، پیرزن پاچه شلوارش را بالا میدهد تا تاو‌ل­‌های پایش را نشان دهد و پیرمرد عینکش را در می آورد تا چشم‌های لوچ خود را عریان مقابل دوربین بگیرد. همه این‌ها پتانسیل‌هایی بودند برای شکل نویی از مستندهای پیرامون مشکلات بعد از جنگ. اما دوزخ در همین سطح می‌ماند و فراتر نمی‌رود. اگر در این فیلم، شخصیت­‌ها حتی در حد چند نمای مختصر، به نحوی دیگر رفتار می‌کردند، حرف جدیدی میزدند، از دنیای خود برای‌مان می‌گفتند و دیگر ایده­‌های ساده‌ای نظیر این موارد، به اندازه ده‌ها نمای کلوزآپ به آنها نزدیک‌تر و پرده گوشمان برای شنیدن باقی حرف‌ها بازتر می‌شد.

مستند دوزخ تنها یک خط داستانی دارد. قهرمان (یا در واقع کارگردان پشت دوربین) هدفی دارد که عبارت است از فهمیدن مشکلات مردم آسیب دیده بمباران شیمیایی زمان جنگ و در این مسیر مانعی سر راهش است که همان سختی دست یافتن به اطلاعات و مصاحبه­‌ها است. مانند خیلی از مستندهای دیگری که تا به حال دیده‌­ایم. اما در زمان نیم ساعته فیلم، دیگر هیچ شاخ و برگی به این داستان افزوده نمیشود، هیچ پیرنگ فرعی دیگری ضبط نمیشود و برای مثال جایی که آقای فرماندار برای مردم سخنرانی میکند و قول مساعدت میدهد هم تلاشی برای خلق یک درام ساده و جذاب صورت نگرفته و فیلم، رنگ و لعاب یک گزارش تلویزیونی به خودش می‌گیرد.

دوزخ بخاطر موضوع همدلی برانگیزش، نشان دادن زندگی نامتعارف مردم روستایی، انتقادهایی که وارد میکند و نهایتا بعضی نماهای زیبایی که به تصویر می‌کشد، مستندی است که ارزش تماشا دارد، اما صرفا در همین حد باقی مانده و قدمی به جلوتر برنمیدارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه