en
سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - فریم‌ها ۴-: آیسان

۲۴ فریم – سرویس آموزش: چهارمین یادداشت از مجموعه‌ی «فریم‌ها» به فیلم کوتاه «آیسان» اختصاص یافته است. مدیریت فیلم‌برداری این اثر به عهده‌ی «فرید طهماسبی» بوده که در نوشته‌‌ی زیر تجربیات خود را در فیلمبرداری این فیلم کوتاه با ما به اشتراک گذاشته است.

آیسان چگونه مصور شد؟

زمانی که مهرشاد خردمندی ایده‌ی اولیه آیسان را با من در میان گذاشت مجذوب فضای رمزآلود آن شدم:‌ اینکه در جایی از جهانِ مدرن که برایش اهمیت نداشت کجا باشد، شرق یا غرب، آدم ها چیز زیادی از هم نمی‌دانند. اینکه همگی درگیر عشق های نافرجامی هستند که حتی مجال بروز پیدا نمی‌کند. اینکه کسی از خودش بودن راضی نیست، چرا که خود بودن در این جهان عین بی‌هویتی است. جهانی که عشق در آن معنایی ندارد اما آدمها به عادت هم که شده در جستجوی عشق از دست رفته‌ای هستند که حتی نمی‌دانند چرا به وجود آمده است. داستان آیسان، در سطح در مورد عشق نامشروع یک عمو به برادرزاده اش بود که در جریان جستجوی شخصیت ندا با بازی لاله مرزبان متوجه خودکشی کردن آیسان می‌شدیم، اما شخصیت حسام (توماج دانش بهزادی) که جهانی از ناگفته ها و سرکوب ها بود، هم مجذوبم کرد.

من و مهرشاد خردمندی در همان ابتدا بر سر این موضوع به توافق رسیدیم که نمی خواهیم عناصری در جهان فیلم وارد کنیم که ما‌به‌ازای واقعی در جامعه ی ایران داشته باشد، با آگاهی از اینکه این منفک شدن از جامعه ی ایران اکنون شاید از میزان جذابیت فیلم برای جشنواره‌ها بکاهد، اما برایمان روشن بود که نمیخواهیم با متوسل شدن به موقعیت سیاسی و اجتماعی ایران در جهان راهمان را برای دیده شدن باز کنیم. معنا و دغدغه ی آیسان برایمان فرای جغرافیا بود و به همین جهت تا جایی که توانستیم سعی کردیم از کدهای جغرافیایی و اجتماعی در فیلم بکاهیم. 

با حضور پوریا اخوان، طراح صحنه حدود یک ماه و نیم در جستجوی لوکیشن مناسب بودیم، که یکی از چالش های انتخاب لوکیشن برایمان این بود که به دلیل حجم بالای طراحی صحنه و نورپردازی حدود یک ماه بتوانیم آن را به رایگان در اختیار داشته باشیم، چرا که بودجه محدودی در اختیار بود و «آیسان» به نسبت حجم کار فیلم کم بودجه‌ای به حساب می‌آمد. 

جلسات پی در پی و متعدد طراحی فضای فیلم با مهرشاد و پوریا در پیش تولید یکی از لذتبخش ترین بخش های فیلم برای من بود. من به این معتقدم که مدیرفیلمبرداری کارش کارگردانی جهان بصری فیلم است، اینکه با کارگردان، طراح صحنه، طراح لباس، طراح گریم،بازیگر و سایر عوامل تعامل داشته باشد تا نتیجه ی نهایی تصویر بهتر شود. بنابراین جلساتی که با پوریا و مهرشاد داشتیم محل خوبی برای رسیدن به تعاملی سازنده بود. اگر طراحی صحنه و وسایل صحنه نباشند، مدیر فیلمبرداری باید روی هوا نور بدهد! نورپردازی یعنی ایجاد سایه‌های زیبا، نه روشن کردن محیط. پس نورپردازی به شدت به طراحی صحنه و امکاناتی که طراح صحنه برای مدیر فیلمبرداری فراهم می‌کند بستگی دارد. 

در آیسان چندین جا سایه بوم درون قاب بود، اما همان موقع که پشت دوربین بودم با خودم شرط می‌بستم که هیچکس متوجه آن سایه نمی‌شود و سعی نمی‌کردم یک تصویر بدون سایه اما با صدای بد داشته باشیم. شاید این موضع از تجربه‌ی صدابرداری‌ام بیاید که می‌دانم یک صدای خوب می‌تواند تصویر را به شدت بهبود ببخشد و بسیار حرفه ای تر جلوه بدهد. 

بعد از طراحی فضا نوبت به اجرای تصمیمات اتخاذ شده در لوکیشن رسید. لوکیشنی که شاید به اندازه‌ی یک کامیون نخاله در جای جای سوله هایش وجود داشت و فقط چند روز پاکسازی آن و تبدیل شدنش به یک مخروبه ی بدون نخاله به طول انجامید. محل فیلمبرداری یک کارخانه ی متروکه بود که 5 سوله‌ی بسیار بزرگ با فاصله های نسبتاً زیاد از هم داشت، تا جایی که شاید حدود ۵۰۰ متر سیم کشی نیاز بود تا در دورترین سوله و اتاق بتوانیم نورپردازی کنیم. ساختمان‌ها هیچ سیم کشی برق سالمی نداشتند و مجبور بودیم سوله ها را به صورت روکار سیم‌کشی کنیم تا بتوانیم نور های پرکتیکال را در راهرو‌ها و اتاق‌ها در جای درستشان نصب کنیم. 

در مورد رنگ و کالرپلت به ترکیب سه رنگ قرمز، مشکی و کرم رسیدیم، با فرض اینکه مشکی یعنی سیاهی می‌تواند حس عدم اطمینان و حسی از رمزگونگی را القاء کند. پیش از آن پایان‌نامه‌ی فیلمبرداری استادم، فرشاد محمدی را در کتابخانه ی مرکزی دانشگاه مطالعه کرده بودم، که موضوع آن “فیلمبرداری و نورپردازی در شب” بود. نکته ی جالب در آن این بود که به جای اینکه از همان ابتدا نورپردازی در شب را مورد واکاوی قرار دهد، در شروع اساساً خود شب را بررسی می‌کرد. اینکه شب چیست و چرا ترسناک است. اینکه انسان از عدم آگاهی می‌ترسد نه از تاریکی. تاریکی مسبب آن است که انسان نتواند همه چیز را در وهله ی اول به راحتی ببیند و با کسب آگاهی، خودش را از ترس برهاند. شخصیت‌های آیسان پر از ناگفته‌ها و پر از نقاط تاریک بودند، پس رنگ دیوارها ، شب و سایه‌ها، تاریکی فضا را برایمان محیا می‌کردند. رنگ کرم در لباس های کارکنان آن مجموعه هم به دلیل نزدیکی به رنگ پوست انتخاب شد تا هر چه بیشتر سادگی و بی هویت بودن کارکنان را به تصویر بکشد. و در نهایت رنگ قرمز را هم به صورت لکه‌ای استفاده کردیم تا شهوت، خشونت ، هوس، عشق و مضامینی از این دست که همگی در فضایی تیره و تار در هم تنیده شده اند را القاء کند.

در انتخاب لنز جز در مواردی معدود لنزمان را از ۳۲ تغییر ندادیم تا پیوستگی پرسپکتیو فیلم حفظ شود. چرا که این مسئله برایمان خیلی اهمیت داشت، ریتم فیلم و میزان کم جای دوربین و پلان با تغییر پرسپکتیو در یک صحنه سنخیتی نداشت و تغییر در این زمینه هرچند توسط مخاطب فهمیده نمی‌شد، ممکن بود حس قضاوتش را تغییر دهد. 

در حرکت دوربین تاکید بر درهم تنیدگی و شلوغی فضا ما را به سمت معرفی لوکیشن به کمک حرکت عمقی برد. اینکه به آدمها و اشیاء نزدیک و از آنها دور شویم. در راهروهای صحنه مثل شخصیت حرکت کنیم و حسی از عمق را درک کنیم. اما برای انجام این امر حرکت روی دست اصلاً مناسب نبود و توجه مخاطب را از محیط می‌گرفت و چشمان او را صرفاً روی شخصیت قفل می‌کرد، بنابراین گزینه ی دوربین روی دست حذف شد. حرکت گیمبال هم خشک تر از آن بود که حسی از زندگی در حرکت وجود داشته باشد. به دلیل اینکه گیمبال سه محور به صورت الکترونیکی تمام حرکات را در هر سه محور از بین می‌برد. اگر توجه کرده باشید وقتی از درگاه دری عبور می‌کنید، به مقدار خیلی کم و خیلی جزئی سرتان خم می شود و شما تلاش آگاهانه‌ای برای نگه داشتن سرتان در همان زاویه صفر درجه ی قبلی نمی‌کنید. بنابراین گیمبال را هم کنار گذاشتیم و سراغ استدیکم و عاطف امیری عزیز رفتیم. 

در آخر از گروهم در فیلمبرداری آیسان تشکر می‌کنم . همچنین از بخش آموزش ۲۴فریم که به بنده لطف داشتند و از من برای نوشتن این مطلب دعوت کردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه