en
شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - آموزش: فیلمنامه‌های منتخب فیلم کوتاه – ۷۴: هفتاد بار در دقیقه

۲۴ فریم – سرویس آموزش: فیلمنامه‌ی فیلم کوتاه «هفتاد بار در دقیقه» هفتاد و چهارمین عنوان از مجموعه «فیلمنامه‌های منتخب» سرویس آموزش ۲۴ فریم است که امروز تقدیم علاقه‌مندان این بخش می‌گردد. این فیلم، به نویسندگی و کارگردانی «علی حدادی»، منتخب جشن فیلم کوتاه خانه‌ی سینما بوده است.

«هفتاد بار در دقیقه» نبض طبیعی انسان است؛ و فیلمنامه‌ی کوتاه‌ «هفتاد بار در دقیقه» با الهام از این ایده و بر مبنای نقشی که «فریم»های مهاجر و گذارکننده از نسبت و رابطه‌ای به نسبت و رابطه‌ی دیگر در زندگی انسان ایفا می‌کنند، نبض زندگی انسان را با نبض بیست و چهار فریم بر ثانیه‌ایِ سینما درمی‌آمیزد.
فریم‌های روابط و نسبت‌های قبلی رد و پسماند خود را بر نسبت‌ها و روابط بعدی ما بر جای می‌گذارند‌ و همانند «اثر پسماند» یا «ماندگاری دید» در متحرک به نظر رسیدن فریم‌های منقطع سینمایی، سینماتیکِ روابط انسانی را می‌سازند‌‌.
در فیلمنامه‌ی «هفتاد بار در دقیقه» این فریم‌ها نمودهای گسترده‌ای دارند:
۱. آوردنِ خواهرِ دوست پسر سابق به منزلِ دوست پسر فعلی
۲. استفراغِ حملِ مردی دیگر (که به شکلی استعاری خبر از کرده‌ها، سبک زندگیِ گذشته می‌دهند) روی لباس و کوله‌بار مردی تازه
۳. در کیسه‌ی زباله ریختنِ زندگی با یک مرد و کشاندن این پسماندها به روابط و نسبت‌های تازه‌ای در زندگی
۴. و در بارزترین و محوری‌ترین شکل، فریم عکسی که روی در یخچال خانه‌ی سعید قرار دارد و معرف رابطه‌ی خصوصی ندا و سعید است‌ و باید از چشم سنتیِ خانواده پنهان نگه داشته شود، پس از روی یخچال برداشته‌‌ می‌شود و دست آخر سر از کیسه‌ی بزرگی در می‌آورد که ندا از خانه‌ی سعیدِ از قضا عکاس (و شاید فیلم‌بردار) بیرون می‌برد و به دور بعدی زندگی خود منتقل می‌کند.

این فریم در بافت و شبکه‌ی تازه‌ای از نسبت‌ها و تأثیر و تأثرات وارد خواهد شد و «اثر پسماند» رابطه‌ی ندا و سعید را به روابط تازه‌ای که ندا (احتمالاً) برقرار می‌کند، برجای‌ خواهد گذاشت.

روابطی که هر یک همانند یک اثر سینمایی برساخته‌ی برهم‌کنش‌هایی میان فریم‌های بی‌شمارند.

«علی حدادی»، نویسنده و کارگردان «هفتاد بار در دقیقه»، در یادداشتی درباره‌ی ویژگی‌های خاص اثرش، فرم مطلوب‌اش در فیلم کوتاه و ایده‌های موردنظرش برای ۲۴ فریم چنین نوشته است:

واقعیت این است که برای فیلم کوتاه نباید چنین فیلمنامه‌ای بنویسید. احتمالاً اگر خودآموزِ «چگونه فیلمنامه‌ی فیلم کوتاه ننویسیم»‌ای در کار باشد، این فیلمنامه نمونه‌ی خوبی‌ست. شاید بشود آموزش‌های حضوری و غیر حضوری و تجربه‌ی فیلم‌سازان کوتاه را با مقداری اغماض این‌طور خلاصه کرد که برای ساخت فیلم کوتاهی که شرایط بالقوه‌ی یک فیلم موفق را دارد، لازم است شما ایده‌ی حاد و ملتهبی داشته باشید که با بسطی موجز، به طور متوسط در حدود پانزده دقیقه، به پایانی غافلگیرکننده برسد. این‌که هر کدام از این‌ها جای بحث و چون و چرا دارد به جای خود، اما کم و بیش می‌شود چنین صورت‌بندی‌ای داشت. فیلمنامه‌ای که من برای فیلم کوتاه‌ام نوشتم کدام این ویژگی‌ها را داشت؟ هیچ‌کدام. فیلمنامه‌ای نوشته بودم در ۳۰ صفحه، بدون ایده‌ای که در نگاه اول جلب توجه کند، با کلی دیالوگ و پایان‌بندی‌ای که قرار نیست ضربه‌ای به کسی بزند. از همان فیلمنامه‌هایی که اهالی فیلم کوتاه ممکن است به سرعت بگویند این بخشی از یک فیلم بلند است نه یک فیلم کوتاه. این‌جا می‌شود بحث‌های قدیمی را شروع کرد درباره‌ی این‌که از اول و در ادبیات هم این مطرح بوده که داستان کوتاه قرار است چه ویژگی‌هایی داشته باشد. قرار است مثلاً به شیوه‌ی اُ. هنری یک ساختار بسته‌ی کامل باشد با ایده‌ای روشن، مختصری شخصیت‌پردازی و کمی بسط موقعیت و پایانی قطعی؟ یا این‌که می‌تواند شبیه داستان‌های کوتاه همینگوی یا کارور تکه‌ای از یک موقعیت باشد با حذفِ حتا افراطیِ عناصر ساختاری‌ای که در داستان‌های نویسندگان قبلی بوده؟ بعد می‌شود این بحث را به فیلم کوتاه هم کشید و گفت این‌جا هم می‌شود از قیدِ جزم‌های ساختاری رها شد و خیلی‌ها هم همین کار را کرده‌اند و فیلم‌های کوتاه موفقی هم ساخته‌اند. اما به نظرم چیزهایی مهم‌تر از این بحث‌ها هم هست. وقتی به تمام موانع درونی و بیرونی غلبه کرده‌ای و قرار است فیلمی بسازی، سؤال دقیقاً همین است که قرار است فیلمی منطقی بسازی یا فیلمی که دوست داری. خب، من دوست داشتم فیلمی بسازم که اگر کس دیگری ساخته بود و من می‌دیدم، خوش‌ام می‌آمد. راست‌لش بیش‌تر وقت‌ها ترجیح‌ام این است که کارهایی را که من دوست دارم دیگران انجام بدهند و من فقط نگاه کنم. این‌جا متأسفانه چنین چیزی ممکن نبود. بنابراین تصمیم گرفتم فیلم را بسازم.
این فیلم تا این تاریخ به دو جا ارائه شده است. جشن فیلم کوتاه که با بزرگواری انتخاب شد و نمایش داده شد و جشنواره‌ی فیلم کوتاه تهران که چند روز بعد از شروع جشنواره معلوم شد به دلیل سوژه‌ی فیلم، که ممیزها آن را ازدواج سفید تشخیص داده‌اند، به کلی غیر قابل‌اصلاح است و نمی‌تواند در جشنواره نمایش داده شود. طبیعتاً خیلی پیگیری نکردم. پیگیری هم از آن کارهاست که دوست دارم کس دیگری به جای‌ام انجام بدهد و من فقط نگاه کنم. البته وقتی هم فهمیدیم که دیگر دیر شده بود و جشنواره در حال اتمام بود. درباره‌ی جشنواره‌های خارجی هم واقع‌بینی حکم می‌کرد فیلمی که به زور در سی دقیقه خلاصه شده، ایده و ظاهرِ بصری اگزوتیکی ندارد و سرسامِ خواندن سی دقیقه زیرنویس را هم با تمام توان به هر غیر فارسی‌زبانی تحمیل می‌کند، طبیعتاً لابه‌لای هزاران فیلم درست و مناسب و مهندسی‌شده‌ای که از سراسر جهان فرستاده شده، وصله‌ی ناجوری بیش نخواهد بود.
اما سوژه‌ی فیلم (آن‌طور که ممیزها دوست دارند بگویند) واقعاً چه بود؟ در یک کلام حماقتِ جاری در وضعیت‌های به ظاهر جدیِ زندگی عادیِ مردمِ معمولی. در فیلم بلندی که این روزها مشغول ساخت‌اش هستم، ماجرا باز همین است. به نظرم، درگیری نافرجامِ من با فرمِ فیلم کوتاه با همین فیلمِ «هفتاد بار در دقیقه» آغاز شد و به پایان رسید.

دریافت فایل PDF فیلمنامه:

فیلمنامه هفتاد بار در دقیقه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه