en
یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - فیلمنامه‌های منتخب فیلم کوتاه – ۸۲: اوریگامی

۲۴ فریم – سرویس آموزش: سرویس آموزش ۲۴ فریم، در هشتاد و دومین عنوان از مجموعه «فیلمنامه‌های منتخب» خود، امروز فیلمنامه‌ی «اوریگامی»، نوشته‌ی «مرجان هاشمی»، را تقدیم مخاطبان می‌کند. این فیلم کوتاه منتخب جشنواره‌های Inside out Toronto، سی و دومین جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم پاریس و دهمین دوره‌ی جشن مستقل فیلم کوتاه بوده است.

فیلمنامه‌ی «اوریگامی» درباره‌ی «تا»هاست؛ این که چطور می‌خواهیم چیزها را «تا» کنیم تا در زندگی‌مان بگنجند.‌ شخصیت «سوده» در این فیلمنامه نماینده‌ی چنین رویکردی به زندگی است. او اوریگامی درست می‌کند و آموخته چگونه «تا»های اوریگامی سطح مسطح کاغذ را به پذیرش شکل‌های مختلف منعطف می‌سازد. دستبند اوریگامی سوده تِلِ سر هم می‌شود و حتا می‌توان با آن همانند نشانی از عشق برخورد کرد، کارکردی که به شکل کلاسیک از آنِ انگشتر دانسته می‌شود. سوده خود را «تا» می‌کند تا در چشم آتنا بگنجد، و آتنا را تا می‌کند تا در ذهن و دل و زندگی‌اش جای گیرد‌؛ او ته سیگارهای آتنا را در جامدادی‌اش نگه‌داری می‌کند، همیشه چشم به آتنا دارد و پنهانی او را تعقیب می‌کند و از او تصویر می‌گیرد‌، طعم ساندویچ نیم‌خورده‌ی در دست‌شویی مدرسه جامانده‌ی او را به سیب خود ترجیح می‌دهد، و آینه‌ی شکسته‌ی او را با خود نگه می‌دارد. وقتی آتنا به سوده نگاه نمی‌کند‌، سوده باید به جای او به خود نگاه کند، و این کار را با آینه‌ی او می‌کند. با نگاهی که به او زخم می‌زند. سوده خود را زخمی می‌کند، با آینه‌ی شکسته‌ی آتنا، اما زخم خود را برداشته شده از ضرب دست آتنا حین بازی جا می‌زند. سوده خود را نه با دست آتنا، بلکه با آینه‌ی آتنا زخمی می‌کند تا نگاه آتنا را از آن خود کند‌. نگاهی را که خود از آتنا دزدیده است. در این آینه اما فرد سومی نیز نگاه می‌کرده است‌، کسی که می‌کوشد نگاه نورَسِ آتنا به سوده را زیرِ قدرتِ خود «تا»/تار کند. نگاهِ دلیری (این فردِ سوم) به سوده عشق تُرد و کودکانه‌ی او به آتنا را به قواره‌ای بزرگسالانه درمی‌آورد.
عشق در این «تا»ها به هر شکلی می‌تواند در آید.

«مرجان هاشمی»، نویسنده و کارگردان اثر، در یادداشتی درباره‌ی چگونگی ساخت و ایده‌ی فیلم «اوریگامی» و نگرش‌اش به فیلم‌سازی برای ۲۴ فریم چنین نوشته است:

ایده‌ی اولیه‌ی فیلم کوتاه «اوریگامی» دو سال پیش در ذهن‌ام شکل گرفت.
فیلمنامه‌ی نهایی را، که تفاوت زیادی با نسخه‌ی اولیه داشت، طی چند دور بازنویسی نوشتم. برای ساخت فیلم سرمایه‌ای نداشتم و اگر چه یک تهیه‌کننده تمایل به همکاری داشت، به دلایلی نپذیرفتم. به پیشنهاد یکی از دوستان‌ام، با پلتفرم حامی جو قرارداد بستم و اگرچه بعضی‌ها امیدی نداشتند که بتوانم سرمایه‌ی فیلم را از راه تأمین جمعی فراهم کنم، ولی خوشبختانه این اتفاق افتاد. مهم‌ترین کاری که کردم این بود که جلوی دوربین موبایل‌ام نشستم و صادقانه از دغدغه‌ام برای ساخت این فیلم با مردم حرف زدم. دغدغه‌ای که شاید سال‌ها با من زندگی می‌کرد. قصه‌ی دخترکی که به خاطر تفاوت‌اش با اکثریت جامعه‌ای که تفاوت‌ها را خیلی برنمی‌تابد مورد آزار و سوء استفاده قرار می‌گیرد. اگرچه پایان فیلم به نوعی باز است، اما سوده، قهرمان داستان، در پایان مجبور به انتخاب بین بد و بدتر است و واقعاً مهم نیست بد را انتخاب کند یا بدتر را؛ سوار ماشین دلیری بشود یا اجازه بدهد که از مدرسه اخراج‌اش کنند. او احتمالاً در آینده خودش تبدیل به دلیری دیگری می‌شود یا دختری می‌شود سرخورده و فراری.
در متن و اجرا سعی کرده‌ام تا حد امکان به زندگی واقعی وفادار بمانم و تلاش کرده‌ام خودم را خیلی سانسور نکنم. در روند ساخت فیلم تجربه‌های زیادی کردم. ناامید نشدم و هر جا خودم یا کس دیگری گفت بعید است این‌طور بشود پافشاری کردم و آرام جنگیدم؛ آرام و مودبانه. به نظرم، فیلم ساختن تنها جنگ خوشایند جهان است. انسان در آن نمی‌میرد و فقط قوی‌تر می‌شود. فیلم ساختن نوعی پراکندن عشق است به انسان و جهان چرا که هر فیلم‌ساز یک انسان را به تصویر می‌کشد و به بقیه می‌گوید: نگاه کن! این یکی هم شایسته‌ی درک و شفقت است!

دریافت فایل PDF فیلمنامه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه