en
دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - نگاهی به بیست شاه‌پیرنگ بر اساس نظریات رانلد بی. توبایس: ۴- شاه‌پیرنگ نجات

۲۴ فریم – سرویس آموزش: مجموعه مطالب آموزشی پایگاه ۲۴ فریم در زمینه‌ی فیلمنامه‌نویسی، با محوریت بیست شاه‌پیرنگ بر اساس نظریات رانلد بی. توبایس، امروز با چهارمین عنوان، «شاه‌پیرنگ نجات»، به کار خود ادامه می‌دهد. برای مشاهده‌ی سه عنوان پیشین، می‌توانید به این‌جا مراجعه کنید.

توبایس در صفحه‌ی ۸۶ کتاب‌اش درباره‌ی این شاه‌پیرنگ چنین نوشته است: «قهرمان پیرنگ نجات برای یافتن کسی یا چیزی به راه می‌افتد و اغلب تعقیب و گریزهایی هم در این مسیر صورت می گیرد. این پیرنگ اغلب فیزیکی است و تکیه‌ی زیادی بر کنش و تحرک دارد، اما همچنین بر محور سه شخصیت و روابط بین آن‌ها می‌چرخد: قهرمان، آنتاگونیست و قربانی.»

[به الگویی که توبایس ارائه می‌دهد توجه کنید؛ از آدم بده‌ی سیاه‌دل و قهرمان سفید پاک‌دل بپرهیزید. به جای‌اش ضدقهرمان و قهرمانی بسازید که در خوبی برابری می‌کنند. به هر دوی آن ها دلایل محکمی برای رویکردهای متفاوت‌شان بدهید و ببینید در نتیجه به چه نوعی از پیرنگ نجات می‌رسید… این را گوشه‌ای نگه دارید تا به نقش‌های کلاسیک نگاهی بیاندازیم.]

پروتاگونیست (قهرمان): نوعی وابستگی به شخص مورد نظر دارد (عشق یا گاهی چیزی که کمی نازل‌تر باشد؛ پول هم می‌تواند در صورت ضرورت جواب بدهد.) و در نتیجه عزم پیدا کردن قربانی و نجات دادن او را می‌کند. اغلب لازم است به مکانی ناآشنا برود و این او را در موقعیت ضعف قرار می‌دهد. [یک پیرنگ دیرینه: نوعروس و تازه‌دامادی داریم و *بنگ*… آدم بد(ها) عروس را می‌دزدند! حالا داماد تنها باید با هر چه سر راه‌اش قرار می‌گیرد مبارزه کند و او را نجات دهد. اگر چیز متفاوتی می‌خواهید همیشه این گزینه هم هست که کسی داماد را بدزدد.]

آنتاگونیست: شعبده‌باز شروری که دختر زیباروی را می‌رباید… هرچه‌قدر قدرتمندتر باشد، بهتر است. همچنین اگر ممکن است، این توطئه‌چین باید تلاش کند اقدامات پروتاگونیست با شکست مواجه شوند؛ سر راه‌اش تله و چاله بگذارد؛ همه جور دردسری برای او ایجاد کند…

البته این را فراموش نکنید: «آنتاگونیست در حکم وسیله‌ای‌ست که آن‌چه را که پروتاگونیست باور دارد به حق متعلق به اوست از او دریغ می‌کند.»

قربانی: درگیری واقعی بین دو فرد دیگر است. در نتیجه، قربانی معمولاً تجسمی سایه‌وار از چیزی می‌شود که قهرمان در پی آن است. ممکن است جزئیات زیادی نداشته باشیم، اگر اصلاً جزئیاتی در کار باشد. [یک پیچش پیرنگ که معمولاً جالب است: بعد از این‌که قربانی نجات داده شد، می فهمیم قهرمان نمی‌داند اصلاً چه چیزی را نجات داده است.]

ساختار؟ خوشحالم که پرسیدید!

پرده‌ی اول: جدایی. آنتاگونیست، پروتاگونیست را از قربانی جدا می‌کند و در نتیجه انگیزه‌ی کنش ایجاد می‌شود. رابطه‌ی پروتاگونیست و قربانی را تبیین کنید و سپس آدم‌ربایی را صورت دهید.

پرده‌ی دوم: تعقیب. کدام وری رفتند؟ باید دنبال‌شان بروم! تله‌ها، حقه‌ها، ردگم‌کنی‌ها، هرچه در راه باشد، من پی‌شان می‌روم! *نکته: این فرصت آزمایش شخصیت و تربیت او است تا به قهرمانی واقعی بدل شود…

پرده‌ی سوم: مواجهه! معمولاً برخوردی سرشار از اکشن کلیشه‌ای است. پس ظرافت و شوخ طبعی، خردورزی و غافلگیری را در آن جای دهید. به این فکر کنید که چگونه می‌توانید، بدون گیر کردن در باتلاق، پایانی مناسب داشته باشید! یک غافلگیری: بعد از همه‌ی این‌ها، مشخص می‌شود قربانی واقعاً هم قربانی نبوده است.

از صفحه‌ی ۹۲ کتاب: «می‌توان گفت پیرنگ نجات بیش‌تر از اکثر پیرنگ‌ها از فرمول ثابتی پیروی می‌کند. الگویی متداول برای شخصیت‌ها و موقعیت‌ها دارد. اما جاذبه‌ی بی‌اندازه‌اش را دست کم نگیرید. مانند پیرنگ‌های وسوسه و انتقام، این پیرنگ از نظر احساسی یکی از رضایت‌بخش‌ترین‌ها است؛ نظام اخلاقی جهان را با غلبه‌ی خیر بر شر ثابت می‌کند؛ نظم را به جهانی آشفته بازمی‌گرداند؛ و تصدیقی بر قدرت عشق است.»

فهرست:

۱- آیا اکشن پیرنگ‌تان از پرورش شخصیت‌ها بیش‌تر است؟
۲- آیا قهرمان، شخصیت شرور و قربانی دارید؟ آیا قهرمان قربانی را از دست شخصیت شرور نجات می‌دهد؟
۳- آیا بحثی اخلاقی در کارتان مطرح می‌کنید؟ سیاه و سفید است؟ (نکته: عرف قرار گرفتن خوب در مقابل بد است. مختار هستید که هرگونه می‌خواهید در آن تغییر ایجاد کنید.)
۴- آیا تمرکز داستان‌تان بر تعقیب و گریز قهرمان و آنتاگونیست است؟
۵- آیا قهرمان پا در مسیری می‌گذارد که با آنتاگونیست مواجه شود؟ آیا این مواجهه در زمین حریف روی می‌دهد؟
۶- آیا شخصیت قهرمان‌تان حول رابطه‌اش با آنتاگونیست تعریف می‌شود؟
۷- آیا آنتاگونیست قهرمان را از آن چه او حق مسلم خود می‌داند محروم می‌کند؟
۸- آیا آنتاگونیست مداوم در روند قهرمان اخلال ایجاد می‌کند؟
۹- آیا قربانی قهرمان را مجبور به مواجهه با آنتاگونیست می‌کند؟ آیا قربانی بخش بیش از حدی از داستان را به خود اختصاص می‌دهد؟
۱۰- آیا به ترتیب: جدایی، تعقیب، مواجهه و وصال را به صورت مرحله به مرحله خوب پرورش داده‌اید؟

تصور کنیم می‌خواهید چنین داستانی بنویسید. از کجا شروع کنیم؟ چه‌طور است…

از یک تا شش انتخاب می‌کنید؟ (قبلاً هم این بازی را با هم کرده‌ایم، یادتان هست؟!)

۱- همسر (شریک زندگی؟ شیرینی زندگی؟ خودتان می‌دانید دیگر…)
۲- والد- فرزند
۳- معشوق/ معشوقه (رابطه‌ای به هر صورت جنسی)
۴- معلم- شاگرد
۵- دکتر- بیمار
۶- دوست

بفرمایید. این‌ها نمونه‌های روابط قهرمان و قربانی هستند. پس از مشخص کردن نوع ارتباط‌شان، کمی وقت بگذارید که روی این موارد فکر کنید: مدت این رابطه چه‌قدر بوده است؟ پیوند آن‌ها چه‌قدر عمیق است؟ هر یک چه‌قدر طرف مقابل را می‌شناسند؟

[لطفاً نگذارید این موارد خیلی دست و پای‌تان را ببندند. اگر می‌خواهید قربانی‌تان یک دماغ یا عضو دیگری از بدن باشد- که از داستان رایج قاچاق اعضا استفاده کرده باشید- و در این حین، بیانه‌ای ادبی در وصف بیگانگی ما با خودمان بدهید، راحت باشید و ببرید و بدوزید. چون به هر حال همه‌ی ما رابطه‌ای با اعضای بدن‌مان داریم. می‌توانید یک حیوان، ماشینی عزیز، سوپر قلوه‌سنگ ایزو ۲۰۰۰ یا هر چیز دیگری را در نظر بگیرید که بناست نجات داده شود. البته ممکن است صحنه‌ی وصال در این موارد کمی پیچیده‌تر باشد؛ مثلاً دیدن جراح در حال اتصال عصب‌ها کمی حواس را از موضوع اصلی پرت می‌کند.]

این‌جا توقف کنید و یک کاغذ سفید را در نظر بگیرید. پنج دلیلی را که آنتاگونیست برای بردن قربانی می‌تواند داشته باشد فهرست کنید.

[شیر یا خط بیندازید که تصمیم بگیرید چه کسی قرار است قربانی باشد. شرمنده، همین‌جوری نمی شود هر رهگذری را دزدید، می‌شود؟ البته پیرنگ آدم‌ربایی اشتباهی همیشه برای چند ریزخند خوب است.]

خب، چند دلیلی را که آنتاگونیست می‌تواند برای محروم کردن قهرمان از عزیزش داشته باشد فهرست کنید. سپس آنی را که می‌خواهید استفاده کنید انتخاب کنید و به آن شاخ و برگ بدهید. تصمیم بگیرید که آنتاگونیست، قربانی را کجا دیده است و چرا هیچ کس دیگری جای او را نمی‌تواند بگیرد. (نوعی قربانی کردن؟ زیر ماه کامل، بالای هرم آزتک چالیپکتویدز؟ به هر حال، این داستان شماست…)

حالا وقت بگذارید و طرح صحنه‌ای را بنویسید که پروتاگونیست و قربانی را به ما معرفی می‌کند و رابطه‌ای را به ما نشان می‌دهد که قرار است انگیزه‌ی پیشروی پروتاگونیست در تعقیب آنتاگونیست فراری باشد… می‌توانید شرایط را جوری بچینید که آنتاگونیست جاه و جلال اولیه‌ی قهرمان را در نقطه‌ای که بیش‌ترین درد را موجب می‌شود بشکند.

بعدی؟ یکی را انتخاب کنید:

۱- باتلاق شنی
۲- تله‌ی خرس
۳- پرونده‌سازی (برای جرم مرتکب‌نشده)
۴- دره
۵- هزارتو
۶- پل‌های سوخته

کاغذ و قلم آماده هست؟ دسته‌بندی منتخب‌تان از موانع را بنویسید و بعد به پنج نوع دیگر از تله‌های مشابه فکر کنید. برای مثال، باتلاق شنی، چسب مگس‌گیر… اگر بخواهید می‌توانید ویژگی‌های دسته را یادداشت کنید (چیزهای چسبناک، کثیف و غیره). یادداشت‌هایی تهیه کنید از این که این دسته یا اجسام چه در ذهن شما تداعی می‌کنند.

حالا یادداشت‌ها را مرور کنید و بعضی از مشکلات یا حقه‌هایی را که آنتاگونیست به کار می‌بندد تا مانع قهرمان شود، انتخاب یا خلق کنید. حداقل پنج صحنه طرح‌ریزی یا فهرست کنید، سپس دو سه تایی را که بهترین‌شان هستند برگزینید.

در آخر به مواجهه و گره‌گشایی بپردازید. کجا اتفاق می‌افتد؟ چه شگفتی‌ها، غافلگیری‌ها و لذات دیگری به مخاطب ارائه کنیم که با نیشخندی داستان را تمام کند و به دنبال آثار دیگری از این مؤلف برود؟

این را امتحان کنید… یک مورد از یک تا شش:

۱- … اما که گمان می‌کرد که این همه خون در تن پیرمرد باشد؟ (شکسپیر، مکبث)
۲- … یک کتاب خوب جوهر وجود روحی والاست که به قصد، مومیایی و دفینه شده است تا حیاتی پس از حیات‌اش داشته باشد. (جان میلتن)
۳- … درخت آزادی تنها هنگامی می‌روید که با خون مستبدان آبیاری شود. (برتراند برر- Bertrand Barere)
۴- … باید آهن‌ات را هنگامی که سرخ و گداخته است چکش بزنی. (پوبلیوس سیروس: قاعده ی ۲۶۲ – جان هیوود) (Publius Syrus: Maxim 262. John Heywood)
۵- … آن کس که قرض می‌گیرد، غم می‌گیرد. (تامس تاسر – Thomas Tusser)
۶- … قهر عاشقان، تجدید عشق است. (رابرت برتون- تشریح مالیخولیا بخش ۳) (Robert Burton: Anatomy of Melancholy, part iii. sec. 2.)

یک نقل قول را انتخاب کنید و بگذارید مانند منشوری در عمق صحنه‌ی پایانی‌تان، نور سفید را به رنگین کمانی از فهم و ادراک تجزیه کند.

حذف‌های لازم را انجام دهید، پس‌زمینه‌ها را بپرورانید و درزهای روابط را بگیرید، بگذارید آفتاب بتابد و شلاق‌های برق و زمزمه های رعد را از یاد نبرید، کمی موسیقی بیافزایید و تا چشم بر هم بزنید…

داستان‌تان آماده است!

و ما این‌جاییم که آن را بخوانیم…

ترجمه‌: کیانا نیکلایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه