en
چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - نگاهی به بیست شاه‌پیرنگ بر اساس نظریات رانلد بی. توبایس: ۷- شاه‌پیرنگ معما

۲۴ فریم – سرویس آموزش: امروز، در هفتمین عنوان از مجموعه مقالات معرفی «شاه‌پیرنگ‌ها» بر اساس نظریات رانلد بی. توبایس در سرویس آموزش ۲۴ فریم، به «شاه‌پیرنگ معما» می‌پردازیم.

از معما، پازل، چیستان و تست هوش که قطعاً خبر دارید، نه؟

«معما سوالی است که به عمد مبهم و سردرگم‌کننده طراحی شده ‌است.» پاسخ آن باید هم غافلگیرکننده باشد و هم هوشمندانه.

معما در مرحله‌ی بعدی تکامل خود به داستان معمایی می‌رسد : «چالشی برای مخاطب که مسئله را حل کند.»

توبایس درباره‌ی آن می‌نویسد: «در قلب معمای شما باید تناقضی برای رفع کردن وجود داشته باشد. خود این پیرنگ فیزیکی است، چرا که بر رویدادهایی (چه کسی، چه چیزی، کجا، کی و چه‌طور) تمرکز دارد که باید سنجیده و تفسیر شوند (همان طور که یک چیستان باید سنجیده و تفسیر شود). چیزها آن‌گونه که در ظاهر به نظر می‌آیند نیستند. سرنخ‌ها لابه‌لای کلمات‌اند. پاسخ واضح نیست (وگرنه لذت‌بخش نبود)، اما وجود دارد. و در بهترین سنت داستان معمایی، پاسخ جلوی چشم‌مان است.»

سرنخ‌ها! آن‌هایی که چندان واضح نیستند و مبهم‌اند خوب جواب می‌دهند… از ردگم‌کن‌ها، سرنخ هایی که با هم نمی‌خوانند و دورریختنی‌ها بپرهیزید. روی سرنخ‌هایی کار کنید که باید درست فهمیده شوند. به خواننده‌ی خود فرصت دهید.

«نامه‌ی ربوده شده» اثر ادگار الن پو: با پروتاگونیستی هوشمند، سرنخ‌هایی که همه برای خواننده افشا شده‌اند و معمایی که از ابتدا واضح و مشخص است. چه کسی اول معما را حل می‌کند؟ خواننده یا پروتاگونیست؟

«بانو یا ببر؟» اثر فرانک آر. استاکتن: تناقض حل‌نشده. که در این‌جا مخاطب با تأمل روی انتخاب‌اش بر سر دوراهی، چیزی راجع به خود می‌آموزد.

خب، حالا در ماجرای معما چه فازهای دراماتیکی داریم؟

فاز اول: معما را معرفی کنید. قربانی کیست؟ جرم چیست؟ پروتاگونیستی که سعی خواهد کرد جرم را کشف و حل کند کیست؟ بازیگران اصلی ماجرا چه کسانی هستند؟ در کل، سوال خود را طرح کنید.

فاز دوم: جزئیات! بگذارید مثل سگ‌های شکاری ردپاها را بو بکشیم و راه را پیدا کنیم. اطلاعات را استتار کنید و بگذارید مخاطب بی‌توجه از کنار سرنخ‌های حیاتی بگذرد. حرکت، نور، دوربین… کاری کنید که چشم‌های‌مان را تنگ کنیم، پلک بزنیم و کنجکاو شویم که چه کسی واقعاً راست می‌گوید.

فاز سوم: معما را حل کنید.: مواجهه و تعقیب. مثلاً گردهمایی یا تجمعی با حضور کارآگاه که باعث می‌شود اول تصور کنیم کار سرپیشخدمت بوده است، بعد خدمتکار، بعد قربانی… و مجرم واقعی پسر قربانی است؛ مگر نه، آلفرد؟ چه کسی به ذهن‌اش می‌رسید تو بعد از بیست سال در فاضلاب‌ها وقت گذراندن حالا برگشته باشی؟ یادتان نرود که جایی در این صحنه لازم است ما متوجه شویم که یک تکه از پازلْ برعکس یا پشت و روست و همان کلید فهم کل این تصویر مرگبار خواهد بود.

نکته: کافکا و دیگران به نوع دیگری از معما پرداخته‌اند؛ معماهایی با پایان باز که حل آن‌ها غیرممکن است؛ این‌ها گاهی معماهای «سمبلیک یا نمادین» خوانده می‌شوند که خواننده را ترغیب به تأمل روی شرایط یا رویداد خارق‌العاده‌ای می‌کنند. توجه داشته باشید که این‌ها معمولاً آثاری بازاری نیستند.

به سراغ فهرست برویم:

۱- آیا مرکز معما در معرض دید پنهان شده ‌است؟
۲- آیا در معما تنشی بین آن چه که «به نظر می‌آید» در حال اتفاق افتادن است و آن چه «واقعاً» در حال اتفاق افتادن است وجود دارد؟
۳- آیا معما مخاطب را به چالش می‌کشد تا پیش از پروتاگونیست آن را حل کند؟
۴- آیا جواب معما بدون فاش شدن همواره در معرض دید هست؟
۵- آیا فاز دراماتیک اول کلیات معما را می‌چیند؟ (اشخاص، مکان‌ها، رویدادها)
۶- آیا فاز دراماتیک دوم جزئیات معما را ارائه می‌دهد؟ (این که اشخاص، مکان‌ها و رویدادها چه‌گونه به هم مرتبط هستند.)
۷- آیا فاز دراماتیک سوم جواب معما را ارائه می‌دهد و انگیزه‌(ها)ی آنتاگونیست(ها) و ترتیب حقیقی وقایع را مشخص می‌کند؟
۸- آیا مخاطب خود را انتخاب کرده‌اید؟
۹- آیا معمای شما به طور واضح از یکی از ساختارهای پایان باز یا پایان بسته پیروی می‌کند؟ (معماهای پایان باز پاسخ شفافی ندارند، اما پایان بسته‌ها دارند.)

می‌خواهم کمی تقلب کنم! لطفاً از میان موارد یک تا شش انتخاب کنید:

۱- یک انسان سیاستمدار در سفارتی فضایی به قتل رسیده است. هفده آدم‌فضایی آن‌جا حضور دارند. تک تک آن‌ها ادعا دارند تنها قاتل هستند، و به دلیل ساختار روانی خاص‌شان، دستگاه دروغ‌سنج ادعای همه‌شان را تأیید می‌کند.
-آیا کسی در بین آن‌ها هست که حقیقت را می‌گوید؟
-چرا انسان به قتل رسیده است؟
-چه‌طور می‌شود از آدم‌فضایی‌هایی که دروغ‌گوی مادرزادی‌اند بازجویی کرد؟

۲- یک آدم فضایی که سیاره‌اش در حال جنگ با زمین است به یکی از سفارتخانه‌های ما می‌آید و درخواست پناهندگی می‌کند. سفارتخانه تنها 12 کارمند انسان دارد و همه‌ی آن‌ها به زمین وفادارند. قبل از این که دادگاه آدم‌فضایی برگزار شود، جسد او در محل اقامت‌اش پیدا می‌شود. سیستم امنیتی فوق پیشرفته‌ی سفارت دستکاری شده است و آنچه باید هولوگرامی واضح از صحنه‌ی قتل می‌بود، چیزی جز تصویر سه‌بعدی ناواضح سیاهی نیست.
-چه کسی آدم‌فضایی را کشته است؟
-قتل چه‌گونه انجام شده است ؟
-چرا آدم فضایی کشته شده است؟

۳- آدم‌فضایی پولداری روی زمین مریض می‌شود و او را به بیمارستانی می‌برند. بهیاری که مسئول رسیدگی به اوست چادر اکسیژن مناسب انسان‌ها را برای او تعبیه می‌کند و آدم فضایی می‌میرد، چرا که بدن‌اش ظرفیت آن میزان از اکسیژن را ندارد. بهیار ادعا می‌کند که او خودش درخواست اکسیژن بیش‌تر کرده و صرفاً به خواسته‌ی او عمل کرده است. جست‌وجوی بیش‌تر نشان می‌دهد که اعضایی از فامیل‌های دور بهیار کنترل بسیاری از اموال‌ آدم فضایی را در صورت مرگ او به دست خواهند گرفت. آیا ناشی‌گری بود، بی‌مسئولیتی یا قتل؟

۴- یک آدم‌فضایی، که برای سفر به زمین آمده است، یک آگهی منتشر می‌کند که در آن مقدار زیادی پول به کسی که بتواند معمای قتل‌اش را حل کند مژدگانی می‌دهد. و به همین ترتیب، چند ساعت پس از انتشار آگهی به قتل می‌رسد.
-او از کجا می‌دانسته قرار است به قتل برسد؟
-با توجه به پیش‌آگاهی‌اش، چرا خودش نمی‌توانست از قتل‌اش جلوگیری کند؟
-چه کسی او را کشته است، چه‌گونه و چرا؟

۵- یک آدم‌فضایی که برای تحقیق روی حیوانات بومی ما به زمین آمده‌است توسط آن‌ها کشته می‌شود. برای کسانی که با حیوانات آشنایی دارند، این حمله قابل‌توجیه هم می‌تواند باشد. حال، کارآگاهی از نژاد آن آدم‌فضایی به زمین می‌رسد که اصرار دارد ثابت کند این حمله‌ی‌ توسط حیوانات فاقد قوه‌ی تعقلْ قتل است. کسانی که مسئول این حیوانات هستند (جنگل‌بانان، کارشناس‌های آزمایشگاه، هرکس…) باید به یک آدم فضایی، که نمی‌تواند فرق بین میمون و انسان را بفهمد، ثابت کنند که حیوانات‌شان بی‌گناه هستند. می‌توانید به دلخواه خودتان به شکل جدی یا کمدی به این داستان بپردازید.

۶- اثر اتمسفریک. یک کارآگاه خصوصی توسط خانواده‌ای متمول استخدام شده تا دختر آن‌ها را، که عروسی او و مردی از طبقه‌ی اجتماعی و اقتصادی مشابه‌اش در شرف وقوع است، بیابد. هیچ آدم‌ربایی در کار نبوده است؛ او با مردی فضایی زندگی می‌کند. اشاراتی به رابطه‌ی جنسی میان آن‌ها نیز هست، اما هیچ وقت روشن بیان نمی‌شود. دختر توضیح می‌دهد که این‌جا خوشبخت است و به سنی رسیده است که تصمیم‌های‌اش را خودش بگیرد. کارآگاه خصوصی سر دوراهی مانده است؛ او مبلغی برای تحویل دادن دختر دریافت کرده‌است، اما حالا با وجود این گفته‌ی دختر باید تصمیمی بگیرد. (نکته‌‌ی من: آزادید جنسیت‌های این آخری را به دلخواه خود تغییر دهید.)

[این شش سناریو برگرفته از کتاب Whatdunits اثر مایک رزنیک (Mike Resnick) و مارتین اچ. گرینبورگ (Martin H. Greenburg) هستند.]

چه‌طور تقلب کردم؟ این‌ها 6 «بذر» معما بودند که در این مجموعه (و قسمت بعدی آن: More Whatdunits)، نوشته‌ی مایک رزنیک، آمده‌اند. او این تکه‌ها را به مؤلفان رساند و آن‌ها آثاری نوشتند که اسم‌شان را نمی‎برم… اما مطمئنم که این‌ها می‌توانند بذرهای داستان‌های معمایی موفقی باشند!

حالا کل کاری که باید انجام دهید این است که جزئیات را اضافه کنید: صحنه‌ها، چیزهای کوچک. خودتان می‌دانید چه می‌خواهید دیگر…

شروع سریع؟

اولین جسد، وقتی در را باز کردیم، پشت در بود.

اگر از این جمله خوش‌تان آمده،‌ می‌توانید داستان‌تان را با آن آغاز کنید. از گیر کردن روی صفحه‌ی خالی بپرهیزید. با این جمله شروع کنید و تا پایان پیش بروید!

روزمان را بسازید: بنویسید!

ترجمه‌: کیانا نیکلایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه