en
چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - نگاهی به بیست شاه‌پیرنگ بر اساس نظریات رانلد بی. توبایس: ۸- شاه‌پیرنگ رقابت

۲۴ فریم – سرویس آموزش: هشتمین عنوان از مجموعه مقالات معرفی «شاه‌پیرنگ‌ها» بر اساس نظریات رانلد بی. توبایس در سرویس آموزش ۲۴ فریم، به «شاه‌پیرنگ رقابت» اختصاص یافته است.

رانلد بی. توبایس در صفحه‌ی ۱۲۵ کتاب بیست شاه پیرنگ می‌نویسد: «رقیب کسی است که برای رسیدن به شئ یا هدفی یکسان با فرد دیگری می‌کوشد. رقیب فردی است که شهرت یا برتری دیگری را به چالش می‌کشد. در هیچ جا به اندازه‌ی پیرنگ رقابت مفهوم ساختار عمیق مشهودتر نیست. دو نفر هدف یکسانی دارند، چه پذیرفته شدن درخواست ازدواج‌شان از یک شخص باشد، چه پیروزی بر لشگر یکدیگر و چه بردن در یک دست بازی شطرنج، و هرکدام انگیزه‌های ویژه‌ی خود را دارند. هر گاه دو نفر برای هدفی مشترک بکوشند تا از یکدیگر پیشی بگیرند، رقابت را داریم.»

«از قوانین اساسی این شاه‌پیرنگ این است که دو حریف باید قدرت هم‌تراز داشته باشند، گرچه ضعف‌های آن‌ها می‌تواند متفاوت از هم باشند. هدف این است که قدرت یک طرف هر چه باشد، طرف دیگر قدرتی جبران‌کننده دارد که توازن ایجاد می‌کند.»

می‌تواند جنگ دیرینه‌‌ی بین خیر و شر باشد، یا هر دو طرف لایق برد باشند. «تنش از تقابل آن‌ها می‎آید. چه بازیکنی در جایگاه دفاع در مقابل حمله‌ی بازیکن حریف باشد، چه دو سیاستمدار که در انتخابات روبه‌روی هم قرار گرفته‌اند، دو نفر نمی‌توانند یک فضا را اشغال کنند. یکی باید ببرد، یکی باید ببازد (با هر صورتی از مفاهیم برد و باخت). شاه‌پیرنگ رقابت یک مسابقه است.» (یادداشت من: چه می‌شود اگر یک طرف ساختار نبرد را به حالت برد-برد تغییر داده و احتمالات را به امکان نفع دوطرفه گسترش دهد؟)

داستان ازلی مثلث عشقی (هم اکنون در کتاب فروشی‌های سراسر جهان!) معمولاً تجسم پیرنگ رقابت است، حداقل از طرف دو رأس مثلث…

پرده‌ی اول: «دو رقیب مقاصد مشترک دارند، ملاقات کرده و برابر پنداشته می‌شوند.» خیلی وقت زیادی خرج این بخش نکنید (حتا شاید یک فلش‌بک کافی باشد) چون هیچ کشمکشی این‌جا نیست. بروید به سوی:

معرفی درگیری، و این دو را علیه هم بشورانید. «یکی از رقبا علیه دیگری به کنش برمی‌خیزد. این نبرد قدرت است. یک رقیب جهت در هم شکستن یا غلبه بر دیگری اقدام می‌کند.»

یکی از رقبا در منحنی قدرت بالا رفته (قدرتمندتر می‌شود و مزایای بیش‌تری به دست می‌آورد)، در حالی که دیگری پایین‌تر قرار می‌گیرد. معمولاً آنتاگونیست پیش‌قدم شده و پروتاگونیست را متحمل عذاب می‌کند.

پرده‌ی دوم: اتفاقاتی می‌افتد که سیر نزولی پروتاگونیست را معکوس می‌کند.

هنگامی که پروتاگونیست سقوط کند، فرصت یادگیری، تمرین و کسب قدرت را می‌یابد تا بتواند آنتاگونیست را به چالش بکشد.

از صفحه‌ی ۱۲۸: «آنتاگونیست معمولاً از قدرت‌یابی پروتاگونیست آگاه است. (وقتی آنتاگونیست مدام پشت سرش را نگاه کند و منتظر مواجهه‌ی ناگزیرشان باشد، تنش بالا می‌رود.)»

تا وقتی که «زمین آماده است. انگیزه‌ی پروتاگونیستِ قدرت‌یافته توجیه اخلاقی قوی دارد. آنتاگونیست برای دفاع آماده می‌شود.» و…

پرده‌ی سوم: مواجهه

در اغلب موارد این نقطه‌ی اوج است. صحنه‌ی کوتاه، سریع و سراسر کنشی که طی آن همه چیز هویدا می‌شود، حقه‌ها شکست می‌خورند و دو رقیب وادار به مواجهه با یکدیگر در واقعیت مرگبار می‌شوند.

از ص. ۱۲۹: «اگر پیش‌فرض شاه‌پیرنگ رقابت برخورد نیرویی غیرقابل توقف با شیئ غیرقابل حرکت دادن باشد، باید شخصیت های‌تان را در چنان ساختاری بسازید.»

دو شخصیت متناقض و متقابل را تعریف کنید که برای هدفی مشترک رقابت می‌کنند. به آن‌ها قدرت‌های هم‌اندازه اما متفاوت بدهید. «سپس شرایطی خلق کنید که شخصیت‌ها را بر اساس قدرت‌های‌شان می‌آزمایند.» اطمینان حاصل کنید که هر دو چند برد و چند باخت داشته باشند، به نحوی که واقعاً برای مخاطب مبهم باشد که کدام یک پیروز خواهد شد.

این پیرنگی راجع به طبیعت انسان‌هاست. باید بدانید که چرا هر کدام از شخصیت‌ها می‌خواهد بر دیگری غلبه کند. این خشم است، حسادت، ترس یا چه که به آن‌ها انگیزه‌ی رسیدن به مقصود را می‌دهد؟ سپس مخاطب را به عمق دغدغه‌‌‌ی شخصیت‌ها و سرچشمه‌‌ی آن برسانید.

فهرست:

۱- آیا درگیری داستان از برخورد نیرویی غیرقابل توقف با جسمی غیرقابل حرکت دادن می‌آید؟
۲- کشاکش کسب قدرت بین پروتاگونیست و آنتاگونیست که رقابت را در داستان پیش می‌برد چیست؟
۳- آیا دو حریف هم‌تراز هستند؟
۴- آیا هر رقیب قدرت‌هایی دارد که جاهایی که حریف به نظر قوی‌تر است را جبران کند؟
۵- آیا داستان با نقطه‌ی درگیری اولیه شروع می‌شود، یا نمایش سریعی از وضعیت حاضر دارد که زود به درگیری برسد؟
۶- آیا صحنه‌ی کاتالیزور واضحی دارید، که در آن آنتاگونیست خلاف میل پروتاگونیست عمل می‌کند و کشمکش آغاز می‌شود؟
۷- آیا طی داستان شخصیت‌ها در منحنی قدرت بالا و پایین می‌روند، به نحوی که وقتی یکی صعود می‌کند دیگری سقوط؟
۸- آیا در پرده‌ی اول آنتاگونیست بر پروتاگونیست برتری می‌جوید؟ آیا پروتاگونیست به وضوح در موضع ضعف قرار دارد و از اقدامات آنتاگونیست رنج می‌کشد؟
۹- آیا مواضع اخلاقی که به وضوح به هر طرف منتسب باشند وجود دارد؟
۱۰- چه چیزی شانس را وارونه کرده و سیر نزول پروتاگونیست را متوقف می‌کند؟
۱۱- آیا آنتاگونیست از قدرت یافتن پروتاگونیست آگاه است؟ آیا اقدامی برای توقف او انجام می‌دهد یا با خنده تصور می‌کند بی‌نتیجه خواهند بود؟
۱۲- آیا پروتاگونیست به نقطه‌ی برابری در منحنی قدرت رسیده و چالش را مطرح می‌کند، یا چیزی مجبورش می‌کند به چالش تن دهد؟ (یک تِم محبوب این است که مبارز بی‌باکی از شکست برمی‌گردد و به نظر می‌رسد آماده نیست… و با چرخشی غافلگیرکننده در داستان پیروز می‌شود!)
۱۳- آیا یک برخورد نهایی بین رقبا وجود دارد؟ (پرده‌ی سوم)
۱۴- پروتاگونیست چگونه بعد از گره‌گشایی برخورد نهایی، نظم را برای خود و به جهان‌اش برمی‌گرداند؟ (نکته: معمولاً یک متعادل‌سازی خاصی هست که باید انجام شود تا رویدادهای پرده‌ی اول، که در آن پروتاگونیست چپ و راست در حال باختن بود، رفع و رجوع شوند.)

بیایید مشغول نوشتن شویم. می‌شود از موارد یک تا شش یکی را انتخاب کنید؟

۱- شخص میانی. (دوست مطلوب، یا شاید فقط ملاقات دو تن در گذری نیمه شبانه)
۲- شغل مطلوب
۳- جایزه‌ی مطلوب (مسابقه را شما انتخاب کنید، قوانین‌اش را شما بگذارید، دنیای خودتان است!)
۴- فرصتی برای سرفرازی و افتخار
۵- پذیرش و به رسمیت شناخته شدن از سوی دیگران
۶- مسابقه (که برد در آن به سرعت نیست، به پشتکار است…)، هرگونه آزمونی.

خب حالا ایده‌ی کلی هدف احتمالی شخصیت‌های‌تان را دارید که برای رسیدن به آن تلاش کنند، چیزی که فتیله‌ی رقابت آن‌ها را روشن می‌کند. وقت بگذارید و به آن سر و سامان دهید. جایزه‌ای که از دست یکدیگر می‌قاپند چیست؟

حین این‌که به پاسخ فکر می‌کنید، طراحی خصوصیات شخصیت‌ها را شروع کنید (حداقل در ذهن‌تان). به یاد داشته باشید که باید قدرت‌ها و ضعف‌هایی تقریباً متوازن داشته باشند و برای چالش پیش رو حریف‌های قابلی برای هم محسوب شوند. مطمئن شوید که دلایل محکم و ملموسی برای دنبال کردن هدف‌شان دارند.

یک لحظه توقف کنید و موارد یک تا شش را در نظر بگیرید:

۱- مسابقه برای اسب‌ است، نه هنرمند.
– بلا بارتوک (Bela Bartok)، در Saturday Review، 25 آگست 1962
۲- هر مزیتی مالیات خودش را دارد.
-امرسن (Emerson)در مقاله‌یCompensations ، از مجموعه‌ی Essays: First Series (1841)
۳- مقابل برتری‌های فراوان در دیگری، چیزی برای دفاع از خود نداریم، جز عشق.
–گوته (Goethe)، Elective Affinities، (1809)، ص. 23
۴- خطایی که ممکن است خودمان مرتکب شده باشیم همانی است که کم‌ترین آمادگی را برای بخشش آن در دیگری داریم.
–جوزف رو (Joseph Roux) ، Meditations of a Parish Priest (1886)، 4.84، مترجم: ایزابل اف هپگود (Isabel F. Hapgood)
۵- نقطه‌ی عطف فرآیند بالغ شدن موقعی است که هسته‌ی قدرت درون‌ات که از همه‌ی آسیب‌ها جان سالم به در می‌برد را کشف می‌کنی.
مکس لرنر (Max Lerner)، “Faubus and Little Rock,” The Unfinished Country (1959) ص.4
۶- هیچ واقعیتی جز آنی که درون ما جای گرفته است وجود ندارد. برای همین است که بسیاری زیستی چنین غیرواقعی دارند. آن ‌ها تصاویر بیرونی‌شان را واقعیت در نظر گرفته و هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهند دنیای درون خودش را بروز دهد.
–هرمان هسه (Herman Hesse)، Demian (1919)، ص. 6، م. مایکل رولاف و مایکل لبک (Michael Roloff & Michael Lebeck)

به خود وقت دهید و نقل قول را در نظر بگیرید. شما دو شخصیت دارید، هدفی که آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد و یک نقل قول. این نقل قول در تعامل با افکارتان تناسب ایجاد می‌کند یا تناقض؟

حالا همه‌ی این‌ها را جلوی پس‌زمینه‌ای از شاه‌پیرنگ ‌کهن‌الگوی رقابت و موارد فهرست قرار دهید. صحنه‌های‌تان را بچینید و به این فکر کنید که: رقبا را چگونه می‌خواهید معرفی کنید؟ نقطه‌ی درگیری که رقابت را به مرکز توجه می‌آورد را چه‌طور؟ کدام یک قرار است اول سقوط کند، و چرا؟ چگونه قدرت‌اش را بازمی‌یابد؟ و سپس…

تا پایان داستان پیش بروید. تصحیح و ویرایش کنید و پیش‌آگاهی دادن را از یاد نبرید. حتا سایه‌های تیره و عمیق را هم از یاد نبرید.

شروع سریع؟

دیروز دوست بودند. فردا، یکی از آن‌ها خواهد مرد.

اگر کمک‌تان می‌کند می‌توانید از این جمله برای آغاز داستان استفاده کنید.

بنویسید!

ترجمه‌: کیانا نیکلایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه