en
یکشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۰

صفحه اصلی - نقد - داستانی - نگاهی به فیلم کوتاه «دریا موج موج می‌لرزد»: استیلیزاسیون خشونت!

۲۴ فر یم – مصطفی خانی‌پور: دریا موج موج می‌لرزد (امیر غلامی)، فیلمی است راجع به پیرمردی که با توجه به معرفی مؤلفه‌های بصری، گویی در ناکجاآبادی به سر می‌برد و تنها ایده‌ی ما از تعیین زمان به جابجاییِ روز و شب بازمی‌گردد که به تناوب برای چندین دفعه روی می‌دهد! پیرمردی که به لحاظ شمایل ظاهری، طعام، موقعیت توپوگرافیک و سلطه‌ی دریا بر زندگی‌اش تا حدودی یادآور «پیرمرد و دریا» اثر ارنست همینگوی است. فصل مشترک هر دو در تنهایی و کشمکش با دریاست. خشونت در این فیلم به اشکال مختلف به رخ کشیده می‌شود. از پلان ابتدایی ما با کشتار ماهی‌ها به صورت گروهی مواجه می‌شویم، طوری‌که بعد از قتل‌عام‌شان، قسمتی از دریا به رنگ خون تغییر می‌‌کند. پیرمرد لاشه‌ی بی‌جانِ ماهی‌ها را برداشته و به کلبه‌اش می‌برد. درون کلبه گویی ما می‌بایست به آن‌چه قرار است برجسته نمایی شود، توجه کاملی داشته باشیم. به همین خاطر اغلب نماهای درشت و نزدیک فیلم درون کلبه طرح‌ریزی شده‌اند. علاوه بر لاشه‌ی نماهای آویزان درون کلبه، پیرمرد را در حال خوردن ماهی بصورت خام می‌بینیم. پیرمرد در یک نمای نزدیک دیگر تا حدودی چهره‌ای مشابه قاتلان زنجیره‌ای می‌یابد. در واقع این تأثیر روانی نه تنها حاصلِ خصوصیات بصریِ درون قاب، بلکه می‌تواند از همنشینی نماها نیز منتج شده باشد. ما درون کلبه به دفعات با نماهای درشت از پیرمرد و موارد دیگر روبرو می‌شویم که همه‌شان با مسامحه می‌توانند از آلات قتاله محسوب گردند. میخ، چکش، طناب و …

علاوه بر المان‌های برجسته‌کننده حس قتل و کشتار و خشونت، ما نه به صورت مستقیم و در لوای مدلول، با نتیجه‌ی اصولی و شاید بتوان گفت منطقیِ استفاده‌ی خشونت‌بار از این ابزار و ادوات مواجه می‌شویم که همان خون و مرگ است. خونی که از کشتار ماهی‌ها و خوردن‌شان کادر بندی شده‌اند و مرگ ماهی‌هایی که به دار آویخته شده یا لاشه‌شان پرت می‌شود. فیلم نمایشی از خشونت است. خشونتی که شاید قدرتش در چنین طراحی‌ای جلوه‌ی برجسته‌ای یافته است. در واقع به این‌گونه به نظر می‌رسد که خشونت به نوعی به بیننده دیکته می‌شود و ما چاره‌ای جز بلعیدن آن نداریم. نمایی دیگر از درخت‌های درونِ آب را می‌بینیم که پیرمرد برای کشتن‌شان رهسپار می‌شود و بازهم اقدام با آلت قتاله در نمایی نزدیک به نمایش در می‌آید، نمایی که شکسته شدن درخت به خوبی در آن نمایان است. پلان بعدی واریاسیونی از پلان ورود پیرمرد به میان درخت‌هاست که در پلانی دور شاهدِ کُنده‌ی درخت‌ها می‌شویم. اجسادی بی‌سر که پیرمرد مسیر خود را از میان‌شان طی می‌نماید. در انتها نیز نتیجه‌ی اعمال خشونت‌بار برای ما و در مقیاسی بزرگ‌تر به نمایش گذاشته می‌شود. گویی ما در دوره‌ای دیستوپیایی قرار داریم که خرد و خردگرایی در آن نتیجه‌ای جز تباهی ندارد. تصویر انتهایی فیلم (اجسادِ برآمده روی آب) هر چند واجد تجانسی با اجساد ماهیان روی آب آمده است، اما آیا می‌توانیم با توجه به ناکجا آبادی و عدم تعیین زمانیِ مشخص درون فیلم، خود را این‌گونه متقاعد نماییم که این رویدادها قطعن در حال وقوع بوده و در این صحنه پرده از رازِ موجود برداشته شده است؟ زیرِ دریا (شاید جهانی دیگر!) جنگی برپاست و ما از ابتدا بدان وقوف نداریم و تنها با تصاویر زندگیِ روزمره‌ی یک پیرمرد که آغشته به خشونت است روبرو هستیم. تصاویری که شاید یارای آن را نداشته باشند که پذیرفتن تصویر نهایی را توجیه نمایند. گویی در پلان آخر داستانی دیگر آغاز شده است. هر چند ما خروج پیرمرد از کلبه را دیده‌ایم و استفاده از چنین ایماژ آشنایی می‌تواند گاهی به برداشت آن‌چه فیلمساز قصد دارد کمک کند اما با توجه به ارائه شدن یک علت (خروج پیرمرد از کلبه) و ارائه‌ی چندین معلول (بریدن درخت، بازگرداندن کلبه به مکان سابقش و پیوستن به نیروهایی نظامیِ زیرِ آب)، پذیرفتنش تا حدودی سخت به نظر می‌رسد. دریا موج‌ موج می‌لرزد، تلاشی برای حقنه کردن ذهنیات فیلمساز، بی‌توجه به ضروریات روایی است. مواجهه‌ با جهان زیرِ آب، بیننده را فارغ از غافلگیر نمودن کمی دچار تحیّر می‌سازد. چون تقسیم اطلاعات صورت گرفته موجب برآمدن صحنه‌ی پایانی است. بیننده به یکباره با دنیایی روبرو می‌شود که نه تنها آن خصوصیت غافلگیری (که شاید بهترین نمونه‌هایش را در ژانر وحشت سراغ داشته باشیم) را ندارد، بلکه در انتقال حس رضایت از برملا شدن امری پنهان نیز تا حدی ناتوان است. نمایش چیدمانیِ خشونت به گونه‌ای روایت و خط و ربط‌های لازم را تحت تأثیر قرار داده و همین امر کافی است تا جهان فیلم با هر موجی بلزرد.

نگاهی به فیلم کوتاه «دریا موج موج می‌لرزد»: استیلیزاسیون خشونت!

  1. میلاد گفت:

    من این فیلم را چندین بار دیده ام. سر همین میخواه به نگارنده این مطلب که خود در نوع خود سرگردان و پراکنده است و البته ندان تلاشی هم برای یکپارچگی متن خود نکرده عرض کنم که داده ها را خوب ندیده اید.
    در این فیلم که روایتی ادیسه وار است که خود متن پیرمرد و دریا نیز خود روایتی ادیسه وار است. ما با جهانی طرفیم که شخصیت ما در حال معرفی کردن آن است. جهانی سیاه که انگار جهان زیرین به مانند روایت نوح (آن یز روایتی ادیسه وار است) زیر آب رفته است. برای معرفی این جهان ما از همان اول فیلم به کرات با داده های طرفیم که پیشتر معرفی شده ات. دست کردن تابوت, بردن تابوت دوبار در فیلم که تبدیل به بسامد مکرر شده است. بریدن درختانی خشک که ریشه در آب دارند برای ساخت تابوت. و البته میدان جنگ که هر بار به مثابه آواری بر سر پیرمرد فرو میریزد. از همان گام اول ما را با جهان زیر آب معرفی کرده است.
    این در حالی است که خواندش من با شما فرق دارد و من فقط خواستم عرض کنم که یافته هایتان درست نیست.
    به باور من این فیلم میتواند روایتی فرویدی باشد. جهان بالای آب خوداگاه و جهان زیر آب ناخوداگاه پیرمرد باشد. جهانی که پیرمرد در حال سرکوب آن است و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه