en
سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹

صفحه اصلی - مقاله و گفت گو - پیشنهاد ۲۴ فریم: معرفی ۸ فیلم کوتاه / فیلم‌هایی از درایر، شوانکمایر، فون تریه، زویاگینتسف، رنه، کیشلوفسکی و …

۲۴ فریم: پیش از این در شبکه‌های اجتماعی ۲۴ فریم بخش پیشنهاد فیلم کوتاه ما را دنبال کرده‌اید. فیلم هایی که همراه با لینک نمایش و یادداشت معرفی هر هفته با شما به اشتراک گذاشته شد. در این مطلب درباره ۸ فیلم سوم پیشنهادی ما می‌خوانید. فیلم‌هایی که لزوما آثاری جدید نیستند، اما دیدن‌شان بدون تردید تازگی خواهد داشت.

فیلم کوتاه “تراموا”

نویسنده: محسن خانی‌پور

“فرصت” احتمالن بهترین واژه برای توصیفِ کلی “تراموا” باشد، این‌که انتخاب‌ها و تصمیماتِ انسان‌ها در لحظه، چه نتیجه‌ای خواهد داشت به وضوح در این فیلم دیده می‌شود. روایتی صرفن مبتنی بر تصویر، میمیک‌های متقابل شخصیت‌ها و کنش‌های لحظه‌ای، که خود را بی‌نیاز از هرگونه مکالمه‌ای می‌بیند و این را نشان می‌دهد که گاهن موقعیت‌ها در حجمِ بزرگی از سکوت و فضایی خلاگونه شکل می‌گیرند و این انتخاب‌ِ لحظه‌ای آدم‌هاست که آن‌ها را به خاطرات خوب یا بد مبدل می‌کند. “تراموا” از دست رفتگیِ یک فرصت را از ابتدا تا انتهای آن برای‌مان به تصویر می‌کشد، جایی که پسر با ادا و اطواری ساده، خود را در موقعیتی ویژه و در تیررس چشمانِ دختری می‌بیند که با نگاه‌های دزدکانه‌اش بسترِ رابطه‌ای دوستانه را شکل می‌دهد که تعبیرِ جنس مخالف(البته “مکمل” بهتر است) از آن <فرصتی طلایی> است که در زمان و مکانی خاص و بی ‌هیچ تلاشِ مسحور کننده‌ای نصیب‌شان می‌شود. داستان فیلم بر محور این پرسش پیش می‌رود که؛ چرا فرصت‌های پیش آمده‌ را با تعللی عامدانه از دست می‌دهیم!؟ شاید این جمله توصیفِ فیلم را زیباتر کند:
(( چشمانم بسته بود که تو آمدی…))

فیلم کوتاه “یک تماس”

نویسنده: دانیال ‌زین‌العابدینی

باربارا متر فیلمسازی است تجربی، که آثارش تصاویری پراکنده، از هم گسسته و بی‌کلام‌اند به گونه‌ای که در نظام کلیِ اثر، چه در ساخت، و چه در ایجاد حس‌و‌حال‌های مختلف، با یکدیگر ترکیب‌ شده‌اند. «یک تماس» روایتِ تصاویری‌است که خاطرات را فرامی‌خواند، نمایشی از حضور/غیابِ فیگورها در تصاویر، لحظات سپری‌ شده‌ای که اکنون با هنر سینماتوگرافی و مونتاژ، در تلاش برای بازآفرینی‌اند. «یک تماس» به واقع فیلمی است در باب لمس و تماسِ میان گذشته و حال، فیگور و چشم‌انداز و سایه‌ها با صداهای محیط است؛ دیزالو اساساً به معنای برهم‌نمایی دو پلان است، چگونه تصویر دوم به وسیله‌ی تماس‌اش با تصویر اول، جایگزین آن می‌شود و باربارا متر از این تکنیک به وفور در آثارش به‌کار می‌گیرد. گویی این اثری‌ست در باب لمسِ محیط و جهان؛ به پلان پایانی فیلم که فریز شده دقت کنیم، پلان‌های دیگر فیلم که در آن فیگوری انسانی وجود دارد، همچون اینسرت‌شاتی گذرا و کوتاه عمل می‌کنند ولی پلان آخر فریز شده است؛ مردی روی‌برگردان به دوربین دستان‌اش را در جاده‌ای باز کرده است: تماس و لمس تصویر/محیط؛ همان چیزی که فیلم ماهیت‌اش را به‌واسطه‌ی آن شکل داده و در میان تصاویرِ خانوادگی/مستند جستجویش می‌کند.

فیلم کوتاه “اِپاکریفا”

نویسنده: محسن خانی‌پور

اِپاکریفا، جدالِ خواستن و نخواستن است، داستانی اُبژکتیو، که راوی “سوم شخص” را برای نمایش این جدال، برمی‌گزیند. فیلم‌ساز، سعی دارد با قراردادن مهره‌ی دست نشانده‌اش(پسرکِ نوجوان) در موقعیتِ دیدزنی، مخاطب را با واقعیتی عینی و نه ذهنی، روبرو سازد به طوری که خود را جزئئ از فضای دایجتیک داستان بداند و توانایی دیدزنِ فیلم را به اندازه‌ی توانایی خود بداند! در واقع با یک‌ ترفندِ زیرکانه، خود را بی نیاز از هرگونه دیالوگ و گفتگوهایی غالبن کلیشه‌ای می‌بیند تا عشقِ نافرجامِ میان دو شخص را نشان دهد. تنها یک دوربین و لوکیشنی خلوت کافی است تا هرآن‌چه که لازم است را مخاطب همراه با شخصیت اصلی داستان متوجه شود، لوکیشنی که قابلیت در “تیررس بودن” را دارد. همراهی گفته شده چنان قوی پی‌ریزی می‌شود که تصور می‌کنیم اطلاعات‌مان تنها از طریق دنبال نمودنِ دوربین شخصِ دیدزن شکل گرفته به طوری که خود را دیدِبانی خِبره، می‌بینم.‌ اِپاکریفا، گمشده‌اش را میانِ روابط گرمِ ظاهری و سردِ باطنیِ آدم‌ها جست‌جو می‌کند و نشان می‌دهد برای عاشق شدن، شاید یک شات عکس یا دقایقی وقت گذراندن کافی باشد اما برای عاشق “ماندن” باید‌های بسیاری وجود دارد که اولین آن، فهمِ متقابل است، نه صرفن داشتن عکسی یادگاری با طرفِ مقابل…

فیلم کوتاه “Song of Avignon

نویسنده: دانیال زین‌العابدینی

یوناس مکاس فیلمساز پرآوازه‌ی آمریکایی خالق و بدعت‌گذار سبکی از سینماست که همچنان می‌توان تاثیر و رد پای او را در میان فیلمسازان تجربیِ این سال‌ها ملاحظه کرد. یوناس مکاس آثارش فیلم-جستارهای اتوبیوگرافیکی هستند که همگی متشکل از تصاویر “فیلم خانگی”، تصاویر شخصی و خانوادگی هستند که در یک نظام کلی (روایت خود مولف) معنا و حسی متفاوت و نو را در ترکیب و چینشِ از هم گسسته‌ی مکاس به‌دست می‌آورند. شاید بتوان نظر بارت در باب تصاویر خانوادگی که آن را هنری‌ترین و تاثیرگذارترین فرم عکاسی می‌داند را در سینمای مکاس و نسبت تصویر با سینما جست؛ تصاویرِ خاظرات و گذار لحظات که بار دیگر فرخوانده می‌شوند، تغییر می‌کنند و بازسازی می‌شوند. در فیلم مکاس واقعیت همان سینماست، تنها نیازی به دوربینی‌ است تا آن لحظات را برای همیشه ثبت کند. حتی اگر دوربین آن نگاه کمال‌گرایانه به قاب‌بندی و ترکیب‌بندی را رعایت نکند و آماتوری و بدون برنامه و فکر خاصی باشد.

فیلم کوتاه “همه‌ی خاطرات جهان”

نویسنده: محسن خانی‌پور

“همه‌ی خاطراتِ جهان”، نوعی مجاز به علاقه‌ی جزئیه است، چرا که تمامی خاطرات جهان را در کتابخانه‌ای واقع در پاریس جمع آوری می‌کند و به زعمِ خود، محلی خاص را خلق می‌کند، مکانی که فی الواقع وجودِ خارجی دارد اما چه کسی می‌داند درون آن چه می‌گذشته، چه می‌گذرد و چه خواهد گذشت؟! رِنه این‌بار به سراغِ مقوله‌ای متفاوت می‌رود، همنشین‌سازیِ علوم مختلف با چاشنیِ بررسی‌ای تطبیقی! او باور دارد که می‌توان تخصص‌هایی کنار یکدیگر داشت بی‌آنکه خللی به تمامیت آن وارد آید. در واقع او فردگراییِ ذاتیِ تخصص‌ها و علوم مختلف را مانعی در جهتِ اتحاد‌شان نمی‌داند. همان‌طور که از نام فیلم‌ مشخص است، رِنه به دنبال جمع‌کردن علوم است تا جدایی‌سازی آن‌ها! و تنها راهِ باور پذیر بودنِ این فرضیه را، قالبِ مستند می‌داند. قالبی که استنادِ تاریخیِ مستقیم‌تری (در مقایسه با قالبِ داستانی) به واقعیت دارد.
“همه‌ی خاطراتِ جهان” بازشناسی و واکاوی این مساله است که آیا مُدرنیته و تخصصی شدن هرچه بیشتر علوم امکان اتحاد آن‌ها را ناممکن می‌سازد یا هنوز هم می‌توان امیدوار بود که همه‌ی علوم قابلیت همگام‌سازی را خواهند داشت، به عبارت دیگر هیچ خدشه‌ای به ذاتِ اختصاصی و فردیت آن‌ها وارد نمی‌شود، حتی اگر خود را در جوارِ یکدیگر ببینند.
همه‌ی خاطراتِ جهان، می‌کوشد خاطره‌ای جمعی بیافریند، خاطراتی که شخصیت‌ها و موضوعاتِ متفاوت و متنوع خواهد داشت بی‌آنکه ترسی از درهم ریختگی و فردگرایی در آن دیده شود.

فیلم کوتاه “نبرد با سرطان”

نویسنده: دانیال زین‌العابدینی

درایر فیلمساز صاحب‌ سبکِ دانمارکی را کارگردان کلوزآپ‌ها می‌دانند، کسی که کیفیت بیانگریِ کلوزآپ از چهره‌ها، نگاه خود نسبت به درام و جزئیاتی که در پس هر نگاه، میمیک و چهره وجود دارند را اساس سینمای خود قرار داده بود. “نبرد با سرطان” مستند کوتاه/تیزر تبلیغاتی در باب هشیاری مردم نسبت به بیماری سرطان است. درایر ابتدا یک سوژه/بیمار را با کات زدن به سنگ قبر زن و نتایج عدم توجهش به علائم بیماری را به تصویر می‌کشد. سوژه‌ای که علائم و نشانه‌های یک بیماری(سرطان) را در خود نادیده گرفته و نسبت به آن بی‌مسئولیت است. در موارد بعدی درایر نتایج رویکردِ جدی و آگاهانه‌اش را نمایش می‌دهد که منجر به زیستن و شادابیِ دوباره می‌شود. در این مستند که هدف آن القای پیام است و نه چیزی فراتر(البته به استثنای عکس‌های مربوط به بررسی نشانه‌های بیماری)، درایر ما را با نماهایی مدیوم/باز مواجه می‌سازد. به شکلی که شاهدِ هیچ کلوزآپِ دراماتیکی نیستیم و این امر نگاهِ درایر به تکنیک را_ که فراتر از مزین کردنِ یک روایت مشخص است_ به نمایش می‌گذارد. برای او هر تکنیک ماهیت و کارکرد حسی/معنایی خود را دارد، در واقع در این مستند، فهم پیام از شناخت انسان‌ها و القایِ هرگونه بُعدِ فیکشنال مهم‌تر تلقی می‌شود. درایر با نماهایی بی‌حس و (صرفا) روایت‌گرِ صحنه، هشدار لازم را به مخاطبین خود می‌دهد. افرادی که متوجه نشانه‌هایی از بیماری در خود یا نزدیکان‌شان شده‌اند.

فیلم کوتاه Nocturne

نویسنده: محسن خانی‌پور

همواره نگاهِ موردی، جزئیات بیشتری را در مقایسه با نگاهِ مجموعی در اختیارمان قرار می‌دهد. Nocturne نیز بُرشی کوتاه از دنیایِ یک نفره‌ی آدمی است. زمانی که متوجه می‌شود جهانش، به شکلی افراطی اسیرِ تاریکی شده است و حالا دیگر رهایی از آن به اراده‌ای محکم نیاز دارد. Nocturne روایتی است از سفر قریب الوقوعِ زنی که می‌خواهد محل زندگیِ خود را ترک کند تا شاید از تجاوز‌های احتمالیِ ناشی از زندگی در دنیایی تاریک مصون بماند. مکالمه‌اش با شخصی ناشناس که او را به رفتن ترغیب می‌کند در نگاهِ اول مکالمه‌ای مونولوگ گونه با خود است. او برای رهایی از ترسی که منشائی تاریک دارد چاره‌ای از برقراریِ چنین مکالمه‌ای ندارد! او پذیرفته است که دیگر زمانِ زندگی در سایه‌ها به پایان رسیده است و برای شناختِ اطراف خود باید نور و روشنایی را به زندگیِ خود وارد کند. این کار، با توجه به عادت او به فضای تاریک مشکل است بنابراین دست به تصمیمی متفاوت می‌زند، سفرِ خود را در مقطعی از شبانه روز قرار می‌دهد که تاریکی و روشنایی غلبه‌ای برهم ندارند و او می‌تواند به تدریج خود را، همزمان با روشن شدن آسمان، از تاریکی جدا سازد. این انتخاب، نشان از بینش و آگاهیِ قویِ او از قدرت تاریکی است و در واقع این را بیان می‌کند که قرار گرفتن در دنیایی تاریک به یکباره امکان دارد اما رهایی از آن، مستلزمِ پیمودنِ روندی تدریجی است، چرا که دیدِ انسان نمی‌تواند به راحتی از اسارتِ تاریکی فرار کند.

فیلم کوتاه “سقوط خاندان آشِر”

نویسنده: دانیال زین‌العابدینی

یان شوانکمایر یکی از استادانِ تکنیک استاپ-موشن و از فیلمسازانی‌ست که تجارب بصری و داستانی متفاوت و خلاقانه‌‌ای در خلق آثار سورئالیسم داشته است. او را ببشتر با آثاری چون “آلیس” و “اُتیک کوچک” و فیلم‌ کوتاه “ابعاد گفتگو” می‌شناسند. آثاری که در آن‌ها شوانکمایر با استفاده از تکنیک استاپ-موشن و تلفیق آن با ترکیبی از تصاویر واقعی و ساخته شده موفق به بدعت‌گذاریِ نوعی سبکِ داستان گویی شد به شکلی که می‌توان تاثیر او را بر کسانی چون برادران کوای مشاهده نمود. سبکی که در آن می‌توان به برتری المان‌های تصویری بر پیرنگ و داستان اشاره کرد. “سقوط خاندان آشر” بر اساس داستانی به همین نام از ادگار آلن پو است؛ روایتی سوبژکتیو و وهم‌انگیز از عشق و مرگ! پیش از شوانکمایر نیز اشخاصی چون؛ ژان اپستاین و راجر کورمن نیز از این اثر مشهور، اقتباس‌هایی انجام داده‌اند. اگرچه کاری که شوانکمایر کرده بسیار متفاوت بوده است‌. شوانکمایر که همیشه بیش از هر چیز به “چیزها”(اتمسفر و اشیای بی‌جان) علاقه‌مند بوده تا به بدن/انسان، در این فیلم، بجای تمرکز بر شخصیت‌ها، فضا و مکان را مورد توجه قرار داده است، وی با تکنیک استاپ-موشن به خانه جان می‌دهد، به دیوارها و سقف و زمین و خاک و گِلی که جان می‌گیرند، آن‌هاحجم پیدا می‌کنند، حرکت می‌کنند و در تقابل و تعامل با یکدیگر قرار می‌گیرند و با واژگانِ راوی (که تمام داستان را از نوشته پو روایت می‌کند) ریتمی روایی را خلق می‌کند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه