en
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - ۲۰ فیلم بزرگ با چندین شخصیت اصلی زن که در تست بکدل موفق هستند: بخش اول

۲۴ فریم – سرویس آموزش: تست بکدل تستی‌ست که بر اساس شاخص وجود داشتن حداقل دو یا سه کاراکتر مونث که در رابطه با چیزی به غیر از یک مرد با هم صحبت کنند محاسبه می‌شود. جالب است که بدانیم که چندین فیلم می‌توانند با موفقیت این تست را بگذرانند.  (یا متاسفانه شاید هم جالب نباشد، اگر به ساز و کار جهان دور و برمان دقت کنیم.) 

برای آن‌ها که نمی‌دانند، تست بکدل از آلیسون بکدل، کارتونیست آمریکایی، نامگذاری شده است. او در سال ۱۹۸۵ کمیکی کشید که در آن دو زن در فکر رفتن به سینما بودند. یکی از زن‌ها می‌گوید تنها به شرطی حاضر است به سینما برود که فیلم سه شرط ساده را رعایت کند: حداقل دو شخصیت زن داشته باشد، این شخصیت‌ها باید با هم صحبت کنند و مکالمه‌ی آن‌ها باید حول محور چیزی به غیر از یک مرد باشد. کمیک بدین شکل تمام می‌شود که زن‌ها بیخیال رفتن به سینما می‌شوند و تصمیم می‌گیرند به خانه بروند. 

بنابراین، با خودم فکر کردم که یک لیست از بهترین فیلم‌هایی که در این تست موفق هستند درست کنم. همانطور که لیست را کامل می‌کردم چیزی برایم روشن شد. با این که این تست، ظرفیت‌هایی از فیلم را مورد بحث قرار می‌دهد که در خیلی از فیلم‌ها موجود نیست، اما در هر حال چندان بر برتری شخصیت‌های مونث تاکید نمی‌کند. 

برای مثال، «آرواره‌ها» حاوی صحنه‌ای‌ست که در آن زن کلانتر مکالمه‌ی مختصری با رئیس مونث متل درباره‌ی وضعیتش در جزیره دارد و به وسیله‌ی این صحنه تست بکدل را با موفقیت می‌گذراند. ولی بعید می‌دانم کسی «آرواره‌ها» را فیلمی با شخصیت‌های زن قوی و برجسته‌ حساب کند. در واقع، من فکر نمی‌کنم «آرواره‌ها» درباره‌ی چیزی بیشتر از سه مرد و یک کوسه باشد. 

هدف از تست بکدل هیچ‌وقت تعیین برجستگی و رشد و نموِ شخصیت‌های زن نبوده، ولی حس کردم که می‌خواهم لیستی از فیلم‌هایی درست کنم که نه تنها در تست بکدل موفق هستند، بلکه قدمی رو به جلو برمی‌دارند و شخصیت‌های زن پخته و قوی‌ای در آن‌‌ها به ایفای نقش می‌پردازند. 

بنابراین، فیلم‌هایی که در این مقاله درج شده‌اند همگی تست بکدل را با موفقیت می‌گذرانند و اهمیت قانون اول آن را تقویت می‌کنند: فیلم لازم است تا حداقل دو شخصیت زن داشته باشد که نقش مهمی را در آن ایفا کنند. 

جدا از آن که می‌خواستم لیستی درست کنم که از نظر ژانر و کشور تولید متنوع باشد، ملاک آخرم این بود که فیلم‌های خوبی باشند. قابل ذکر است که تنها دو مورد از بیست موردِ این لیست توسط کارگردانان زن کارگردانی شده‌اند. در واقع یکی از آن‌ها حاصل همکاری یک کارگردان زن با یک کارگردان مرد است. 

من قصد نداشتم انحصارا به دنبال فیلمسازان زن بگردم ولی این واقعیت که تنها تعداد کمی از آن‌ها در این لیست حضور دارند نشان‌دهنده‌ی نابرابری آشکار در صنعت فیلمسازی است.

۲۰. چهار ماه، سه هفته و دو روز/ Four Months, Three Weeks and Two Days – کریستین مونجیو، ۲۰۱۷

«چهار ماه، سه هفته و دو روز» یک فیلم رومانیایی به نویسندگی و کارگردانی کریستین مونجیو است که در آن اجرای بسیار قوی دو شخصیت اصلی زن توسط آناماریا مارینکا و لارا وازیلو را شاهد هستیم. فیلم در رومانی دهه هشتاد می‌گذرد و روایتگر داستان دو دوست می‌باشد که یکی برای دیگری ترتیب سقط جنین می‌دهد. 

«چهار ماه، سه هفته و دو روز» تجربه‌ای آزاردهنده و پرتنش است که ما در درجه‌ی اول یکی از دو دوست را دنبال می‌کنیم که تمامی مقدمات را برای دیگری فراهم می‌کند.  از آماده‌سازی اتاق هتل، رشوه دادن تا ترتیب دادن قرار ملاقات با دکتری که جراحی را انجام دهد. پرده سوم به عواقب وحشتناک سقط جنین غیرقانونی در اتاق چرک هتل می‌پردازد. «چهار ماه، سه هفته و دو روز» در سال ۲۰۰۷ هم جایزه نخل طلا و هم جایزه فدراسیون بین‌المللی منتقدان فیلم را در جشنواره کن و هم‌چنین چندین جایزه بین‌المللی دیگر در جشنواره‌های متعدد (اکثرا برای کارگردان و دو بازیگر اصلی زن) کسب کرد. 

۱۹. همه چیز درباره‌ی مادرم / All About My Mother- پدرو آلمودوار، ۱۹۹۹

پدرو آلمودوار که به داشتن نقش‌های قدرتمند زن در بیشتر فیلم‌هایش شهرت دارد در کمدی-درامِ «همه چیز درباره‌ی مادرم» موفق به تصویر کشیدنِ پرتره‌ای پیچیده‌ از زنانگی شده است. 

بعد از این که مانوئلا (سیسلیا راث) پسرش را در تصادف از دست می‌دهد، تصمیم می‌گیرد به بارسلونا برود تا پدر گمشده‌ی پسرش را پیدا کند. آنجا متوجه می‌شود که او [پدر] حالا یک زن پوش شده است و دور و اطرافش را کاراکترهای زن متعددی گرفته‌اند: یک دوست قدیمی که حالا یک زن تراجنسیتی است، یک راهبه و مادرش و همچنین یک ستاره‌ی تئاتر و شریک زندگی معتادش. 

این فیلم که به سبک خاصِ پر زرق و برق و رنگارنگِ آلمودوار فیلمبرداری شده و با مسائل بسیاری دست و پنجه نرم می‌کند، نهایتا موفق به بافتن پرده‌ای می‌شود که متشکل از لایه‌هایی از اشکال عشق و تاب‌آوری زنانه در برابر مشقت‌هاست. آلمودوار [برای این فیلم] جایزه‌ی بهترین کارگردانی را در جشنواره کن، جوایز بفتا و جوایز گویا گرفت و فیلم نیز خود برنده‌ی جایزه‌ی بهترین فیلم خارجی زبان در اسکار، گلدن گلوب و بفتا شد. سیسیلیا راث نیز جوایز بین‌المللی متعددی برای بهترین بازیگر زن دریافت کرد. 

۱۸.آگوست: اوسیج کانتی/ August: Osage County- جان ولز، ۲۰۱۳

این فیلم که براساس نمایشنامه‌ی برنده‌ی جایزه پولیتزر از تریسی لتز ساخته شده،  یک کمدی-درام از یک خانواده در بحرانی شدید است. با وجود این که فیلم به دلیل بیش از حد پرداختن به درام و نادیده گرفتنِ عناصر کمیک نمایشنامه‌ی اصلی مورد انتقاد قرار گرفت، بدون شک فیلمی با فیلمنامه‌ی قوی و بازی‌های فوق‌العاده است و هم‌چنان شوخ‌طبعی سیاهی در آن دیده می‌شود. 

هنگامی که بزرگ خاندان، بورلی وستون (سم سپرد) می‌میرد، زنان خانواده‌ی وستون و همراهانشان همه به اکلاهما می‌آیند تا هوای مادر از کارافتاده و معتاد به قرص‌شان (مریل استریپ) را داشته باشند. ولی رازها و مسائل عاطفی بسیاری در گذشته‌ی این خانواده مدفون شده‌است و همان‌طور که این خانواده درگیر و دارِ خاکسپاری، زمان بیشتری را با هم می‌گذارنند، آسیب‌ها، خشم‌ها و احساسات بیشتری خودشان را نشان می‌دهند.

با این که ممکن است تماشای این فیلم تا حدودی دردناک باشد، «آگوست: اوسیج کانتی» همچنان موفق می‌شود با بازی‌های درخشان تمامی عوامل و فیلمنامه‌ی به‌جای خود، لحظاتی خنده‌دار را نیز رقم بزند. سم شپرد، مریل استریپ، جولیا رابرتز، جولیت لوییز، کریس کوپر، بندیکت کامبربچ، ایوان مک‌گره‌گور، مارگو مارتیندیل و جولیان نیکلسون همه در این فیلم بازی می‌کنند و می‌درخشند؛ ولی نهایتا مریل استریپ و جولیا رابرتز بودند که موفق به دریافت نامزدی اسکار بهترین بازیگر زن و بهترین بازیگر نقش مکمل زن شدند. 

۱۷. آبی گرم‌ترین رنگ است/ Blue Is The Warmest Color- عبدالطیف کشیش، ۲۰۱۳

«آبی گرم‌ترین رنگ است» داستانی درباره‌ی بیداری جنسی، یک داستان عاشقانه و نهایتا داستان بلوغ و بزرگ شدن با دو بازیگر زن اصلی که بازی بی‌نقصی از خود به جا می‌گذارند، لئا سدو و ادل اگزارکوپولوس، است. 

ادل (ادل اگزارکوپولوس) یک دانش‌آموز دبیرستانی‌ست که بیشتر اوقات با دوستانش درباره‌ی پسرها صحبت می‌کند. او با پسری رابطه برقرار می‌کند اما این تجربه در نظرش پوچ می‌آید و در عوض شروع به رویاپردازی درباره‌ی دختری که قبل‌تر در خیابان دیده (لئا سیدو) می‌کند. 

بعدتر، به دختری در مدرسه علاقه‌مند می‌شود که او [ادل] را می‌بوسد ولی حاضر به بیشتر جلو بردن رابطه نیست. او با قلبی شکسته به باری می‌رود و در آن‌جا به دختری که در خیابان دیده بود برخورد می‌کند. آن‌ها خیلی سریع وارد رابطه‌ای می‌شوند که باعث می‌شود ادل خود را پیدا کند و به مسیر بزرگسالی هدایت شود. 

این فیلم که براساس رمانی با همین نام نوشته‌ی جولی ماروه می‌باشد، برنده‌ی جایزه نخل طلا هم برای کارگردان و هم برای دو بازیگر اصلی زن (برای اولین بار در تاریخ) و جایزه‌ی فدراسیون بین‌المللی منتقدان فیلم در کن شده است. علاوه بر آن، فیلم از طرف منتقدان بین‌المللی به شکل متفق‌القولی مورد استقبال قرار گرفت و هم‌چنین جوایز بسیاری در جشنواره‌ها و مراسم‌های دیگر، اکثرا برای بهترین فیلم، بهترین کارگردان و بهترین بازیگران زن، دریافت کرد.  

۱۶. ضد مرگ/ Death Proof- کوئنتین تارنتینو، ۲۰۰۷ 

«ضد مرگ» در یک مجموعه‌ی دو-فیلمه تحت عنوان «گرایندهاوس» که در آن رابرت رودریگز و کوئنتین تارنتینو همکاری کرده بودند به نمایش درآمد. هرچند که فیلم در خارج از آمریکا، به دلیل عملکرد ضعیفش در آن‌جا، به طور جداگانه [از فیلم رودریگز] پخش شد. گرایندهاوس، مجموعه‌ای سه ساعته شامل فیلم‌های سودجوی* سال قبل و دو فیلم سینمایی کامل («سیاره وحشت» از رودریگز و «ضد مرگ» از تارانتینو) و یک سری تریلر فیلم ساختگی بود. 

با اطمینان می‌توان گفت که شروع تارنتینو تنها عنصر ملایم در این فیلم فوق خشن است. فیلمی که به اعتقاد من بعد از پالپ فیکشن بهترین فیلم او می‌باشد. (هر چند که خیلی‌ها، از جمله خود کارگردان، آن را بدترین فیلمش می‌دانند.) یکی دیگر از دلایل درخشش این فیلم، استعدادهای جوان زن گروه بازیگری است که برعکس خیلی از فیلم‌هایی که برای «ضد مرگ»‌ الهام بخش بودند، تنها چند دختر نیمه برهنه‌ی پریشان نبودند. 

در این فیلم با دو گروه از زنان جوان رو به رو هستیم که مایک بدلکار (کرت راسل) و ماشین قدیمی و «ضد مرگش» -که از آن برای شکار و کشتن قربانی‌های بی‌دفاع استفاده‌ می‌کند- در کمین آن‌هاست.  

«ضدمرگ» پر از دیالوگ‌های نمایشی و شوخی‌های مخصوص تارنتینوست که بسیار هم مورد نقد قرار گرفته‌اند. بعضی از منتقدان گفته‌اند که دیالوگ‌های همیشگی تارانتینو وقتی از زبان شخصیت‌های زن گفته می‌شوند تاثیر معمول خود را ندارند. ولی این انتقادات بیشتر از بازی بازیگران زن، خود منتقدین را زیر سوال می‌برد. 

نهایتا، «ضد مرگ»، نفسی تازه در فضا بود که با آن توانستیم چند خانم پر دل و جرئت ببینیم و پایان فیلم نیز فوق‌العاده است. آن‌هایی که فیلم را دیده‌اند می‌دانند راجع به چه چیزی صحبت می‌کنم. 

*exploitation film

۱۵. نزول/The Descent – نیل مارشال، ۲۰۰۵

حالا که صحبت از زنان پر دل و جرئت شد، «نزول»ِ نیل مارشال قبل از «ضد مرگ» ساخته شده و ثابت می‌کند که شما به راحتی می‌توانید فیلمی ترسناک با پروتاگونیست‌های زن بسازید بدون آن که کارشان فقط ترسیدن و جیغ کشیدن باشد. شاید این نکته‌ برای خیلی‌ها بدیهی باشد ولی اگر به عموم فیلم‌های ترسناک موجود نگاهی بیندازید، سریعا متوجه می‌شوید که اکثر این فیلم‌ها خیلی به ندرت چنین رویکردی را پیش می‌گیرند و معمولا برای کاراکترهای زن، نقش قربانی‌های درمانده را کنار می‌گذارند. 

این فیلم داستان چندین دوست که سالانه به ماجراجویی می‌روند را روایت می‌کند. سارا، بعد از آن که همسر و دخترش را در همان سال در یک تصادف از دست می‌دهد، از انگلستان به آمریکا می‌رود تا چهار دوست قدیمی‌ و یک عضو جدید گروهشان را ملاقات کند و با هم غارنوردی بروند. این شش زن راهی غاری می‌شوند ولی اندکی بعد، قسمتی از غار فرو می‌ریزد و آن‌ها در آن‌جا گیر می‌افتند. 

در این مرحله، جونو، کسی که در ابتدا پیشنهاد غارنوردی را داده بود، اعتراف می کند که این غار ثبت نشده است و او نقشه‌ای از این غار ندارد. همه‌ی این موقعیت‌ها به خودی خود برای خلق مقدار زیادی از تنش کافی هستند اما کاشف به عمل می‌آید که آن‌ها در غار زیرزمینی تنها نیستند و یک به یک مورد هدف موجودات زیرزمینی جهش-یافته و شبه انسان قرار می‌گیرند. 

«نزول» یک فیلم ترسناک تمام عیار است.این فیلم با صحنه‌های اورجینال و کلاستروفوبیک و گروه بازیگریِ تماما زن، جان تازه‌ای به این ژانر بخشید. هر چند که به وضوح تاثیراتی از فیلم‌هایی چون «بیگانه»، «بیگانه‌ها» و «بازماندگان» را در خود نشان می‌دهد. 

کارگردان این فیلم در ابتدا قصد داشت که گروه دوستان ترکیبی از زن و مرد باشند ولی وقتی فهمید که فیلم‌های ترسناک به ندرت بازیگران اصلی زن دارند فکر کرد که با زن گرفتن همه‌ی اعضای گروه، فیلم خیلی جالب‌تر می‌شود. او درباره‌ی فیلم با با دوستان زنش صحبت کرد و نهایتا به فیلمی منحصر به فرد در ژانر ترسناک رسید. 

۱۴. لبه‌ی بهشت/ The Edge of Heaven- فاتح آکین، ۲۰۰۷

«لبه‌ی بهشت» فیلمی آلمانی-ترکی به کارگردانی فاتح آکین، کارگردان آلمانیِ ترک تبار، می‌باشد. این فیلم که از آن تحت عنوان نسخه‌ی کوچک‌تر ولی تاثیرگذارتر از «بابل» ایناریتو یاد شده، با چندین شخصیت سروکار دارد که در دو کشور پراکنده شده‌اند. 

علی، یک بیوه‌مرد بازنشسته‌ی تنهای ترک در آلمان است. وقتی یک فاحشه‌ی ترک به نام یتر را پناه می‌دهد، پسرش با او مخالفت می‌کند ولی با گذشت زمان، نسبت به زن نرم می‌شود. مخصوصا وقتی می‌فهمد که او [یتر] برای دخترش،‌ آیتن،  که در ترکیه‌ است کفش و هزینه‌ی دانشگاه می‌فرستد تا بتواند تحصیلات مناسبی داشته باشد. وقتی علی در یک دعوا یتر را می‌کشد، نجات تصمیم می‌گیرد تا به ترکیه برود و آیتن را پیدا کند. 

با این حال، آیتن به دلایل سیاسی از ترکیه خارج شده و خود را به آلمان رسانده و با شخصی به نام لاته دوست شده‌  و دنبال مادرش می‌گردد. مادر لاته، سوزان، با رابطه‌ی او و آیتن مخالف است. پناهندگی سیاسی آیتن رد می‌شود و او به ترکیه فرستاده می‌شود و لاته با رفتن به دنبال او با عواقب تراژیکی رو به رو می‌شود. سوزان نیز به استانبول سفر می‌کند تا راه دخترش را ادامه دهد. 

هرچند که با این توضیحات، طرح داستان پیچیده به نظر می‌رسد، فیلمنامه‌ی آکین علیرغم تعدد کاراکتر، خط داستانی و لوکیشن، همه چیز را ساده و روشن بیان می‌کند. در واقع، این فیلم برنده‌ی جایزه‌ی بهترین فیلمنامه در جشنواره فیلم کن ۲۰۰۷ و هم‌چنین جوایز دیگری در جشنواره‌های اروپایی شده است. 

 بازیگر کهنه‌کارِ آلمانی، هانا شیگولا نیز برنده‌ی جایزه‌ی بهترین بازیگر زن نقش مکمل از جامعه ملی منتقدان فیلم شد. هر چند که شایان ذکر است که تمامی بازیگران این فیلم عملکرد بسیار خوبی از خود به نمایش می‌گذارند. 

۱۳. دنیای روح/ The Ghost World- تری زوایگف، ۲۰۰۱

این فیلم براساس کتاب کمیکی به همین نام نوشته‌ی دنیل کلاوز -که فیلمنامه‌ی فیلم را نیز نوشته- ساخته شده‌است. «دنیای روح» اولین فیلم بلند درام تری زوایگف است. او قبل از این فیلم، دو مستند از جمله‌ فیلم ستایش شده‌ی «کرامب» -در مورد کارتونیست ناشناخته، رابرت کرامب- را ساخته بود. 

فیلم به داستان دو نوجوان، انید (تورا بیرچ) و ربکا (اسکارلت جوهانسون)، در طی تابستان بعد از تمام کردن دبیرستان می‌پردازد. آن‌ها سعی می‌کنند تا بفهمند که می‌خواهند با بقیه زندگی‌شان در بزرگسالی چه کنند. انید شخصیتی بدبین است در حالی که ربکا به خاطر ظاهرش کمی بین پسرها محبوب است ولی هر دوی آن‌ها احساس غریبی می‌کنند. 

آن‌ها تصمیم می‌گیرند با هم یک آپارتمان اجاره کنند ولی کل تعطیلات تابستان را به گشت زدن می‌گذارنند و تقریبا هیچ‌کاری جز گشت و گذار در مغازه‌ای که پسر مورد علاقه‌ی مشترکشان، جاش (برد رنفرو) در آن کار می‌کند، انجام نمی‌دهند. وقتی انید با سیمور (استیو بوشمی) که از آن‌ها خیلی بزرگ‌تر است،‌ آشنا می‌شود، بین دو دختر فاصله می‌افتد چرا که ربکا عقیده دارد که سیمور عجیب و غریب است. در ادامه هیچ کدام از نقشه‌های دخترها عملی نمی‌شود و آینده حتی از قبل هم نامشخص‌تر به نظر می‌رسد. 

داستان این فیلم، یک داستان اورجینال بلوغ بوده که از بازی درخشان سه کاراکتر اصلی (بیرچ، جوهانسون و بوشمی) بهره می‌برد. «دنیای روح» به خوبی رنج بزرگسالی را به تصویر می‌کشد و همزمان حس شوخ طبعی خود را نیز از دست نمی‌دهد. 

تورا بیرچ در این فیلم بعد از موفقیتش در «زیبای آمریکایی» به ایفای نقش پرداخته است و در این فیلم نیز نقشی مشابه اما با تفاوت‌های ظریف را بازی کرده‌ است. اما اسکارلت جوهانسون قبل از آن که با بازی در «گمشده در ترجمه» به شهرت برسد، اولین تاثیر جدی‌اش را در«دنیای روح» گذاشته است. این فیلم از سوی منتقدان مورد استقبال قرار گرفت هر چند که در فروش گیشه ناموفق بود. با این حال، امروزه تبدیل به یک فیلم کالت شده و از آن به عنوان یکی از بهترین اقتباس‌ها از یک کتاب کمیک یاد می‌شود. 

۱۲.ویران شده/ Incendies- دنی ویلنوو، ۲۰۱۰

«ویران شده» اقتباسی از فیلمنامه‌ای به همین نام اثر وجدی معوض بوده و یک فیلم فرانسوی-کانادایی از دنی ویلنوو درباره‌ی خوفِ جنگ و تاثیر پیامد‌های آن بر همگان می‌باشد. 

ژان (ملیسا دزورمو-پولن) و سیمون دوقلو‌هایی هستند که بعد از مرگ مادرشان در اثر سکته، به عنوان آخرین درخواست او، دو پاکت نامه دریافت می‌کنند تا به پدرشان -که فکر می‌کردند سال‌ها پیش مرده- و برادرشان -که از وجودش خبر نداشتند- بدهند. سیمون خواسته‌ی مادرشان را نادیده می‌گیرد ولی ژان کانادا را ترک می‌کند و برای جست‌وجوی خانواده‌ی گمشده‌اش به منطقه‌ی جنگ‌زده‌ای در خاورمیانه می‌رود. ژان در آن‌جا چیز‌های زیادی از دشواری‌های زندگی در آن منطقه و هم‌چنین گذشته‌ی خانواده‌اش می‌فهمد. 

اگر بیش‌تر بگوییم، فیلمنامه‌ی فوق‌العاده‌ی «ویران شده» -که بین جست‌وجوی ژان در زمان حال و فلش‌بک‌های گذشته‌ی مادرش در رفت و برگشت است و آن‌قدر در هم می‌پیچد تا نهایتا به پایان قدرتمندی می‌رسد- لو خواهد رفت. فیلم به طرز درخشانی نگاهی عمیق به پیچیدگی‌های منطقه‌ی مذکور می‌افکند و روایتی تاثیرگذار از اینکه که چطور نفرت هرکس را که با آن در تماس باشد زهرآلود می‌کند را نشان می‌دهد.  

ویران‌شده هم اسکار و هم در بفتا نامزد جایزه‌ی بهترین فیلم خارجی زبان شده و تقریبا تمامی جوایز جینی (اسکار کانادایی) و هم ‌چنین تعداد زیادی جایزه‌ی دیگر در جشنواره‌ها و مراسم‌های مختلف بین‌المللی برده است. 

۱۱. صحنه‌های داخلی/ Interiors- وودی آلن، ۱۹۷۸

این فیلم اولین درام جدی وودی آلن و هم‌چنین به وضوح یک نامه‌ی عاشقانه برای الگوی او، اینگمار برگمان، است. «صحنه‌های داخلی» به محض اکران، واکنش‌های متفاوتی دریافت کرد. بعضی‌ها نتوانستند با این واقعیت کنار بیایند که آلن کمدی نساخته‌ و یا فکر می‌کردند که او جا زده و دست به ساختن فیلمی زده که در اوایل کارش مورد هجو قرار می‌داده است. اما بعضی دیگر این فیلم را به عنوان قدمی بزرگ رو به جلو و هم‌چنین مدرکی دال بر استعداد‌های چندوجهی آلن به عنوان یک کارگردان دانستند. 

این فیلم با سه خواهر متفاوت با هم سر و کار دارد: رناتا (دایان کیتون)، فلین (کریستین گریفیث) و جویی (مری بت هرت). زندگی این سه خواهر بعد از آن که پدرشان، آرتور (ای.جی.مارشال) به طرز غیرمنتظره‌ای اعلام می‌کند که قصد دارد مادر افسرده‌ی‌شان، ایو (جرالدین پیج) را ترک کند و با با پرلِ جسور و سرزنده (مورین استپلتون) ازدواج کند، زیر و رو می‌شود. 

وقتی دخترها به سراغ مادر می‌آیند تا از او پشتیبانی کنند،‌ مشکلاتی که بین خودشان، همسران و والدینشان وجود دارد نمایان می‌شود. ایو نیز هم‌چنان امیدوار است تا با آرتور آشتی کند و ازدواجش را نجات دهد، ولی واضح است که آرتور به هیچ‌وجه چنین قصدی ندارد. 

بعد از موفقیت تجاری و هنری «آنی هال»، آلن در این پرتره‌ی صمیمانه و قدرتمند از ناکارآمدی یک خانواده، وجه کاملا جدیدی از خود به عنوان یک کارگردان را نشان داد.  «صحنه‌های داخلی» احتمالا دراماتیک‌ترین فیلم آلن تا به امروز است و در زمینه‌ی انتخاب گروه بازیگرانِ کمدی-درامِ فوق‌العاده موفقی که در اواسط دهه هشتاد و اوایل دهه نود برگ برنده‌ی او بودند، پیشرو است. 

این فیلم نامزد پنج جایزه‌ی اسکار، از جمله اسکار بهترین بازیگر زن (جرالدین پیج) و بهترین بازیگر نقش مکمل زن (مورین استپلتون) شد، علاوه بر آن، در جشنواره‌ها و مراسم‌های متعددی نامزدی جوایز مختلفی را دریافت کرد. 

نویسنده: امیلیو سانتونی (Emilio Santoni)
منبع: tasteofcinema.com
ترجمه: غزل عابدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه